دوشنبه 11 ارديبهشت 1391-0:25

چیزی به اسم کارگر!

پیام تبریک روز کارگر یادت نره،همین طور جلسه با خبرنگارها،بنر هم فراموش نشه،بزرگ باشه،از قول من بنویسید:"من حامی کارگرها هستم و دست آن ها را می بوسم."به کارهای روز کارگر که رسیدی فرم قراردادهای سفیدامضا رو بیار من ببینم.حقوق این ماه رو هم پرداخت نکنید.فعلا" اول ساله،باشه آخر سال یه چیزی به کارگرها می دیم!این جا چیزی به اسم کارگر نداریم!(طنز مازندنومه به بهانه روز کارگر)


مازندنومه،سردبیر:-توضیح فوق ضروری:این متن،تنها یک نمایش سورئال کمیک است ، با آدم ها و مکان های خیالی و اصلا" چنین مدیرعامل و چنین معاونی در این مملکت وجود ندارد!!

-معاون:امری با من داشتید آقای مدیرعامل؟

*مدیرعامل:لابد کاری داشتم که بهت گفتم بیا اتاق من!

-معاون:در خدمتم،بفرمایید!

*مدیرعامل:من دیشب وقتی می خواستم بخوابم کلی فکر کردم.می دونی که من زیاد فکر می کنم؟

-معاون:درسته،همه می دونند شما آدم خوش فکری هستید و همیشه موقع خواب فکر می کنید!

*مدیرعامل:من علاوه بر رختخواب،در حمام هم فکر می کنم،به خصوص وقتی توی وان لم داده ام!بگذریم...من چند تا دستور جدید دارم،شما به کارگرها ابلاغ کنید.

-معاون:چشم،حتما"،منتظر اوامر تر و تازه حضرتعالی هستم قربان!

*مدیرعامل:از فردا به همه کارگرها ابلاغ می کنی که کلیه قراردادهای دائمی لغوه،قرارداد کار معین و سفیدامضا جایگزین می شه

-معاون:متوجه نشدم،بیشتر توضیح می دید؟یعنی قرارداد نبندیم دیگه؟

*مدیرعامل:چرا،قرارداد ببندید اما کوتاه مدت و سفیدامضا باشه تا بعدا" ما هر زمان ما خواستیم و تشخیص دادیم توی اون فرم ها رو به دلخواه مون پر کنیم.نباید به کارگرجماعت رو داد.نساجی رو ببین،20 ماه حقوق نمی دن،هیچ کار هم نمی تونن بکنن!پشت اش هم زمزم و غنچه و بقیه!

-معاون:اگر کارگری مقاومت و از دستور شما سرپیچی کرد چی؟

*مدیرعامل:غلط می کنه!کارگر چه عددیه که مقاومت هم بکنه؟!هر کارگری که امضا نزد اخراجه!پارسال 100هزار کارگر-بدون احتساب کارگاه های کوچک- اخراج و از کار بیکار شدند،این ها هم روش!

-معاون:کاملا" حرف تون منطقیه!حق با شماست قربان.

*مدیرعامل:همیشه حق با منه،حق با اقویاست نه ضعفا!آمار جدید هم دارم که فقط فروردین ماه امسال 11هزار کارگر اخراج و بیکار شدند.

-معاون:این جوری که شما می فرمایید اوضاع به نفع ماست نه کارگرها!فقط ابهام دارم که با این وضع اخراج و بیکاری کسی مونده که سرکار هم بره؟!

*مدیرعامل:مگه مملکت با سرکار رفتن کارگرا اداره می شه؟ما یه مقدار نفت می فروشیم،یه مقدار خاویار و پسته و چیزهای دیگه می دیم و جاش هر چی که می خواهیم از کشور دوست و برادر چین وارد می کنیم!مگه نشنیدی ماه گذشته 54هزارتا دسته بیل از اندونزی وارد کردند؟!

-معاون:حرف حساب جواب نداره،دستور دیگه ای هم دارید؟

*مدیرعامل:حقوق هیچ کارگری نباید از 380هزار تومان بالاتر بره،تازه پول بیمه و مالیات و کسور دیگه رو هم کم کنید و بعد هم این که هر 11 ماه در میون حقوق بدید.نشنوم ماه به ماه به این ها حقوق بدید،روشون زیاد می شه!اضافه کاری و پاداش هم ممنوع!

-معاون:ولی آقای مدیر اعلام کردند که سبد هزینه یک خانواده 4 نفره 750 هزار تومانه،یعنی خط فقر 750 هزار تومان می شه،حالا380 هزار تومان کم نیست؟اون هم با احتساب کسور و ندادن اضافه کاری و این ها؟!

*مدیرعامل:تو ندیم مایی یا ندیم بادنجان؟!یعنی تو داری از حقوق کارگرها دفاع می کنی؟مثل این که تو دلت می خواد میزت رو از دست بدی؟

-معاون:نه خیر جناب،حتما" الساعه اوامر شما رو ابلاغ می کنم.

*مدیرعامل:به کارگرها بگو طبق دستور من از فردا یک ساعت زودتر بیان و دو ساعت هم دیرتر برن.البته این ها رو تو ساعت کاری شون محاسبه نمی کنید!اجباریه!غذا خوردن و حتی آب خوردن هم ممنوعه!فقط کار.

-معاون:یعنی کارگرهای بیچاره آب و چایی هم نخورند؟می میرن که؟!

*مدیرعامل:مگه ژاپنی ها موقع کار چایی می خورند؟همین چایی-قلیون پدر ما رو درآورده که این قدر عقب افتاده شدیم!هر کی از فردا سرکار آب بخوره اخراجه!چایی که جای خودش داره!برو دستورات جدید منو ابلاغ کن.از فردا باید اجرا بشه.

