پنجشنبه 3 آذر 1390-9:42

ساري در شعر شاعران کهن

ساري در شعر شاعراني چون فردوسي،فخرالدين اسعد گرگاني،طالب آملي،فرخي سيستاني و...(حامد خليلي ازني،پژوهشگر ساروي)


در شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي در چندين جا از شهر ساري ياد شده است. همچنين در ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگاني،در داستان آرش كمانگير نقش اين شهر را مشاهده مي كنيم و همچنين شعراي ديگر كه ابياتي از آنها كه برگرفته از فرهنگ دهخدا مي باشد آورده شده است تا به شكل ديگر به قدمت و جايگاه رفيع اين شهر پرداخته شود.

معرفي تاريخي شهر ساري 

شهر تاریخی ساری از قدیمی ترین روزهای پیدایش خود به عنوان مرکز ایالت شناخته شده است. انتخاب جایگاه آن از طرفی به سبب موقعیت جغرافیایی – سیاسی یعنی مرکزیت آن نسبت به بقیه زیر حوزه های حکومتی بوده و از طرفی دیگر شرایط طبیعی مساعد از جمله همجواری با رودخانه تجن و حاصلخیزی جلگه های میان کوه البرز و دریای مازندران فرصت مناسبی را برای بنای شهر ایجاد نموده است.

 در نقشه های جغرافیایی زمان هخامنشیان تنها یک شهر در کنار دریای خزر مشاهده می شود و نام آن زادکارتا است ومکان تاریخی شهر زادکارتا دقیقاً با جایگاه کنونی ساری همخوانی دارد.

 گرچه برخی محققان بنیاد شهر ساری را از اقدامات فرخان بزرگ می دانند، ولی با مرور تاریخ مازندران می توان باور داشت که ساری کنونی بر روی لایه های شهری ساخته شده که از قرون ماقبل از اسلام مرکز ایالت شمالی ایران بوده است.

 ساری پایتخت فرمانفرمایان آل طاهر و پادشاهان آل علی بن حسن و محمد زید در قرن سوم و تا سال 635 هجری هم مرکز آل باوند بود.

دیوارهای ساری در سال 179 هجری به وسیله عبدالملک بن مقفع مرمت شد. شهر ساری را روس ها در سال 298هجری قمری آتش زدند و در سال 325 هجری قمری شهر از سیل آسیب سخت دید به طوری که مردم آن مجبور شدند به کوه ها پناه ببرند.

ساری در قرن هفتم هجری توسط مغولان صدمه بسيار دید به طوری که وقتی حمد ا.. مستوفی در مورد این شهر می نوشت این شهر تقریباً ویرانه بود.

در سال 769 هجری تا 777 هجری قمری سیدکمال الدین قوام الدین مرعشی دیواری دور شهر ساخت و آن را با خندقی عمیق محصور کرد و در درون دیوار قله ای و قصری بر پا ساخت و شهر را دوباره بنا کرد.

 در سنه 795 هجری قمری لشکر امیر تیمور شهر را غارت کردند و فاتح مزبور به قتل عام اهالی فرمان داد و شهر در دوره حاکم جدید که جمشید بن قارن غوری نام داشت از لطمه بهبود یافت و پایتخت مازندران باقی ماند.

 بنابراین ساری از جمله شهرهایی بوده که از دوران بسیار طولانی مسکون بوده و مرکز هسته اولیه شهر ساری بافت قدیم شهر بوده است.

 ساري در شاهنامه فردوسي

بناي سازي را عده ای به کيومرث پيشدادی به قول فردوسی اولين پادشاه روی زمين و حمدالله مستوفی به تهمورث پيشدادی و عده ای نيز به توس از نوادگان فريدون پيشدادی نسبت می دهند.

 ساری محل بسياری از رويدادهای اسطوره ای ايران بوده و روايت است که آرامگاه فريدون و سه فرزندش ايرج، سلم و تور در آنجا می باشد.

