نسخه قابل چاپ           چهارشنبه 14 مرداد 1383 تعداد بازدید: 4698 1

آلاشت‌ بهشت‌ گمشده‌!

ساعت‌ 6 صبح‌ سي‌ويكم‌ تيرماه‌، تهران‌ خسته‌ و غمزده‌ را ترك‌ كرده‌ و در جاده‌ فيروزكوه‌، روان‌ مي‌شويم‌. جاده‌ شلوغ‌ است‌. بعد از طي‌ مسيري‌ به‌ گردنه‌ «گدوك‌» مي‌ رسيم‌...
 مردم‌ در پناه‌ يك‌ چشمه‌ اجتماع‌ كرده‌اند تا ظروفشان‌ را از آب‌هاي‌ معدني‌ پر كنند. خنكي‌ گوارايي‌ دارد، اين‌ آب‌ براي‌ درمان‌ سنگ‌ كليه‌ و مثانه‌ مفيد است‌. به‌ ياد شعر سهراب‌ مي‌افتم‌ كه‌ مي‌گفت‌: «چه‌ گوارا اين‌ آب‌! چه‌ زلال‌ اين‌ رود! مردم‌ بالا دست‌ چه‌ صفايي‌ دارند! چشمه‌هاشان‌ جوشان‌، گاوشان‌ شيرافشان‌ باد! من‌ نديدم‌ دهشان‌، بي‌گمان‌ پاي‌ چپرهاشان‌، جاپاي‌ خداست‌.»
همچنان‌ در جاده‌ پيش‌ مي‌رويم‌، «پل‌ ورسك‌» از پس‌ كوه‌ نمايان‌ مي‌شود. سپس‌ به‌ روستاي‌ «پل‌ سفيد» و بعد به‌ «سوادكوه‌» زيبا مي‌رسيم‌. خانه‌ها با سقف‌هاي‌ شيب‌دار زيبايي‌ پاكي‌ را در دل‌ كوه‌ها، در ميان‌ جنگل‌ هميشه‌ سبز، پنهان‌ ساخته‌ اند. زمين‌هاي‌ سبز شاليزار چشمانمان‌ را نوازش‌ مي‌ دهند. بعد ازسوادكوه‌ به‌ يك‌ دو راهي‌ مي‌ رسيم‌، سمت‌ چپ‌ به‌ طرف‌ چندين‌ روستا و در انتها روستاي‌ «دراسله‌» مي‌ رسد و سمت‌ راست‌ به‌ آلاشت‌ مي‌رود، روستايي‌ كه‌ به‌ «بهشت‌ گمشده‌» شهرت‌ يافته‌ است‌ شايد براي‌ اينكه‌ در انتهاي‌ تمام‌ روستاها و جاده‌ها قرار دارد. و يا شايد بخاطر آبشار زيبايي‌ كه‌ دارد و نا شناخته‌ مانده‌ است‌. ولي‌ زيبايي‌ سحرآميز «آلاشت‌» ما را به‌ ياد بهشتي‌ انداخت‌ كه‌ مانند خيلي‌ از بهشت‌هاي‌ زميني‌ تنها و خاموش‌ و گمشده‌ مانده‌ است‌. شايد بشود طبق‌ اطلاعاتي‌ كه‌ از كتاب‌ «رضاخان‌ از الشتر تا آلاشت‌» تاليف‌ آقاي‌ كيوان‌ پهلوان‌ مندرج‌ شده‌ است‌ در مورد آلاشت‌ چنين‌ نوشته‌ شده‌ است‌: آلاشت‌ بين‌ رشته‌ كوه‌هاي‌ سلسله‌ جبال‌ البرز مركزي‌ واقع‌ شده‌ است‌. رشته‌ كوه‌هايي‌ كه‌ چون‌ ديواري‌ بلند از آلاشت‌ محافظت‌ كرده‌ و آن‌ را در برابر هجوم‌ احتمالي‌ دشمنان‌ ايمن‌ ساخته‌اند. زمستان‌ها اين‌ منطقه‌ سرد و پر برف‌ است‌ و گاهي‌ راه‌هاي‌ مو
اصلاتي‌ آن‌ بمدت‌ چند روز مسدود و غيرقابل‌ عبور مي‌شود. روستاي‌ «آلاشت‌» جزيي‌ از دهستان‌ «ولوپي‌» متعلق‌ به‌ بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ «سوادكوه‌» استان‌ مازندران‌ است‌ است‌، «آلاشت‌» از نظر اقليمي‌، آب‌ و هوايي‌ معتدل‌ و مرطوب‌ دارد. آلاشت‌ به‌ معني‌ آشيانه‌ عقاب‌ است‌ و يا عقاب‌ها در آنجا مي‌ نشينند عقاب‌ هنوز هم‌ در آلاشت‌ زياد است‌. در جاي‌ ديگر اين‌ كتاب‌، روستاي‌ آلاشت‌ به‌ نام‌ «تپه‌ ستايش‌» نيز معرفي‌ شده‌ است‌. در عين‌ حال‌ هر گاه‌ به‌ علت‌ بيماري‌ وبا، طاعون‌ و همچنين‌ بلاياي‌ طبيعي‌ مانند « زلزله‌» كه‌ در گذشته‌ موجب‌ ازبين‌رفتن‌ انسان‌هاي‌ زيادي‌ شده‌ است‌ اين‌ مكان‌ از سكنه‌ تهي‌ مي‌شد مردم‌ به‌ اهميت‌ زيست‌ آلاشت‌ از نظر آب‌ و هوا در هر دوره‌يي‌ پي‌برده‌اند. بخاطر دوربودن‌ و بكر بودن‌ اين‌ منطقه‌، هنوز مردم‌ اين‌ روستا اصالت‌ ميهمان‌نوازي‌شان‌ را فراموش‌ نكرده‌اند و مهرباني‌ در جاي‌جاي‌ خانه‌ها ديده‌ مي‌شود. زنان‌ محور اصلي‌ معيشتي‌ خانه‌ را به‌ عهده‌ دارند ونوعي‌ اصالت‌ و اقتدار پاكي‌ در خانه‌ها هويداست‌.
اسفنديار مرادي‌ كه‌ خود اهل‌ آلاشت‌ و ساكن‌ تهران‌ است‌ در مورد مردم‌ اين‌ منطقه‌ چنين‌ مي‌گويد: مردم‌ آلاشت‌ به‌ چهار نسل‌ تقسيم‌ شده‌اند. نسل‌ اول‌ مربوط‌ به‌ كساني‌ است‌ كه‌ بالاي‌ هفتاد سال‌ سن‌ دارند كه‌ اكثرا فوت‌شده‌اند. نسل‌ دوم‌، نسل‌ ماست‌ كه‌ اكثرا تحصيلكرده‌ و ساكن‌ تهران‌ يا شهرستان‌هاي‌ مختلف‌ هستند. نسل‌ سوم‌، نسل‌ بچه‌هاي‌ انقلاب‌ و بعد از انقلاب‌ بالاي‌ بيست‌سال‌ هستند كه‌ اكثر دچار مشكلات‌ خاص‌ خود هستند كه‌ براي‌ يافتن‌ شغل‌ يا ادامه‌ تحصيل‌ مجبور به‌ سكونت‌ در تهران‌ يا شهرستان‌هاي‌ مختلف‌ شده‌اند. و نسل‌ چهارم‌ بچه‌هاي‌ زير پانزده‌ سال‌ هستند كه‌ از آداب‌ و رسوم‌ مردم‌ آلاشت‌ بي‌بهره‌اند. كوچه‌پس‌كوچه‌هاي‌ روستاي‌ زيباي‌ «آلاشت‌» بسيار تميز و پاكيزه‌اند. در كنار هر خانه‌يي‌ ظرف‌ فلزي‌ مشبك‌ مخصوص‌ زباله‌ با در بسته‌ قرار دارد. و زباله‌ها در كيسه‌هاي‌ مشكي‌رنگ‌ نگهداري‌ مي‌شود. نظافت‌ خانه‌ها رعايت‌ شده‌ است‌ و كوچه‌ ها پاك‌ و عشق‌ در آنها جاري‌است‌. ولي‌ غمگين‌ از اينكه‌ سقف‌ها ريخته‌ و آب‌ از سقف‌ مي‌ چكد.صداي‌ قطرات‌ آب‌ برظروف‌ فلزي‌، نقش‌ تنهايي‌ را فرياد مي‌ زند. كوچه‌ها خلوت‌، خانه‌ها خالي‌ از سكنه‌! در هر كجاي‌ اين‌ روستا كه‌ بايستيم‌، نماي‌ زيباي‌ مسجد را مي‌بينيم‌ كه‌ با نقشي‌ زيبا از الله‌ در
ميان‌ درختان‌ «سدروس‌» ، «كاج‌ بادامي‌»، «سرو تبري‌» و سرو «زربين‌» نمايان‌ است‌.
سيف‌الله‌ پيرمرد شصت‌ و پنج‌ ساله‌ آلاشتي‌ از خانه‌اش‌ مي‌گويد كه‌ بيش‌ از صدسال‌ قدمت‌ دارد. شغل‌ اين‌ خانواده‌ دامداري‌ و مرغداري‌ است‌ كاري‌ كه‌ در همه‌ فصول‌ نيست‌. پنج‌ فرزند دارند كه‌ سه‌ نفرشان‌ در تهران‌ ساكنند و دو پسر جوان‌ با چهره‌هايي‌ سوخته‌ در اين‌ فصل‌ به‌ ياري‌ پدر آمده‌اند تا با كمك‌ مادر، كاهگل‌ و سيمان‌ را به‌ ديوارهاي‌ فروريخته‌ خانه‌ ميهمان‌ كنند. بچه‌هاي‌ آنها بخاطر نبودن‌ كار و مدرسه‌ به‌ شهر مهاجرت‌ كرده‌اند!