-معاون:به نظر می رسه این دستورها کمی یک طرفه باشه،یه ذره خشک نیست؟نمی شه انعطاف پذیرتر بشه؟با زور که نمی شه مملکت رو اداره کرد!اجحافه!

*مدیرعامل:باز که داری کاسه داغ تر از آش می شی معاون؟برو تا عزلت نکردم!این جا امر،امر منه!

-معاون:ولی آقای مدیر فردا روز کارگره،خوب نیست این دستورات فعلا" ابلاغ بشه!

*مدیرعامل:آها،پاک یادم رفته بود!راست می گی!پس ولش کن،فردا کارگرا رو جمع کن تو سالن می خوام به مناسبت روز کارگر براشون سخنرانی کنم و بهشون این روز رو تبریک بگم،بار تبلیغاتی واسم داره.صبح زود هم به خبرنگارها بگو بیان مصاحبه مطبوعاتی می کنم.یک پیام تبریک روز کارگر هم از قول من بدید روزنامه ها و سایت ها کار کنند با عکس من!حتما" باید روز کارگر رو گرامی بدارم!

-معاون:پیشنهاد می کنم یک جشن به مناسبت همین روز برای کارگرها بگیریم.نظرتون چیه؟

*مدیرعامل:خوبه،توی آمفی تئاتر جشن می گیریم،هزینه ی جشن رو از حقوق کارگرها کم می کنیم!روی روز کارگر باید مانور تبلیغاتی داد.بگو یک بنر بزرگ هم آماده کنند سردر شرکت بزنند.عکس من باشه با پیام تبریک من به مناسبت روز کارگر.

-معاون:این ها خیلی خوبه،اما به نظر صحیح نمی رسه که هزینه جشن روز کارگر رو از حقوق کارگرها کم کنیم!

*مدیرعامل:این جا من تشخیص می دم چی صحیحه،چی صحیح نیست!من برای عمه ام که جشن نمی گیرم،واسه خودشونه،باید خودشون هم هزینه بکنند!

-معاون:شیرین کام باشین!چشم،الان می رم ترتیب کارها رو می دم.

*مدیرعامل:ببین معاون،این ها که گفتم فقط برای فرداست،یعنی روز کارگر،از پس فردا همون دستورات قبلی منو ابلاغ می کنی،یادت که نرفته؟قرارداد کوتاه مدت و سفیدامضا،سقف حقوق 380 هزار تومان و این ها!

-معاون"نه خیر،یادم هست.

*مدیرعامل:پیام تبریک روز کارگر یادت نره،همین طور جلسه با خبرنگارها،بنر هم فراموش نشه،بزرگ باشه،از قول من بنویسید:"من حامی کارگرها هستم و دست آن ها را می بوسم."به کارهای روز کارگر که رسیدی فرم قراردادهای سفیدامضا رو بیار من ببینم.حقوق این ماه رو هم پرداخت نکنید.فعلا" اول ساله،باشه آخر سال یه چیزی به کارگرها می دیم!این جا چیزی به اسم کارگر نداریم،هر چی من می گم!حالا برو معاون،برو دیگه!

حکایت

امیر اسماعیل گیلکی-پادشاه طبس-روزی از دروازه شهر بیرون آمد.یکی را دید که بزغاله ای داشت و به شهر می برد.

امیر گفت:این بزغاله را از کجا خریده ای؟

گفت:ای امیر خانه ای داشتم به این بزغاله بفروختم!

گفت:نادان،سرایی به بزغاله ای دادی؟!

گفت:ای امیر از تصدق دولت تو،سال دیگر آن سرا به مرغی باز خرم!!

------------------

طنزهاي پيشين مازندنومه را در اين نشاني ها بخوانيد:

-الو...من فلانيم! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12212

-من به مجلس مي روم http://www.mazandnume.com/?PNID=V12221


-ميان کاله حق مسلم ماست! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12336

-استاندار در روز خبرنگار امسال کدام خاطره اش را تعريف مي کند؟ http://www.mazandnume.com/?PNID=V12425


-خبر بيارها و خبرنگارها و مديرمسئول شون! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12457

-"خاتون" شعر ما 5 حرف داشت،اما حرف نداشت! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12496

-دکتر نامزديان وارد مي شود! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12539

- در شورخانه مبارکه چه خبر است؟! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12636

-از دفتر خاطرات يک موج سوار http://www.mazandnume.com/?PNID=V12721

-زنگ ترويج http://www.mazandnume.com/?PNID=V12764

-...شده هفت رنگه! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12795

-فرمانداري که شفاف بود! http://www.mazandnume.com/?PNID=V12581

-در ملاقات هاي عمومي چه مي گذرد؟ http://www.mazandnume.com/?PNID=V12922

-نسل سوخته-نسل پدر سوخته http://www.mazandnume.com/?PNID=V12990

-سگ کشي: http://www.mazandnume.com/?PNID=V13012

-ترفيع http://www.mazandnume.com/?PNID=V13038

-اي نامه که مي روي به سويش! http://www.mazandnume.com/?PNID=V13080

-آن شب که زلزله آمد! http://www.mazandnume.com/?PNID=V13115

-غلاغه به خونه اش نرسید! http://www.mazandnume.com/?PNID=V13239

-افسانه خوشبختی http://www.mazandnume.com/?PNID=V13287

-تعبیر خواب ابن شیرین! http://www.mazandnume.com/?PNID=V13303

-حکایت مار و چوپان و آن کمیته ایکس! http://www.mazandnume.com/?PNID=V13458