مي گويند آرش کمانگير جانش را در ساری به تيری سپرد که مرز ايران و توران را مشخص کرد. در شاهنامه فردوسی بعداز کشتن آبتين پدر فريدون توسط ضحاک، فرانک مادر فريدون برای اينکه کودکش از گزند ضحاک دور بماند او را به مازندران می برد.

 گويی اين سنتی است ديرپا که شمال ايران همواره چه در اسطوره و چه تاريخ مامن و پناهگاهی باشد برای مظلومان و ستمديگان و دگرانديشانی که به اتهام گبر، آتش پرست، رافضي، علوي، ملحد و کافر تحت پيگرد ظالمان و ستمگران بودند.

فرزانگانی چون ابوريحان و ابن سينا و خود فردوسی نيز از دست سلاطين ترک به دربار شهرياران آل باوند، آل زيار و آل بويه در شمال پناهنده شدند.

فردوسی از قول فرانک می گويد:

شوم ناپديد از ميان گروه / برم خوب رخ را به البرز کوه

فريدون در مازندران می ماند و بزرگ می شود و از همانجا به جنگ ضحاک می رود:

 برون رفت خرم بخرداد روز / به نيک اختر و فال گيتی فروز

که يزدان پاک از ميان گروه / برانگيخت ما را ز البرز کوه

 و پس از شکست ضحاک و دربند کشيدن وی در دماوند به آمل بر می گردد و در همانجا تاجگذاری می کند و سپس به طرف ساری و تميشه رفته و در آنجا تا آخر عمر زندگی می کند:

 به روز خجسته سر مهر ماه / به سر بر نهاد آن کيانی کلاه

پرستيدن مهرگان دين اوست/ تن آسانی و خوردن آيين اوست

 از آمل گذر سوی تميشه کرد /نشست اندر آن نامور پيشه کرد

 فريدون نبيره خود -منوچهر- را به جنگ سلم و تور می فرستد و چنان که از بيت زير بر می آيد تخت و بارگاهش در مازندران می باشد:

 سراپرده ی شاه بيرون زدند/ ز تميشه لشکر به هامون زدند

 و ابيات زير تاکيدی است بر اعتقاد مازندرانی ها که آرامگاه فريدون و فرزندانش در ساری است. منوچهر پس از کشتن تور سر بريده وی را با نامه ای به اين مضمون برای فريدون می فرستد:

 بينداختم چون يکی اژدها/ بريدم سرش از تن بی بها

فرستادم اينک به نزد نيا /بسازم کنون سلم را کيميا

بعد با سلم هم همين کار را می کند و سپس با سپاهش به ساری برمی گردد:

 چو آمد به نزديک تميشه باز/ نيا را به ديدار او بد نياز ...

زدريای گيلان چو ابر سياه / دمادم به ساری رسيد آن سپاه

چو آمد به نزديک شاه آن سپاه/ فريدون پذيره بيامد به راه

 همه گيل مردان چو شير يله/ ابا طوق زرين و مشکين کله

 فريدون تخت و تاج را به منوچهر واگذار می کند و در غم و اندوه از دست دادن سه پسرش (ايرج و سلم و تور) جان می سپارد و در کنار آنها به خاکش می سپارند.

 منوچهر نيز تختگاهش در مازندران بود. وقتی سام برای ديدار با منوچهر و گفتگو درباره ی سرانجام عشق زال و رودابه به بارگاه می رود فردوسی می نويسد:

منوچهر چون يافت زو آگهی/ بياراست ديهيم شاهنشهی

 زساری و آمل برآمد خروش / چو دريای سبز اندر آمد به جوش

 دگر جاي حكيم ابوالقاسم توسي در مورد ساري چنين مي فرمايد:

چو گردان سوي كينه بشتافتند/ به ساري سران آگهي يافتند

 بزد ناي رويين و لشكر بخواند/ همه بستگان را به ساري بماند

 چو كشواد فرخ به ساري رسيد /پديد آمد آن گنج ها را كليد

ساري در منظومه ی ویس و رامین

در شاهنامه از حماسه آرش که از اسطوره های بسيار قديمی ميهن مان بوده و بعد ها در در اوستا هم بدان اشاره می شود خبری نيست.