پدر خانواده‌ از آب‌ شرب‌ مردم‌ مي‌گويد كه‌ قبل‌ از اين‌ از چاه‌ تامين‌ مي‌شد و داراي‌ انواع‌ بيماري‌ها بود و الان‌ حدود يك‌ سال‌ است‌ كه‌ از چشمه‌هايي‌ به‌ نام‌ «هري‌ خامه‌» آب‌ لوله‌كشي‌ شده‌ وارد خانه‌ها مي‌شود.
اين‌ چشمه‌ آب‌ معدني‌ است‌ كه‌ از دل‌ سنگ‌ سپيد كوهستان‌ جاري‌ مي‌شود و حدود چهارده‌ كيلومتر طي‌ مسير مي‌كند تا به‌ روستا برسد، اصل‌ اين‌ آب‌ بسيار خنك‌ و سرد است‌ و در طي‌ مسير بخاطر لوله‌ كاري‌ روكار و تابش‌ خورشيد، وقتي‌ به‌ خانه‌ها مي‌رسد كمي‌ گرم‌تر شده‌ و قابل‌ مصرف‌ مي‌شود.
در فصل‌ بهار افراد سالخورده‌ روستا به‌ جمع‌آوري‌ گياهان‌ دارويي‌ مي‌پردازند كه‌ متاسفانه‌ فقط‌ چهارنوع‌ معمول‌ را مي‌شناسند و از خواص‌ بقيه‌ گياهان‌ اطلاع‌ ندارند. پسر كوچك‌ ساكن‌ اين‌ روستا مي‌گويد: در فصل‌ بهار مي‌توان‌ بنفشه‌ معطر كه‌ به‌ رنگ‌ آبي‌ است‌ و «گل‌ گاوزبان‌» قرمزرنگ‌ كه‌ وقتي‌ خشك‌ شد بنفش‌ مي‌شود و نوعي‌ نعنا به‌ نام‌ «اوجي‌» را پيدا كرد.
آنها نوعي‌ غذاي‌ محلي‌ درست‌ مي‌كنند كه‌ تركيبي‌ از «اوجي‌» )نعنا( با «پونه‌ كوهي‌» به‌ نام‌ محلي‌ «پت‌ نيك‌» است‌ كه‌ پخته‌ و مصرف‌ مي‌كنند. با دانه‌هاي‌ به‌ جنگلي‌ هم‌ همراه‌ با «گل‌ گاوزبان‌» و «بنفشه‌ معطر وحشي‌» دارويي‌ عليه‌ سرفه‌ و سرماخوردگي‌ها تهيه‌ مي‌كنند.
آقاي‌ پهلوان‌ در مورد «آلاشت‌» مي‌گويد: «علت‌ مهاجرت‌ مردم‌، نبودن‌ كار و مدرسه‌ است‌. در گذشته‌ بيش‌ از هشتصد خانوار و به‌ قراري‌ پنج‌ هزار نفر ساكن‌ «آلاشت‌» بودند. مدرسه‌ ابتدايي‌ و راهنمايي‌ و دبيرستان‌ و هنرستان‌ داشت‌ ولي‌ اكنون‌ بخاطر نبودن‌ مردم‌ در محل‌ و مهاجرت‌ براي‌ يافتن‌ شغل‌، دبيرستان‌ها و هنرستان‌ها بسته‌ شده‌اند. چون‌ تعداد دانش‌آموزان‌ اندك‌ بود و اكنون‌ تا مدارس‌ راهنمايي‌ شاگرد وجود دارد و اگر كسي‌ بخواهد ادامه‌ تحصيل‌ بدهد به‌ ناچار خانواده‌ به‌ شهرهاي‌ ساري‌ يا قائمشهر و غيره‌ مهاجرت‌ مي‌كنند. اكنون‌ شايد فقط‌ صدخانوار در اين‌ محل‌ زندگي‌ كنند كه‌ بيشتر خوش‌نشين‌ هستند.
ساختمان‌ شهرداري‌ نيز سال‌ 1352 افتتاح‌ شده‌ است‌ كه‌ كار بازسازي‌ «آلاشت‌» را به‌ عهده‌ داشتند و مدرسه‌سازي‌ و مخابرات‌ هم‌ جزو آن‌ بودند.
يكي‌ از مكان‌هاي‌ تاريخي‌ روستا كه‌ بايد مورد توجه‌ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ قرار گيرد خانه‌ جد عمويي‌ «رضاخان‌» است‌. گويا سالها پيش‌ اين‌ خانه‌ با كليه‌ وسايل‌ به‌ عنوان‌ موزه‌ محسوب‌ مي‌شد ولي‌ طي‌ چند سال‌ اخير با يكسري‌ غارتگري‌هاي‌ بي‌رويه‌! اين‌ مكان‌ تاريخي‌ با معماري‌ چوبي‌ زيبا تبديل‌ به‌ مخروبه‌يي‌ شده‌ كه‌ در گوشه‌يي‌ از آن‌ كتابخانه‌يي‌ با درب‌ بسته‌ قرار دارد.
طبق‌ اسناد موجود رضاخان‌ در 24 اسفند 1256 در اين‌ مكان‌ متولد شده‌ است‌. پس‌ مي‌توان‌ براحتي‌ حدس‌ زد كه‌ قدمت‌ اين‌ خانه‌ چند سال‌ مي‌باشد.
آقاي‌ «خدمتي‌» راهنماي‌ گروه‌ بار ديگر ما را به‌ مكان‌ ديگري‌ مي‌برد. اين‌ مكان‌ تاريخي‌ خانه‌ جد پدري‌ «رضاخان‌» است‌ كه‌ بيش‌ از صدو پنجاه‌ سال‌ قدمت‌ دارد. دري‌ چوبي‌ و قهوه‌يي‌ با دق‌الباب‌هاي‌ مردانه‌ و زنانه‌، انسان‌ را به‌ ياد عهد قاجار مي‌اندازد. به‌ درون‌ كه‌ مي‌رويم‌ حياطي‌ بزرگ‌ با چند درخت‌ تازه‌ كاشته‌ شده‌، نمايان‌ مي‌شوند. علف‌هاي‌ خودرو و گلهاي‌ وحشي‌ «بابونه‌ كبير»، «اسطو خدوس‌ بنفش‌»، «گل‌ گاوزبان‌ قرمز»، «گزنه‌ سپيد»، «نعنا» و «گلپر» در آن‌ روييده‌ است‌. خانه‌ دو طبقه‌ است‌. طبقه‌ پايين‌ را مقداري‌ چوب‌ چيده‌اند. در گوشه‌ ديگر حمام‌ خزينه‌ و آتشكده‌ قرار دارد. وقتي‌ وارد حمام‌ مي‌شويم‌ بوي‌ رطوبت‌ و زندگي‌ مي‌دهد.
صبح‌ روز بعد همراه‌ با گروه‌ با پاي‌ پياده‌ به‌ سوي‌ روستاي‌ «ليند» در 5 كيلومتري‌ آلاشت‌ مي‌رويم‌.
حدود سه‌ كيلومتر طي‌ مسير دركنار جاده‌، محلي‌ توجهمان‌ را جلب‌ مي‌كند. تپه‌يي‌ سپيد در كنار جاده‌ خطر مي‌آفريند. اينجا به‌ اصطلاح‌ كارخانه‌ توليد و بازيافت‌ «سيليس‌» است‌.
جاي‌ بسي‌ تعجب‌ است‌ وجود اين‌ كارخانه‌ در كنار محل‌ سكونت‌ مردم‌، آن‌هم‌ در پيچ‌ و تاب‌ جاده‌ يي‌ كه‌ هميشه‌ بادهاي‌ موسمي‌ مي‌وزد و هرگونه‌ خاشاك‌ را به‌ گلوها ميهمان‌ مي‌كند.
از مردم‌ محلي‌ در مورد اين‌ كارخانه‌ مي‌پرسم‌. همه‌ نگرانند! چرا بايد اين‌جا،در اين‌ محل‌، كنار مردم‌ چنين‌ كارخانه‌يي‌ احداث‌ شود؟
طبق‌ اطلاعات‌ «سيليس‌» از سنگ‌هاي‌ معدني‌ اطراف‌ تهيه‌ شده‌ و در اين‌ كارخانه‌ به‌صورت‌ آزاد همه‌ جاپراكنده‌ است‌.
حسين‌ رهرواني‌ مي‌گويد: گرد وخاك‌ و ريزه‌هاي‌ سنگي‌ كه‌ مانند شن‌ وبه‌صورت‌ كريستال‌هاي‌ شيشه‌يي‌از سيليس‌ خارج‌ مي‌شود از طريق‌ تنفس‌ به‌ ريه‌هاي‌ مردم‌ راه‌ پيدا كرده‌ و عوارض‌ سختي‌ از جمله‌«سرطان‌» را به‌ اين‌ مردم‌ محروم‌ هديه‌ مي‌دهد.
خاك‌ هاي‌ آزاد اين‌ فراورده‌ كه‌ بدون‌ حفاظ‌ همه‌ جا پراكنده‌ است‌ براي‌ محيط‌ زيست‌ هم‌ مشكلاتي‌ را به‌وجود آورده‌ و در كوتاه‌ مدت‌ پوشش‌ گياهي‌ اين‌ منطقه‌ و همينطور گياهان‌ دارويي‌ را در معرض‌ نابودي‌ قرار مي‌دهد.
