سه شنبه 19 آبان 1388-0:0

مگر نیما ، مازندرانی است؟

يادداشتي از احسان مهدیان،شاعر و نويسنده ساروي به بهانه 21 آبان سالروز تولد نيما يوشيج


امروز وقتی از نیما حرف می زنیم یعنی وارد بُرشی از تاریخ ادبیات مدرن شدیم که باید مناسبات آن را نیز سنجید . مثلا نمی توان گفت نیما « نو پرداز » بود ولی به آنچه که نیما از آن فراروی کرد نپردازیم !

سخن گفتن از نیمای  شعر کلاسیک و یا نیمای بومی و تبری سرا و حتی نیمای معروف به پدر شعر نو ، حتما مباحث بزرگ و مهمی است اما به نظر می رسد تاثیر نیما فراتر از این مقوله ها باشد .که بخواهیم او و دیدگاه زیبایی شناختی شعر نیما را در این محدوده خلاصه نماییم . مثلا تغییر رویکرد کلی نگر به سمت رفتار و گرایش جزء نگر و عینیت گرا ... و این امر اساسا دلیل برنادیده انگاشتن  اهمیت بومی نگری های نیما نمی شود بلکه آن را  از  زاویه ای  دیگر برجسته تر هم می کند .

در این مجال ، بنا ندارم از حوزه آنچه خواسته شد و باید گفته شود عبور نمایم . اما بیان  بعضی مسائل که در خصوص نیما ناگفته مانده است  اجتناب ناپذیر است . به عنوان نمونه وقتي از مدرنیته حرف مي زنيم از شهر نشيني و صنعت و بازار سرمايه و نظام مندي هاي خاص اين دوران و حتي تقابل با سنت ها بسيار بايد بگوييم كه در مجال اندك ما نمي گنجد . چرا که خود واجد تعاریف گوناگون و همچنین وجوه متفاوت و متناقضی است .

اما بی تردید در شعر فارسي مبداء مدرن شده نيمايي كه خود منشاء تحول تازه ايست از اين جهت كه شعر مدرن ايران ( مقصود با مبداء نيمايي ) عليرغم متاثر بودن از مكتب سمبليسم فرانسه نه از دل ماشينيسم كه از دل كوهستان هاي يوش با فرهنگي تنگاتنگ وابسته به بوميت و سنت روستايي (عجيب ) رخ مي نمايد  و این امر به خودی خود یک پارادایم است .

 همانطور كه گفتم با اينكه تاثيرات مكاتب مدرن فرانسوي خود را به وضوح نشان مي دهد اما رفتار زباني و رفتار زيبايي شناختي با بهره مندي از عناصر بومي و محلي و منطقه اي كه بر آمده از لايه هاي سنتي كوهستان است در نوع خود با آنچه عصر مدرنيسم خوانده اند متفاوت است ( یعنی احتمالا گام هایی هم جلوتر است ) و ظاهرا پس از گذشت اين همه سال نیز كسي بر آن خرده نگرفته است .

 امروزه ما « پديده نيما » را به عنوان شاعر جريان سازي كه مبداء تاريخ شعر نو است لقب داده ايم . اما با همه اهميتي كه دارد نمي توانيم او را به عنوان شخص اول و آخر شعر فارسي معيار سنجه شعر بعد از او بدانيم چراكه نيما را هم بايد با مناسبات امروزي خوانش كنيم نه اينكه توده وار و مقلد بر سفره اش بنشينيم و به همين اندازه قناعت كنيم چراكه آنچه روابط و مناسبات حال حاضر اقتضا مي كند باعث قرائتي تازه تر خواهد شد و دراين صورت ، عميقا بدليل پتانسيل هاي ارزشمند شعرنيما ، اهميت و كاربرد آن در روزگار جديد خود را نشان خواهد داد وگرنه بسيار شاعران بعد از او كه تنها در خودشان خلاصه شده و عليرغم بزرگي شان يا قرائت نشدند و يا قابليت خوانش را نداشتند . نامي اگر از نيما مانده است تنها به دليل قرائت هايي است كه در گوشه و كنار از آثار او شده است . سويه جهان امروز ، بودن ها نيست بلكه به سمت  شدن هاست .

لذا شعر امروز با پشتوانه اي از اين نگره هاي متفاوت و گوناگون نظري ، دستاوردهاي تازه اي را ارائه داد و پيشنهادهاي جديدي را طرح نمود . و البته باید تاکید کرد که  گفتمان های جاری در شعر امروز همچنان تاثیر پذیرفته از نوعی رویکرد نیمایی است و بدون تردید کاووش و تحلیل آن به تنهایی و به اندازه تمام یک صد  سال گذشته دستاوردهای بزرگ علمی برای ادبیات معاصر دارد .

البته تاكيد مي كنم ، همانگونه كه امروز هيچ يك از ديدگاه هاي گذشته بي عيب و نهايي نمي دانیم  ، پيشنهادات جديد هم وحي منزل نیست و قابل نقد و اصلاح مي باشد . بديهي است آن هم در صورت خوانده نشدن و عدم كشف و ارائه قرائت هاي تازه به جايي سپرده مي شود كه پيش از اين گفته شد .