 فردوسی شخصيت پهلوانی رستم را جايگزين آرش می کند. زمان وقوع حماسه آرش در دوره منوچهر پيشدادی و در اثنای جنگ ايران و توران است.

 جنگی طولانی و بدون نتيجه که بالاخره طرفين مجبور به ترک مخاصمه شده و توافق می کنند تا مرز دو کشور را تيری که از کمان يک ايرانی پرتاب می شود مشخص کند. آنگاه از درون بيم ها و آرزوهای مردم مان، از درون احساس مشترک ميهن دوستی نياکان مان پهلوانی زاده می شود که با گذاشتن جان خويش در تير آن را از ساری به آن سوی جيحون پرتاب کرد:

 اگر خوانند آرش را کـــمانگیر/ که از ساری به مرو انداختی تیر

 تو اندازی به جان من به گوراب/ همی هر ساعتی صد تیر پرتاب

 ترا زيبد نه آرش را سواري / كه صد فرسنگ بگذشتي ز ساري (از منظومه ی ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگانی)

 ابوريحان بيرونی در التفهيم می نويسد: " وگفتند كه اين تير از كوه هاى طبرستان بكشيد تا بسوی تخارستان شد".

عبدالحی بن ضحاک بن محمود گرديزی در زين الاخبار می گويد: " پس آرش تير بـينداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهى افتاد ميان فرغانه و تخارستان".

  به روايتی جشن" تير ماه سيزده" که براساس سال شماری تبری مصادف با دوازده آبان است و هرساله در بخش های کوهستانی گيلان و مازندران و الموت جشن گرفته می شود،روز پرتاب تير توسط آرش کمانگير است.

 از آن خوانند آرش را کمانگیر /که از آمـــل به مرو انداخت یک تیر

 تـــرا زیبد نه آرش را سواری/ که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری (ویس و رامین)

ساري در شعر طالب آملی

 طالب آملی شاعر سبک هندی بود که پس از مهاجرت از تبرستان به هندوستان شعر زیر را بخواند:

 طالبا گمان مبر که به سنبلستان هند/ فـــارغ ز یاد گلشن آمل نشسته‌ایم

نیَم ز دیدن کشمیر شاد چون طالب/ که سیر ساری و گلگشت آملم هوس است

 ساري در شعر ملك الشعرا بهار

 ملک الشعرا بهار این شعر در هنگام پایه گذاری نخستین دبستان نوین ساری سروده و بر سردر چوبی آن نگاشته شد:

 شاد باش ای شهر ساری کز فروغ علم و دانش/ بینمت چشم و چراغ کشور مازندرانی باش

 تا ببيني همي كز فر علم و نور دانش / در تن ايران زمين ماننده ي روح و رواني

 آسمان ساي و بهشت آساي خوانندت وليكن/ بينمت خوشتر ازيني دانمت برتر از آني

ساري در شعر امير معزي نيشابوري

ابوعبدالله محمد(وفات 518 – 520ق)، متخلص به معزی، فرزند عبدالملك برهانی و ملقب به امیرالشعرا، از شعرای معروف قرن ششم بود. تنها اثرش دیوان شعر اوست مشتمل بر 18623 بیت در قالب قصیده.

 حسد برد بر ملك ساري حجاز /كه او را چنين خسرو و داور است

 گر راي كند به آمل و ساري /ور روي نهد به كابل و غزنين

 از بيم به دست هندو و ديلم/ بي بيم شود كتاره و زوبين

ساري در شعر ظهیرالدین فاريابي

ظهير الدين طاهر پسر محمد فاریابی مشهور به ظهیر فاریابی از قصیده‏سرایان بزرگ زبان پارسی است. زادگاه وی شهر فاریاب در خراسان بزرگ (امروزه استانی در افغانستان) است.