اين‌ كارخانه‌ كوچك‌ در محيطي‌ كاملا باز حدود چهل‌ تا پنجاه‌ متري‌ جاده‌ قراردارد و مواد آن‌ داخل‌ ساختمان‌ حفاظت‌ شده‌ نيست‌. بلكه‌ همه‌جا پراكنده‌ است‌ و براي‌ مردم‌ منطقه‌ حتي‌ مسافرين‌ و پوشش‌ گياهي‌، مشكلاتي‌ را آفريده‌ و خواهد آفريد. مردم‌ منطقه‌ «آلاشت‌» و «ليند» از مسوولان‌ مي‌خواهند پاسخگوي‌ اين‌ نابودي‌ تدريجي‌ روستايشان‌ باشند. از اين‌ مسير نيز مي‌گذريم‌ و تلخي‌ اين‌ ديدار بر قلب‌مان‌ سنگيني‌ مي‌كند به‌ روستاي‌ «ليند» مي‌رسيم‌. مهرباني‌ خانواده‌يي‌ مارا به‌ آبي‌ گوارا ميهمان‌ مي‌كند. لحظه‌يي‌ استراحت‌ و سپس‌ با راهنماي‌ روستا«آقاي‌ سهراب‌ سبحاني‌» به‌ سوي‌ «غار ديو» در آن‌ سوي‌ جنگل‌ و كوهستان‌ مي‌رويم‌ تا صداي‌ خاموش‌ نابودي‌اش‌ را بگوش‌ خلقيان‌ برسانيم‌!
«غار ديو» با سوراخ‌هاي‌ زياد سنگي‌،آهكي‌ ومرمري‌ در دل‌ جنگل‌، آرميده‌ است‌.جنگلي‌ پر از درختان‌ «توسكا» «راش‌» «انجيلي‌» «ممرز» «بلوط‌» «سرخ‌ وليك‌»«نارون‌» «آزاد» «سرو زربين‌» «كاج‌ بادامي‌» و «سدروس‌» و گياهان‌ خودرو، بوته‌هاي‌ سبز «فرنجمشك‌»با گلهاي‌ كمياب‌ صورتي‌ رنگ‌ بوته‌هاي‌ سوزان‌ «گزنه‌» گياه‌ كمياب‌ «چز» گياه‌ كمياب‌ «هوك‌ چو» درختچه‌هاي‌ سرخ‌ دار زرشك‌ نسترن‌ شمشاد جنگلي‌ كه‌ پر از خاصيت‌ دارويي‌ هستند. جنگلي‌ كه‌ در بلنداي‌ آن‌ از «كرفس‌ وحشي‌» آكنده‌ است‌. جنگلي‌ كه‌ درخت‌هاي‌ به‌ گلابي‌ زالزالك‌ انجير ازگيل‌ آلوچه‌ و بوته‌هاي‌ تمشك‌ و توت‌ فرنگي‌هاي‌ وحشي‌ را در دل‌ خود جاي‌ داده‌است‌.
بعد از جنگل‌ و عبور از چند كوه‌ دره‌ بلند همراه‌ با خاكريزي‌ صعب‌ العبور كه‌ بسختي‌ مي‌توان‌ از آنها گذشت‌ همراه‌ با صداي‌ پرندگان‌، حشرات‌ ريز، مورچه‌هاي‌ كوچك‌،عنكبوت‌هاي‌ درشت‌، پروانه‌هاي‌ رنگارنگ‌ و قطرات‌ شبنمي‌ كه‌ بازيبايي‌ در لابه‌لاي‌ تارهاي‌ عنكبوت‌ عشق‌ و زيبايي‌ را باهم‌ به‌ تصوير مي‌كشند. گروه‌ آرام‌آرام‌ حركت‌ مي‌كنند. بعد از هفتاد و پنج‌ دقيقه‌ پياده‌روي‌ و جنگل‌ نوردي‌ به‌ غار مي‌رسيم‌. ديواره‌يي‌ سنگي‌ پيش‌ رويمان‌ است‌ با سوراخ‌هاي‌ ممتد در گوشه‌ راست‌ غار.چند متر چوب‌هاي‌ پوسيده‌ به‌عنوان‌ نردبان‌ گذاشته‌اند. عبور مشكل‌ است‌.
«جواد» مي‌گويد:اين‌جا دراصلي‌ غار نيست‌ در، پشت‌ اين‌ مكان‌ قراردارد. اين‌ سنگ‌هاي‌ سفيد و مرمرين‌ مانند همه‌ غارها بايد داخل‌ باشند ولي‌ معلوم‌ نيست‌ طي‌ چندين‌ سال‌ و به‌ چه‌ علت‌ حفره‌ در مانند آن‌ خراب‌ شده‌. براي‌ همين‌ انسانها با تيرو تخته‌ و چوب‌هايي‌ كه‌ به‌ مرور فرسوده‌ شده‌اند گريزي‌ براي‌ رفتن‌ به‌ درون‌ غار زده‌اند و نماي‌ اصلي‌ غار از بين‌ رفته‌ است‌.
آقايان‌«رهرواني‌» و «محمودي‌» و راهنماي‌ روستا آقاي‌ «سبحاني‌»با سختي‌ تمام‌ از در مخروبه‌ غار به‌ درون‌ مي‌روند، «رهرواني‌»در مورد درون‌ غار چنين‌ مي‌گويد:«احتمالا اينجا ييلاق‌، قشلاق‌ گروهي‌ از مردم‌ مربوط‌ به‌ ايل‌ يا قبيله‌يي‌ بوده‌ كه‌ شايد تا هزار سال‌ پيش‌ در اين‌ مكان‌،زندگي‌ مي‌كردند. ديوارها را با «سنگ‌ و ساروج‌» ساخته‌اند و حدود 10 تا 12 اتاقك‌ به‌ دست‌ انسان‌ ساخته‌شده‌ است‌ كه‌ متاسفانه‌ گروهي‌ از مردم‌ در طول‌ سالهاي‌ گذشته‌ اين‌ محل‌ را به‌ طمع‌ يافتن‌ گنج‌ تخريب‌ كرده‌اند. تمام‌ ديوارها و اتاقك‌ها، خراب‌ شده‌ است‌ در حالي‌كه‌ گنجي‌ نيز نيافته‌اند.«آقاي‌ سبحاني‌» راهنماي‌ روستاي‌ «ليند» مي‌گويد:«فقط‌ توانستند شيشه‌يي‌ پيدا كنند كه‌ معلوم‌ نيست‌ چه‌ كسي‌ آن‌را به‌ غارت‌ برد!»
«پهلوان‌» در كتاب‌ «فرهنگ‌ مردم‌ آلاشت‌ و سواد كوه‌» در مورد اين‌ غار كه‌ با نام‌ محلي‌ «ديو كر» نام‌ برده‌شده‌ است‌ مي‌گويد: «اين‌ غار معبد ستايش‌ و مهرپرستي‌ بوده‌ و مورد ستايش‌ قرار مي‌گرفته‌ است‌.»
رهرواني‌ نيز مي‌گويد:«يكي‌ از اتاقك‌ها اتاق‌ غلات‌ بوده‌ كه‌ مانند تنور نانوايي‌ به‌صورت‌ شكاف‌ پايين‌ كوه‌ قراردارد. با آنكه‌ ديوارها از «سنگ‌ و ساروج‌»ساخته‌ شده‌اند ولي‌ اگر دست‌ بشر آن‌ را خراب‌ نمي‌كرد مي‌ توانست‌ سال‌هاي‌ متمادي‌ باقي‌ بماند و مورد استفاده‌ قرارگيرد.
عده‌يي‌ از پژوهشگران‌ و كوهنورداني‌ كه‌ به‌ اين‌ مكان‌ رفته‌ بودند مقداري‌ آب‌، در بطري‌هاي‌ پلاستيكي‌ و مقداري‌ نفت‌ آنجا گذارده‌ بودند. اصولا كوهنوردان‌ وقتي‌ به‌ مكان‌هاي‌ خاص‌، حتي‌ قله‌ها مي‌روند اضافه‌ خوراكي‌هايشان‌ را در آن‌ محل‌ مي‌گذارند تا در راه‌ ماندگان‌ از آنها استفاده‌ كنند.ما هم‌ در اوج‌ تشنگي‌ و خستگي‌ مقداري‌ از اين‌ آب‌هاي‌ در بطري‌ )كه‌ حدود يك‌ هفته‌ پيش‌ در آنجا گذاشته‌ بودند( را استفاده‌ كرديم‌ كه‌ بسيار گوارا و روح‌بخش‌ بودند.
ساعت‌ پنج‌ بعدازظهر، «غار» را ترك‌ كرده‌ و به‌ سوي‌ «ليند» رهسپار مي‌شويم‌. «سبحاني‌» ما را به‌ سوي‌ جنگل‌ هدايت‌ مي‌كند تا راه‌ بازگشت‌ زيباتر و راحت‌تر باشد. در بين‌ راه‌ گياهي‌ را به‌ ما معرفي‌ مي‌كند كه‌ به‌ نام‌ محلي‌ آن‌ را «هوك‌چو» گويند. اين‌ گياه‌ مانند كاكتوس‌ خارهاي‌ ريز پنهان‌ دارد، با ساقه‌هاي‌ نازك‌ سبز و ريشه‌هاي‌ عميق‌ و سرخ‌ رنگ‌. مردم‌ محلي‌ معتقدند: «اگر اين‌ گياه‌ را از ريشه‌ خارج‌ كرده‌ بدون‌ شستن‌ فقط‌ خاكش‌ را تكان‌ داده‌ در كمي‌ روغن‌ محلي‌ بجوشانند پمادي‌ حاصل‌ مي‌شود كه‌ عليه‌ سوختگي‌ها از آن‌ استفاده‌ مي‌كنند.»
