تعداد بازدید: 5979

توصیه به دیگران 2

چهارشنبه 2 دی 1388-0:0

من و منتظري

نوشته ي دکتر سيف الرضا شهابي-بابل


در زمان طاغوت،هنگامی که مرا از زندان کمیته به زندان اوین منتقل کردند طبق معمول چند روز را می بایست در سلول انفرادی به سر مي بردم و بعد ازآن به یکی از بند ها منتقل می شدم.

 از قبل شنیده بودم آیت الله منتظری، آیت الله طالقانی و آقای هاشمی رفسنجانی و تعدادي ديگر از مبارزان، در بند يک هستند؛ از این رو قلبا" علاقه مند بودم به این بند منتقل شوم .دست برقضا مرا به بند يک فرستادند.

       بعد از ورود به اين بند در یکی از اتاق های طبقه پائین جا گرفتم. وسایل شخصی ام را در آن اتاق جا دادم .بعد از اندکی استراحت به طبقه بالا رفتم.کم کم به اذان مغرب نزدیک می شدیم. آیت الله منتظری را در راهروي طبقه دوم دیدم که از اطاقش بیرون آمده بود و تصمیم داشت وضو بسازد.

سلام گفتم و خودم را معرفی کردم. از قبل اسم مرا شنیده بود. احوالپرسی کرد و با ته لهجه نجف آبادی خوش آمد گفت و در ادامه گفت :می خواهم وضو بگیرم ونماز جماعت داریم اگر علاقه مند هستی وضو بگیر ودر نماز جماعت شرکت کن .

وضو گرفتم و نماز را به جماعت خواندیم. امام جماعت خودش بود و سایران از روحانی وغیر روحانی همه و همه بدون استثنا به او اقتدا کردند.

تا زمانی که در بند يک بودم روابط صمیمانه ای میا ن من وایشان برقرار بود. بعضی از روزها از ساعت 11 تا 12 در حیاط زندان با هم قدم می زدیم.ماه مبارک رمضان نیم ساعت بعد از افطار و نیم ساعت بعد از سحر دو نفری قدم می زدیم از هر دری سخن می گفتیم. دلباخته امام بود. نقل می کرد :قبل از تبعید حضرت امام یک روز به طرف منزل امام می رفت تا فلسفه را نزد امام بخواند. در بین راه برخورد کرد با آقا سید رضا صدر ( برادر امام موسی صدر )آقارضا به او می گوید کجا می روی ؟ آقای منتظری پاسخ می دهد :می روم منزل امام و دلیلش را می گوید آقا رضا صدر به او می گوید:بیا نزد من تا با هم اسفار را بخوانیم . مع الوصف منتظری حاضر نمی شود محضر درس امام را با هیچکس عوض کند .

        یک شب بعد از افطار دو نفری در حال قدم زدن در حیاط بودیم. علی خاوری هم به تنهائی قدم می زد. در یک نقطه سه نفری با هم تلاقی کردیم. آقای منتظری رو کرد به خاوری (هم پرونده پرویز حکمت جو ) و گفت :به خاطر داری در دهه 1340 در زندان قزل قلعه با هم بودیم ؟خاوری گفت :آری به خاطر دارم، شما رفتید بیرون و برگشتید ولیکن من هم چنان در زندان ماندم .

من هم از فرصت استفاده کردم و از خاوری سئوال کردم واقعیت دارد خواهر "یوری گاگارین "اولین فضانورد دنیا همسر شما است ؟

خاوری پاسخ دا د :آری و بعد به طور مشروح از نحوه آشنائی با همسرش توضیح داد که شنیدن آن برای آقای منتظری جالب بود .بعداز جداشدن از خاوری آقای منتظری رو کرد به من گفت :خوب شد سئوال کردی من تا الان از این موضوع بی اطلاع بودم.

از مرحوم آيت الله منتظري ده ها خاطره دیگر هم دارم که پرداختن به آن ها اطاله کلام است .خداوند او را مورد رحمت واسعه اش قرار بدهد.


  • جمعه 4 دی 1388-0:0

    آقای شهابی که این همه در انقلاب سابقه دارند چرا در مسند و پستی نیستند؟!مگر می شود آدم سابقه زندانی قبل از انقلاب داشته باشد و گوشه نشین باشد؟احتمالا"دنبالش نرفتند وگرنه این آقایان تازه از راه رسیده که سابقه ای از انقلاب و جنگ ندارند!

    • جمعه 4 دی 1388-0:0

      خاطرات خوبی را دکتر شهابی تعریف می کنند.قبلا"خاطرات ایشان را ازبازرگان و طالقانی درهمین سایت خواندیم.لطفا خاطرات خودتان را از هاشمی رفسنجانی بنویسید.شنیدم به ایشان خیلی نزدیک هستید و مقدمه یک از کتابهایتان را ایشان نوشته است.

      • رضا قلی پورپاسخ به این دیدگاه 0 0
        پنجشنبه 3 دی 1388-0:0

        جناب آقای دکتر شهابی
        دل اگر خوب ایت ، خونین بهتر است...پاینده باشی.


        ©2013 APG.ir