مشخصا معضل ديدگاهِ تغيير ناپذيري در حوزه مباحث نظري و رفتار زيبايي شناختي هنر ، شعرمارا به ركود مي كشاند و اين مقياس گرفتن نوشتار امروزي با آنچه از دهه هاي گذشته مانده است منجر به نوعي تلمباره گي است كه تشخص شعري اثر را تكراري و كسالت آور مي نمايد . و با این حال رد و آثار تجربیات گذشته در شعر امروز به وضوح قابل مشاهده است .  كشف زيبايي هاي جديد فراينديست كه مناسبات درون اثر آنرا تعيين مي نمايد نه آنچه ما به عنوان تصورات پيش داشته به مصاف آن خواهيم رفت . نهادینه شدن تجربیات و دستاوردهای علمی و تکنیکی شعر می تواند انگیزه های پیشرفت و نو شدگی را در نسل های تازه شعر به مراتب  افزایش دهد

متاسفانه هنوز اين سوء تفاهم برجاست كه بايد متن آنگونه باشد تا مخاطب به نيت مولف دست يابد !! گويي شعر نردباني است كه مخاطب از آن تا كله ي مولف بالا برود و يا تنها ابزاريست براي همين ارتباط با منظور و قصد نويسنده!


در حالي كه هرآنچه از شعر انتظار داريم در مقصد است . جايي كه متن با دانش و ديد مخاطبين به تاويل مي رسد تا جايي كه ممكن است به توليد يك اثر مجزا و حتا احتمالن كنار زدن اثر اوليه منجر گردد اما همین ادعا نیز دليل بر عدم وجود و تاثير آن نيست . ( اشاره به نهادینه شدن را در بالا نوشتم ) ! اكنون هر هنرمندي به شكل آزادانه دريافت خود را از هنر ارائه مي دهد اين مسئله از يك سو حاكي از فقدان معيار مشخص است كه از آشفتگي ها و سر در گمي ها ی علائم ظهور مي كند و از سويي ديگر خاصيت خود آيين ِ هنري را ثابت مي كند يعني اينكه تاويل و توليد با ارجاع به خود اثر ممكن است واين بدان معنا نيست كه هيچ ارجاع بيروني را نپذيرد درحالي كه ممكن است آنرا نيز دستخوش تغييراتي نمايد و سرانجام خود را مقيد به چيزي از پيش تعيين شده نیز نداند . درغير اين صورت ما به آنچه هستيم قناعت كرده و براي شدني ديگر ،  دست به خلق هيچ حماسه اي نخواهيم زد .

 ازاين رو آثار هنري بيش از هميشه با ازدحام و جنجال تغيير و تفسير هاي متعارض روبروست ديگر هيچ ضابطه جهان شمول يا جوياي سيطره جهاني وجود ندارد كه اثر هنري با ارجاع به آن معناي خود را آشكار سازد در عوض ناچار است توان بيش گري خاص خود را بنا کرده و يه كار گيرد كه گاهي به اتفاقات بازي گوشانه و خود نقيض هم روبرو خواهيم بود .


بطوری که اگر بخواهيم براي هر سطر دليل وجودي بياوريم خيلي از اشعار عرفاني ما مي تواند به دليل بي دليلي كنار بروند اما مي بينيم كه اصلا دليل ماندگاري شان خودشان هستند . و لذا این امر مختص نیما نیست بلکه نوعی روشمندی در شعر نخبگان و بزرگان ادبیات ما و هنرمندان ایران و جهان  است که از دوران گذشته تا به امروز ادامه دارد .

آنچه از تلفيق همه ارجاعات و دگرگوني هاي نحوي و نفوذ در عمق تاريخ و واژگوني معنا و هزاران تدبير ديگر كه شاهدش بوديم و نهايتا به آنچه زبان شناسي گفته مي شود و يا نظام نشانه ها و ... با همه ي دادو قالش انسان را در خود انگاري معنا و زبان ( مولف و اقتدار ) و رهيافت زبانيت آن خلاصه نكرد حتا بر مولف شوريد و به زبان عينيت و هويت داد .
و حال این سوال جدی باقی می ماند که به نظر نمي رسد امروز زبان نيز خود ديكتاتوري پهناوری در متن  شده است ؟

 اگر بپذيريم كه متن يافته هاي بي شماري بر آمده از مراكز گوناگون فرهنگي است آنگاه فقط با يك بازنمايي و كشف مراكز پي به اسراري مي بريم كه متن در خود نهان دارد البته با كيفيت گفتماني فرهنگ ها فعلن كاري نداریم اما اين شيوه ذاتا نمي تواند متن را از تقليدگري به سمت توليدگري بكشاند چرا كه سرشت آن كشف و بازنمايي است .

هیچ احدی نمی تواند منکر تاثیر ژرف و پایدار جریان نیمایی بر ادبیات معاصر باشد و از آنجا که نیما یوشیج در مقطعی با چنین تفکراتی چون معماری بزرگ به خلق سازه ای جهان شمول  دست زد  نیما را را باید نیمای شعر نامید.

آیا نیمای شعر می تواند متعلق به محدوده ای از جغرافیای زمین باقی بماند ؟

در خاتمه به اعتقاد من  نیما تکثیر شد و در سلول های شعر جوامع جهانی نفس می کشد و حتی جنبش های پسا نیمایی تا حوزه ارتعاش در شعر دنیای مجازی دلیل صحت این مدعاست و با همه این ها  نمی توان فراموش کرد که نیما ،  تبری را به درون غوغای جهانی شعر برد  و پیوند ماخ اولا و شب پا و داروک .... با دنیای واژگان برآمده از ذهن خلاق شاعران جهان یعنی افتخاری که یک روستایی مازندرانی برای همیشه در تاریخ ادبیات فارسی جاودانه کرد و پایدار مانده است.