«رهرواني‌» در بالاي‌ كوه‌ در منطقه‌ سردسير، بوته‌ كمياب‌ ديگري‌ را شناسايي‌ مي‌كند كه‌ در مسجد سليمان‌ و اهواز وجود دارد. در آن‌ منطقه‌ گرمسير به‌ آن‌ گياه‌ «چز» گويند. عصاره‌ اين‌ گياه‌ را براي‌ كساني‌ كه‌ دچار تب‌هاي‌ شديد هستند استفاده‌ مي‌كنند. سبحاني‌ چيزي‌ از اين‌ گياه‌ نمي‌داند. گياه‌ زيباي‌ ديگري‌ نيز در دل‌ جنگل‌ آرميده‌ است‌. اين‌ گياه‌ در اطراف‌ جاده‌هاي‌ شمال‌ نيز به‌ وفور يافت‌ مي‌شود. مهندس‌ لاهيجي‌ در مورد اين‌ گياه‌ چنين‌ مي‌گويند: «اين‌ گياه‌ به‌ نام‌ «آختي‌ يا سوداق‌» معروف‌ است‌، كه‌ برگهايش‌ مانند «سرخس‌» و قدي‌ بلند و گلهايي‌ مانند آفتابگردان‌ با دروني‌ سپيد دارد. مردم‌ محلي‌ معتقدند، در صورت‌ تماس‌ با گياه‌ «گزنه‌» كمي‌ از عصاره‌ برگ‌ و گل‌ اين‌ گياه‌ را مي‌توان‌ بر محل‌ ماليد تا سوزشش‌ برطرف‌ شود. چون‌ گياه‌ «گزنه‌» حالت‌ اسيدي‌ دارد و برگ‌ تازه‌ «سوداق‌» قليايي‌ است‌.»
در بالاي‌ كوه‌، كنار جنگل‌، گياهان‌ بسياري‌ روييده‌ بودند از جمله‌ گل‌ گاوزبان‌ وحشي‌، بابونه‌هاي‌ كبير، برگهاي‌ نقره‌يي‌ گياه‌ كرفس‌ وحشي‌ با عطر دل‌انگيزش‌، اسطوخدوس‌هاي‌ بنفش‌ رنگ‌، برگهاي‌ كوتاه‌ و سبز «گلپر وحشي‌»، نعنا و پونه‌ در انواع‌ و رنگهاي‌ مختلف‌، انواع‌ «گزنه‌» و درون‌ جنگل‌ علاوه‌ بر قارچ‌هاي‌ خوراكي‌ سفيدرنگ‌ به‌ صورت‌ چتري‌ پهن‌ قارچ‌هاي‌ سرخ‌رنگ‌ غيرخوراكي‌ نيز در لابه‌لاي‌ برگهاي‌ خشكيده‌ و نم‌دار درختان‌ قرار داشتند. همه‌ جا «خزه‌هاي‌ سبز» مانند مادري‌ درختان‌ كهنسال‌ را در آغوش‌ گرفته‌ بودند. نمونه‌ كمياب‌ «شمشاد جنگلي‌ يا كيش‌» با ريشه‌هاي‌ سخت‌ كه‌ پر از خاصيت‌ دارويي‌ هستند نيز وجود داشتند.
با گروه‌ هفده‌نفريمان‌ با چند كوله‌پشتي‌ سنگين‌، از لابه‌لاي‌ درختان‌ پيچ‌ در پيچ‌ در مه‌ غليظ‌ مسير را طي‌ مي‌كنيم‌. راهنماي‌ گروه‌ سبحاني‌، جلوتر از ما در پي‌ قارچ‌هاي‌ خوراكي‌ مي‌دويد ودر هر قدم‌ درختي‌ را با نوك‌ تبرش‌ مي‌خراشيد تا ما راه‌ را گم‌ نكنيم‌. ولي‌ در آن‌ «مه‌» ديدن‌ بدن‌ زخمي‌ درختان‌ مشكل‌ است‌. صداي‌ سرود و آواز بچه‌ها، ما را بيشتر راهنمايي‌ مي‌كند. در آن‌ مه‌ همه‌ ديگري‌ را صدا مي‌كنند تا ترس‌ بگريزد. نفس‌ كشيدن‌ مشكل‌ مي‌شود. جنگل‌ تاريك‌ و مه‌آلود با درختان‌ بلندي‌ كه‌ آسمان‌ را در مي‌نوردند با صداي‌ آواز «رضا»، «مسعود» و «عليرضا» روشن‌ مي‌شدند.
«جواد» تمام‌ آنها را با دوربين‌ فيلمبرداري‌اش‌ به‌ تصوير مي‌كشيد.
بچه‌ها فرياد مي‌زدند: آه‌ خدايا، ما گم‌ شده‌ايم‌... راه‌ پيدا نيست‌! خدايا ما را ياري‌ كن‌.
صداي‌ «رضا» با ترانه‌هاي‌ رشتي‌اش‌ آسايش‌ را به‌ قلب‌ها و لبخند را به‌ لب‌ها، هديه‌ مي‌داد. تا باور بداريم‌ همه‌ جا خدا هست‌ و پشتيبان‌ ماست‌. «چو نيلوفر عاشقانه‌ مي‌كشم‌ سر به‌سوي‌ تو...»
ناگاه‌ فرياد «رضا»، «عليرضا» و «مسعود» در جنگل‌ پيچيد... بچه‌ها به‌ جاده‌ رسيديم‌...! در شب‌ تاريك‌ و مه‌ غليظ‌ ديدن‌ ممكن‌ نيست‌. «مسعود» با تشنگي‌ بسيار چشمه‌ آب‌ را كه‌ از لوله‌يي‌ محقر جاري‌ است‌ مي‌نوشد و شتابان‌ به‌ آن‌ سو مي‌دود و فرياد مي‌زند: «بچه‌ها، آب‌...!» و مانند در راه‌ ماندگان‌ جنگ‌ به‌ سوي‌ آب‌ مي‌شتابد! مردم‌ محلي‌ متعجب‌ از كار او هر كدام‌ به‌ سويي‌ گريختند و ما تازه‌ به‌ آنها گفتيم‌ كه‌ از صبح‌ بسيار تشنه‌ بوديم‌.
در اين‌ ميان‌ آقاي‌ «گلستاني‌» اهل‌ «ليند»، با ماشين‌ من‌ و دخترم‌ و تعدادي‌ از بچه‌ها را به‌ «ليند» مي‌رساند. بقيه‌ گروه‌ با وانت‌ ديگري‌ به‌ «ليند» آمدند و سپس‌ همگي‌ به‌ «آلاشت‌» رفتيم‌.
«طرلان‌» پيرزن‌ خسته‌ و رنجور روستا از دوري‌ فرزندانش‌ مي‌نالد. او با قدمهاي‌ سخت‌ و پشتي‌ خميده‌ و پاهايي‌ ناتوان‌ از پيرمردي‌ نگهداري‌ مي‌كند كه‌ خود بيمار است‌. پيرمرد خندان‌ كه‌ با لبخند زيبايش‌ تنهايي‌ آنها را به‌ياد ما مي‌آورد. بچه‌هايش‌ در تهرانند. زيرا كار نيست‌، نان‌ نيست‌ تا بمانند. او با دستان‌ زحمتكشش‌ «گل‌ گاوزبان‌»هاي‌ وحشي‌ بهاره‌ را به‌ ما هديه‌ مي‌دهد. اندكي‌ پول‌، بهاي‌ زحمت‌ طاقت‌فرساي‌ او نيست‌.
«فاطمه‌ يوسفي‌» زن‌ سختكوش‌ و همسر آقاي‌ «فرهادي‌» با قدم‌هاي‌ محكم‌ ما را به‌ خانه‌اش‌ دعوت‌ مي‌كند و از گويش‌ محلي‌اش‌ دفاع‌ مي‌كند. خانه‌يي‌ كه‌ در گوشه‌ حياط‌ اجاقي‌ روشن‌ است‌ و ديگي‌ سياه‌ روي‌ آتش‌ مي‌جوشد. ديگر صداي‌ فرزندانش‌ شنيده‌ نمي‌شود. آينده‌، فرزندانش‌ را ربود. اينك‌ آنها در تهران‌ دودآلود و سياه‌ زمان‌ مي‌گذرانند و «آلاشت‌» فراموش‌ كرده‌ است‌ كه‌ نسل‌ جوان‌ بي‌ او مانده‌اند!
با همراهي‌ گروه‌ كوهنوردي‌:
)انجمن‌ حمايت‌ از محيط‌ زيست‌ خوزستان‌ (NGO)
سرپرستان‌ گروه‌: )آقاي‌ رهرواني‌ و آقاي‌ محمودي‌ و همكاري‌ آقايان‌: پهلوان‌، مرادي‌ خدمتي‌، سبحاني‌( راننده‌ ميني‌بوس‌ ترمينال‌ شرق‌ و با تشكر از مردم‌ مهربان‌ آلاشت‌.
roya abdi alashti
roya-r1387@yahoo.com