 وی در زمان قزل ارسلان به آذربایجان آمد و مداح قزل ارسلان شد. وی در سال ٥٩٨ قمری/٥٨١ خورشیدی در تبریز درگذشت و در محله‏ی سرخاب (مقبره الشعرا) به خاك سپرده شده است.

هميشه تا به تجارت ز مرو شهجان / كس به سوي آمل و ساري نياورد نارنگ

ساري در شعر فرخي سيستاني

ابوالحسن علی بن جولوغ سیستانی معروف به فرخی سیستانی از غلامان امیرخلف بانو آخرین امیر صفاری بود. علی بن جولوغ، از سر ناچاری شعری در قالب قصیده سرود و آن را « با کاروان حله» نام نهاد؛ و شعر را به عمید اسعد چغانی وزیر امیر صفاری تقدیم کرد.

معروف است که روز بعد علی بن جولوغ قصیده‌ای به نام «داغگاه» ساخت و آن را برای امیر صفاری خواند. امیر صفاری، چهل کره اسب را به علی بن جولوغ هدیه کرد و او را از نزدیکان دربارش قرار داد. فرخی در سال ۴۲۹ هجری قمری در سنین جوانی در غزنه درگذشت.

از خداوند خسروان در خواه / تا فرستد ترا به تركستان

كه دل و همت تو بس نكند /به سپاهان و ساري و گرگان

 آن شاه عدوبند كه بگرفت و بيفكند/ گرگي و دژم شيري اندر ره ساري

 ساري در شعر هاتفي

مولانا عَبدُالله هاتِفی خَرجـِردی خُراسانی شاعر ایرانی اواخر روزگار تیموری و اوایل دوره صفویه و درگذشته به سال ۹۲۷ هجری است. او پسر خواهر شاعر ایرانی عبدالرحمن جامی بود.

 خرجردی در شعرسرایی دنباله‌رو نظامی گنجوی بود. او را از مثنوی‌سرایان بزرگ سده دهم می‌دانند و بیشتر شعرهایش حماسیند.

 ز ساري و آمل فرستادگان / رسانند باج از رضا دادگان

 ديباجي بسي خسرو نامور /پيش از او شدستند زي ساري و ساريان

 نتيجه گيري

 با توجه به مطالب ارائه شده قدمت و جايگاه شهر ساري مشخص مي شود بسياري از حوادث اسطوره اي مردم ايران در اين شهر اتفاق مي افتد اما هيچ نشانه اي از اين قدمت در شهر ساري مشاهده نمي شود.

پيشنهاد مي شود با احداث ميداني به نام آرش در شهر ساري و نصب تنديس آرش در اين ميدان به كساني كه وارد اين شهر وارد مي شوند ياد آرش و آرش هايي كه براي اين كشور جان خود را به كف نهادند يادآور شويم.

داستان آرش كمانگير و ديگر داستان هاي حماسي كه در اين شهر اتفاق افتاده به صورت فيلم ، كتاب داستان و ... تهيه شده و در مناسبت هايي مانند عيد نوروز و تابستان به مسافراني كه به اين شهر وارد مي شوند اهدا شود تا فقط دريا و جنگل را نبينند بلكه به تاريخ طولاني پر نشيب و فراز اين شهر مظلوم در تاريخ را نيز بنگرند.

 منابع

 1- فرهنگ دهخدا 2- شاهنامه فردوسي فردوسي 3- ويس و رامين فخرالدين اسد گرگاني 4- دانشوران ساري – حسين اسلامي 5- اينترنت

ايميل نويسنده:(hamedkhaliliazni@yahoo.com)