حمیدمحمدی سوادرودباری
عشق من سوادرودبار(ساتروآر) . سوادرودبار به دو بخش پایین محله و بالا محله به وسیله رودخانه از هم جدایند .بخش پایین محله شامل محمدی ها ،غفاری ها و بخش بالا محله شامل نجفی ها وفرهادی هامی باشند.

اشکان جهان آرای
"هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش" درود بر همه ی دوستانی که هنوز اصالت را بخشی از وجود میدانند. از هر اصل و نسب و خاکی که هستند. اصل یعنی ریشه _ یعنی کوله باری لبریز از دیرینگی_ اصل یعنی همیشگی بودن _ جاودانگی _ کلید ماندن در خاطره ی زمان و ثبت شدن در حافظه ی نسل های بعد و اصل یعنی تکیه گاه نسل ها در مسیر زمان. شوقی که در دل اهالی آلاشت موج میزند ریشه در پیشینه ی این خاک دارد.در تعصبی که از نسلها پیش به یادگار مانده و حال به سنت می گراید.عشق به خاک و وطن حس عجیبی در بین ایرانیان نیست که علاقه ی آلاشتی ها به آلاشت دلیلی برای شگفت زدگی باشد.تفاوت در این است که این احساس در آلاشتی نمرده است و همچنان به اصالت خویش می بالد.این وطن دوستی در بین دیگر مردم خطه ی سوادکوه نیز مشهود است.(هرچند شاید کمی کمتر از آلاشتی ها باشد.) سوادکوه به دلیل فرهنگ غنی مردمی و آداب و سننی که همگی بر پایه ی حرمت ها و مرزهای اخلاقی پایه ریزی شده است زبانزد است.کامل ترین و شیواترین گویش زبان مازنی در دهان مردم سوادکوه می چرخد.هنوز در گوشه و کنار این خاک برخی رسم های ایران باستان (تیر ماه سیزده شو _ جشن مردگان _ جشن مهرگان _ جشن شکرگزاری و ...) برگزار میشود و هنوز در لباس هایشان رنگ و طرحی از گذشتگان نمایان است.رعایت احترام به بزرگتر آن هم با قوانینی تعیین شده و مشخص و اجرای بی کم و کاست آن وجه تمایز سوادکوهی با دیگران است و دلیلی بر بالیدن به منتصب بودن به این سرزمین. اما جالب اینجاست که اهالی سوادکوه مردم آلاشت را در بسیاری از این موارد کاملتر دانسته (این مورد دست کم در مورد نسلهای گذشته صدق میکند) و آلاشت مایه ی مباهات خود میدانند.بارها از سوادکوهی های غیر آلاشتی که سنی گذرانده اند شنیده ام که : "آلاشتی ها زبان مازنی را بسیار روان و شمرده به زبان میاورند و مرز احترام را خوب میشناسند." این است که آلاشتی به خود میبالد و این احساس را نسل به نسل حفظ کرده است.خاطرات شیرین تابستان های کودکیمان که بر خشت خشت دیوارهای کاهگل کوچه های تنگ و صمیمی آلاشت حک شده بهترین پناهگاه برای جدا شدن از هیاهوی آشفته بازار دغدغه های کاذب امروزی ست. دیوار های کاهگلی ای که رو در روی هم _ چشم در چشم غم ها و شادی های بسیاری را در حافظه ی خود ثبت کردند تا به امروز. اما افسوس که صدای بیل و کلنگ گاه گاهی خبر از مرگ یک دیوار میدهد.به امید روزی که به دیوارهای سالخورده ی کهنسال تر از پدران مان رحم کنیم تا آلاشت همیشه آلاشت بماند...

havayealasht@yahoo.com
من میخوام از شما افرادی که از این وبلاگ دیدن میکنند سوال کنم برای چی الاشتو اینقدر دوست دارند ؟ خواهش می کنم جوابتونو به ایمیلم بفرستید برام مهمه

بهنام جهان آرای آلاشتی
با سلام.اول اینکه جوان آلاشتی خیلی مرد نباید به اونا توهین کرد.خواهشمندیم نگید روستا چندین سال که شهر است.همچنین زیاد تبلیغ نکنین چون انسانهای بی جنبه ای وارد آلاشت میشن که مخل امنیت و آسایش اهالی میشوند.ما آلاشتیها عاشق سکوت و خلوتی آلاشتیم اما چه کنیم که در حال نابودی است.با تشکر از شما

نوشین محمدی الاشتی
الاشت بهشت گمشده نیست بلکه گمشده بهشت.

havayealasht@yahoo.com
الاشت ته هوای بلاره اون دشت و صحرا ره بلاره الاشت نگین دنیای بلاره اون ابر و میهای بلاره شما باید از الاشت به عنوان نگین بهشت یاد کنید نه بهشت گمشده

حمید برمر الاشتی
شما را به خئا پا ئیز وزمستان الاشت را تنها نگذارید چرا که الاشت چشم به راه شما عزیزان می باشد به امید دیدار در هوای سرد وبرفی

سعيد
سلام بسيار زيبا بود لذت بردم. http://www.haftorang.com

حمید برمر الاشتی
ای سر زمین پاک دوستت دارم به اندازه تمام دنیا می میرم اگر نبا شی به خدا

N/A
درود و سلام خدا بر هركسي كه نشان از سوادكوه به همراه دارد

حمید برمر الاشتی
یک بار هم که شده از سنگرج دیدن کنید

عسل
خیلی از اطلاعات بیخود وچرت که هیچکدام درست نیست ممنون. ولی چون درباره ی این بهشت واقعا گمشده مطلبی نوشتید تشکر.

N/A
واقعا عاليه

حامد طاهری آلاشتی
میمیرم برات آلاشت

بهنوش الاشتی
از مدیر این وبلاگ متشکرم که در باره ی الاشت جایی که من عاشقشم مطلب نوشته.

م-آ
آلاشت می میرم برای کوچه پس کوچه هات

س
اميدوارم روزي پسر هاي الاشت ادم شوند

علی رستم نژاد
آلاشت قلب من عشق من دیار قهرمانان شهر دلیران .تابستان با صفای بهشت ایران

فریدون آقایی
آلاشت واقعا شهر گمشده ی من است

زهرا
زیباترین عکسهای آلاشت در این وبلاگ www.zahra-alashtii.blogfa.com

رامین
من واقعا دو چیزو دوست دارم 1 آلاشت 2 بهاره

فریدفرخی آلاشتی
به نام خداوند جان افرین حکیم سخن در زبان آفرین من یک آلاشتیم وافتخار میکنم .آلاشت بهشتی است که زیر خاکستر هایی فرورفته.به زودی سایتی را که خودم راه اندازی کرده ام معرفی میکنم که به توانید نقشه راه های آلاشت راببینید ودر هر زمان از روز از وضعیت راه های آلاشت مطلع شده وعکسها وفیلمهای باکیفیتی از شهر بزرگ آلاشت یا(شهرآشیانه عقاب )باکیفیت عالی ببینید.باتشکربرای اطلاعات بیشتر با شماره زیر تماس بگیرید: فرخی09195021765

الاشتی
بچه ها اگه دوست دارید به این شماره زنگ بزنید 09371978218

امیرطاها
سلام ما همه الاشت رو دوست داریم حتما بیاید دیدن کنید ارامش دهنده قلبها ست طبیعت زیبای دارد

حمیدرضا
سلام من حمیدرضا نجفی ازبچه های ساتروار(سوادرودبار)هستم الان تو جزیره خارکم بچگی هام روهمراه برادرم تو ساتروارزیبابزرگ شدیم آرزوی همیشگیهم که کمتر بدست میاد اینه که هرتابستون برم اونجا عاشق آب چشمه های خنک غروبهای قشنگ و مه آلودشم خوشبحال هر کسی که الان اونجاست 9/1/1388

سحر سبحاني
با سلام خدمت شما عزيزان لطفا با اين شماره تماس بگيريد. 09193039421

سعيد0121
اصليت آلاشت ولي 1بار نرفتم . از خاندان حمزه اي هستم

ژاله
من هم دیوونه آلاشتم . دوست دارم وقتی از این دنیا میرم جسمم . خاک آلاشت رو در آغوش بگیره

محمد الاشتی
با سلام به شما مدیر محترم این سایت می خواستم یه خواهش ازتون بکنم اینکه لطف کنین نظر کسانی مثل آقای گلبهار و محمد و محسن و ... را برای نمایش در وبلاگ تائید نکنید. ممنون میشم اگه پیشنهاد این حقیر رو قبول کنید. با تشکر

آقاي گلبهار
من ديوونه آلاشتم. اگه بشه به خاطرش از اونامم مي دم. راستي به من آقاي قهوه ايم مي گن

آلاشتي علي
قلب من آلاشت. دارم واسه آلاشت ميميرما. Sh

علي تقوي
آلاشت تيكه اي از بهشت است

محمد و محسن و سعید و رامین و علی
هیچ جوان آلاشتی نیست که دیوانه دو چیز نباشد یکی آلاشت/ یکی سیگار

حمید محمدی سوادرودباری
باسلام . روستای سوادرودبار (ساتروآر) در 20کیلومتری شهر آلاشت واقع شده است . طبیعت بسیار دل انگیز همراه با آب سرد چشمه و محصولات محلی اعم از کره . سرشیر (ماس سر) و..... از خوبیهای این روستا می باشد . شغل اکثر مردم دامداری می باشد . ومردم آنجا هر ساله از ابتدای بهار تا پایان تابستان سکونت دارند . مردمی بسیار مهربان و مهمان نواز . از مناطق زیارتی نزدیک به این روستا می توان از هلی چال و امامزاده حسن نام برد . از دوستان سوادرودباری خودم یاد می کنم از دوستان بالا محله نجفی ها و پایین محله محمدی ها . ساتروآر عاشقتم.

م - م
سوادکوه قلب محبوب من

اَلاشتی
سلام به شما همشهریان عزیز یه جمله می خواستم بگم البته مخاطبم آقای ا.ب.نجفی سواد رودباری هستن. اصل کلمه ی آلاشت، اِلاشت یا اَلاشت هست که به زبان محلی به معنی جای باز در حال رانش می باشد."اِلا" به زبان محلی به معنی باز و "شت" به معنی "ولشت " یا رانش است.ولی این منطقه به اشتباه آلاشت خوانده می شود. به امید دیدار الاشتی بمانید...

ا.ب .نجفي سواد رودباري
آلاشت(آشيانه عقاب) سرزمين مردان وطن پرست وسختكوش. اميدوارم جوان سوادكوهي از اين دو خصيصه بارز بزرگ مردانش درس بگيرد.از سوادرودبار هم بنويسيد و هم بخوانيد. http://savad.mihanblog.com

a-r-a
اينجانب ازطرف خودم به عنوان يك شهروندازشهردارمحترم وشوراي شهرآلاشت كمال تشكررادارم كه باامكانات كم شهرما روبه پيشرفت مي باشد. در ضمن از عزيزاني كه دراين سايت شركت مي كنند خواهشمندم هرپيشنهادي كه فكر مي كنندبه نظرشان براي آباداني شهر مفيد است ازطريق همين سايت ارسال نمايند وعزيزاني كه رآس كارمي باشند كارشناسي نمايند وازپيشنهاد هاي خوب دوستان نهايت استفاده راببرند. باتشكر

علي رضا رشيدي آلاشتي
وطن حب تو از ايمان ماهست وطن مهرت به قلب وجان ماهست وطن مشتاق ديدار توهستيم وطن ازجان خريدار توهستيم وطن ازدوريت ديوانه گشتيم جدا از خانه كاشانه گشتيم همه اقوام جدا گشتيم ازهم برادر ازبرادر دور گشته پسر جائي بود مادر جائي پدر ازحال فرزند ش خبر نيست پسر را ياد ازحال پدر نيست فاي خاك پاكت اي آلاشت

امير خواستار ( للوا چي)
سلام من هميشه الاشت دمبدا هستم و اسير الاشتم به خدا تابستان من هميشه الاشتم با بچها ميريم كباب ميخوريم بيا ين الاشت خيلي حال ميده!!!

حمید محمدی سوادرودباری
خدمت تمامی هموطنان سوادکوهی به خصوص مردم آلاشت و اهالی روستاهای اطراف آن از لیند و سرین و امامزاده حسن و روستای زیبای سوادرودبار ( ساتروآر) سلام گرم دارم . می دانم که همه شما منتظر فرا رسیدن بهار و تابستانید تا حتما چندروزی را به دیارتان مسافرت کنید . پیشنهاد می کنم که اینبار حتما دوربین با خودتان داشته باشید و از صحنه های جالب فیلم و عکس تهیه نمایید.

علىاوسط رشيدى
خاك وطن من آلاشت

ز-ر
عشقم سوادكوه عشقم آلاشت

حسين
من از طرف خودم ميگم كه همه ما بدبخت شده الاشتيم

حمید محمدی سوادرودباری
باسلام خدمت تمام عاشقان شهر آلاشت و روستاهای اطراف . من ساکن تهران هستم ولی متولد روستای سوادرودبار از توابع آلاشت هستم . تابستان حداقل 3الی 4مرتبه باید حتما به ییلاق که همان روستای ما باشد بروم . هوای بسیار خنک طبیعت دل انگیز و بوی خاک آنجا در رفتن اشتیاق زیادی دارد ولی موقع برگشت خیلی غمگین می شویم . یاد طبیعت آفون بخیر

ا.مرادی کلاریجانی
خطاب به م : الاشت ودر کل سوادکوه هم محبوب و هم محرومند

مهتاب بیگوردی نوه شهرام مرادی
الاشت شهر زیبایی ها و شهر چهار فصل طبیعت.الاشت شهر ارامش.الاشت تا ابد دوستت دارم

بهنام ارطیسی
سلام به همه ی دوستان عزیز ممنون از اطلاعات دقیقی که در اختیار گذاشتید . در ضمن به دوستانی که نمی دانند بگویید آلاشت به پاریس کوچک معروف است

ناصر عبدی آلاشتی
باسلام به همه خوانندگان محترم آلاشت بهشت دور مانده از نگاه مردم آلاشت شهر اصالت، ادب

الهام و الهه
من از همین جا به شما و به تمام آلاشتی های عزیز که اصلیتشان را فراموش نمی کنند سلام عرض می کنم و در جواب شخصیت بی ارزشی که به اسطوره ی آلاشتی توهین می کند هیچ نمی گویم چون لحن صحبت هر کس نشانگر شخصیت اوست درباره ی موضوعی که گویاهمه ی جوانان الاشتی را نسبت به شما معترض کرده باید بگویم محرومیت از آن همه ی مردم ایران است محرومیت از آزادی و محرومیت های اقتصادی و این صرفا به آلاشت متعلق نیست ضمنا این را به شما گوشزد می کنم که هیچ روستایی شهرداری ندارد.

الهام
با سلام وعرض تشکر خدمت شما اینجانب با این که اصالت مادریم آلاشتی است ولی تعصب خاصی به آلاشت دارم این جانب قصد داشتم خدمت شما عارض شوم که آلاشت را روستا نخوانیدآلاشت شهر است وهمیشه همیشه هم شهر می مانداین بهشتی که شما گمشده می خوانیدش برای اینکه صمیمیت همیشگی خود را داشته باشدناچاربه گم بودن است زیرا اگر پیدا بودبیگانگان احاطه اش می کردندو آنگاه مثل کلار دشت و ..و..و...صمیمیتش را از دست می دادوبه یک شهر توریستی تبدیل می شد.

علي رستم نژاد
انشاالاه اين هفته به اتفاق فاميلها ازتهران به سمت آلاشت ميرويم.وسه شبانه روز باكباب بره در امامزاده حسن وهلي چال و چرات خواهيم ماند.شما هم تشريف بياوريد حتما خوش ميگذره.راستي آلاشت پمپ بنزين هم داره مال آقا همت خان گل گلابه

ازفرزاد جمشیدی الاشتی
لطفا در مورد هین تئوری که در زیر شهر الاشت شهره دیگری وجود داشته یا خیر تحقیق کنید

مريم محمودىآلاشتى
من ازاينكه آلاشتىهستم افتخارمىكنم من نزديك يك سال است آلاشت نرفتم وبااين توصيفات شما به وجدآمدم راستى آلاشت هيچ وقت محروم نبوده ونيست.

رضا آقایی
با تشکر از این که آلاشت را این گونه وصف کرده اید.

مرتضي رشيدي الاشتي
الاشت اروپاي دوم بييايد ديدن كنيد

احمدی
با تشکر وسپاس فراوان لطفا مسئولین یک نبم نگاهی به منطقه داشته باشند با توجه به اینکه زندگی در شهرهای بزرگ معضل بزرگی برای انسانها شده است .با عنایت به اینکه اینگونه مناطق استعداد کارهای کشاورزی را دارد در کنار این اگر آلاشت از بن بست خارج شود وکارگاههای مربوط به صنایع کشاورزی ودامداری مهیا شود آلاشت به سالهای 56-60 برمیگردد به امید خدا وهمت مسئولین این مهم صورت پذیرد.

حسین
[گل] درود بر یک آلاشتی سلام. امیدوارم خوب و سلامت باشید. من نیز یک آلاشتی هستم. اگر دقت کنید من هیچ وبلاگی لینک نمی کنم ولی امیدوارم که شما منو لینک کنید با نام استاد حسین. بی صبرانه منتظر ارتباطی خوش از سوی شما هستم(اینترنت) بای تا های [گل]

فرج عبدی آلاشتی
شاید آلاشت منطقه ای محروم باشد که بدون شک هم همینطور است ولی آنقدر زیبا وجذاب ودوستداشتنی است ودر ین حال سخاوتمند دلیلش همین بس که هر کس یکبار به آنجا برود به سختی از آنجا دل می کند هم خود آلاشت سخاوتمند است وهم مردم بزرگوارش ،یادتان باشد اول بیاد شهدای این شهر صلوات بفرستید وبعد سخن بگوئید و تودوست تهرانی (آرمان ) فکر می کنم نمره جغرافیت همیشه صفر بوده

علي رستم نژاد
جاده پرپيچ وخم الاشت باموسيقي استاد خوشرو (الاشت محله ره وكرده ميونو گلون بميره) چه حالي داره اگه هوا ابري باشه (ابر بيته هوا ره م آسمون ماه ره)

آرمان تهراني
آخه رضاخان ابله آدمه شما كله ماهي خورا اينقد بهش مينازين؟البته حقم داريد.چون كسي نيست غير اون

علي رستم نژاد
اين جمله رضا باترانه رشتي اش يعني چه.آلاشت عزيزمان جزو استان مازندران است.اگه نميدانيد اول بپرسيد بعد بنويسيد آلاشت واقعا بهشت گمشده است.افتخارم اين است آلاشتي ام

ثمین رفعتی آلاشتی
آب و هوای آلاشت بسیار عالیه حتما بیایید آلاشت

زهره رفعتی آلاشتی
سلام مرسی از توضیحات خوبتون هرچی از آلاشت بگیم کمه در ضمن بیشتر تبلیغ شهردار آلاشت باعث رونقش شده

روجا
سلام من بی اندازه به آلاشت علاقه مند می باشم به آن عشق می ورزم

pedram
جالب بود

فریبرز.میثم آلاشتی
بیا یید آلاشت

محسن احمدیان
سلام خوبی؟

محسن
N/A

میثم رشیدی
متن بسیار زیبایی بود. خیلی وقت آلاشت فراموش شده بود ولی با توصیفات زیبای بالا انشاء الله که دوران این فراموشی سپری بشه. وبیشتر مورد توجه مسولین قرار بگیره ویکی از قطبهای مهم گردشگری بشه البته با راه اندازی رصد خانه توسط پیگیری های شبانه روزی شهردار محترم این امر در حال تحقق است. به امید ایرانی آباد

N/A
N/A

رضا بهروزه
سلام بازم دمتون گرم که توضیح کوچکی از آلاشت بزرگمون دادین منم نسل سومیم ولی زیباترین خاطرات زندگیمو تو آلاشت دارم و خوب که اینو بدونیدما آلاشتیا هر جا باشیم و از هر نسلی باشیم عاشق آلاشتیم

مژده سروش
با سلام من با توضیحات شما جز نسل سوم انقلاب هستم با اینکه از آلاشت دور هستیم به دلیل مشکلات گفته شده ولی آداب و رسوم آلاشتی را حفظ کرده و همیشه خود را در تعطیلات با هر زحمتی شده به آلاشت می رسانیم.

safaeipour
salam dost aziz delam ra shadidtar az inke hast shekasti ama az in kar shoma sepsgozaram chon shaeri khosh zogh goft : "ta deli atash nagirad harf jansozi nagoiad " az khandan matn shoma lezat bordam "shekastani ziba" ama aziz aya dar in iran gostarde jaei raftaeid ke azarat nadaahad ?"hal be har dali ?rasti chera??? be omid didar to ashenay gharib

م
آلاشت محروم نیست،محبوب هست

کیانوش پهلوان
باتشکر از شما ازاینکه برای معرفی این بهشت جاودان وقت صرف نموده اید .

N/A
گمشده پيدا شده

محمد جواد حیدری آلاشتی
با سلام خیلی ممنون که درباره آلاشت مطالبی نوشته و در شناساندن آلاشت زحمت میکشید. با تشکر

ل
ا

......
روستاي‌ «پل‌ سفيد» ?????????????

حامد پراکند
سلام با احترام ! از بعد از این انقلاب محروم شد ! محرومش کردند !! خیلی ببخشید ... خیلی ببخشید ... این عوضی ها !!!! باز هم ببخشید !!!

محمد رشيدي آلاشتي
بخشي از مطالب عنوان شده ي شما با واقعيت فاصله دارد لازم است سفر هاي بيشتري به اين شهر داشته تا اطلاعات دقيق تري كسب نمائيد .

بهاره رشیدی آلاشتی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما بنده به عنوان یک آلاشتی اصلا" نوشته ی شما را درباره ی محروم بودن آلاشت قبول ندارم در ضمن بیشتر خانه های قدیمی بازسازی شده است و نسل جدید ما خانه های جدید و زیبایی ساخته اند. راستی آلاشت به علت داشتن شهرداری یکی از شهرهای زیبای مازندران محسوب می شود که هر ساله افراد زیادی برای دیدن شهر ما و همچنین زادگاه رضاشاه که در حال بازسازی توسط میراث فرهنگی می باشد به این شهر سفر می کنند. با تشکر بهاره

نیما پهلوان
ضمن عرض سلام و احترام فراوان عارض هستم که بنده یکی از همان نصل سومی های آلاشت هستم که مرحوم پدرم نیز متولد تهران بوده ولی تعصب و علاقه خاصی به آلاشت دارم .از سفر نامه جنابعالی بسیار مستفیض شدم ولی در رابطه با محروم بودن مردم آن خطه با نحوه گویشتان موافق نیستم . شواهد گویای آن است که جنابعالی سفرهای زیادی داشته اید و روستاهای زیادی را در سراسر میهن عزیزمان پوییده اید بنابراین عجیب است که آلاشت را "محروم " می پندارید .به گمان بنده حقیر میان خفظ اصالت ساختاری منطقه و محرومیت سوء تفاهمی پیش آمده است. در هر حال من در مرداد ماه سعادت دیدار مجدد آلاشت را داشتم و از خیل انبوه توریست و مسافران خبر می دهم و خبر خوشایند تر اینکه زادگاه رضا شاه توسط سازمان میراث فرهنگی در دست مرمت و بازسازی می بباشد. با سپاس فراوان - نیما پهلوان

آرمان
سلام می خواستم بگم اطلاعات خوبی به ما دادی ولی یکم بلوف کردی عزیز جان بلوفتم این بود که مردم محرومن . خودت محرومی و جد و آبادت آلاشتی آخر غنی شما ها امثال شما هستین که اونو کوچیک فرض می کنید