دوشنبه 8 تير 1394-11:16
از جشن سده تا جشن آتش در گیلان و مازندران
در شمال ایران به واسطهی کارهای کشاورزی و بارندگی بسیار شدید، خورشید و آتش و روشنایی از زمانهای دور بسیار مورد احترام بوده است.

مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، جهانگیر دانای علمی: از دیرباز مردم ایران نسبت به آتش و خورشید و آن چه را که در ارتباط با نور و روشنایی و گرما بود، به دیدهی احترام مینگریستند و برای آن مراسم ویژهای برگزار میکردند که در دوران کهن هر مراسمی با شکوه خاصی اجرا میشد که در ارتباط با مطلب یاد شده میتوان از جشن سده یا جشن مهرگان یاد کرد که همانند عید نوروز جلوهی خاصی داشت. در شمال ایران از قدیم الایام به علت زمین مستعد برای کارهای کشاورزی باعث میشد، تا مردم گیلان و مازندران نسبت به این کار مبادرت ورزند که آثار بازمانده و نوشتههای سفرنامهنویسان یا سفیرانی که به این منطقه میآمدند، بازگو کنندهی این ادعا است مانند بازدید سفير و سردار چيني به نام «چانگ كي ين» در زمان اشکانیان كه از عشق به زراعت برنج و از کاشتن زیاد آن در هوای رطوبت یاد کرده است (پيرنيا، 1370: 2263) و غیره…
در شمال ایران به واسطهی کارهای کشاورزی و بارندگی بسیار شدید، خورشید و آتش و روشنایی از زمانهای دور بسیار مورد احترام بوده است. چنان که هنوز هم به واسطهی احترام به روشنایی در هنگام تحویل سال در بعضی از مناطق شمال سعی میکنند خانه روشن باشد. یا در کنار آب یا طویله، فانوس یا شمعی را به عنوان روشنایی قرار میدهند یا در هنگامی که باران به شدت میبارید و باعث جلوگیری از کار کشاورزی میشد. مراسم «خُردهتابی (خوردهتابی)» یا آفتابخواهی را به مرحلهی اجرا در میآوردند. (دانای علمی، گیلهوا ش 16و17) یا در بعضی از مناطق مازندران در هنگام اعیاد مذهبی بر سر چوب پارچههایی قرار میدادند و آن را به صورت مشعل در میآوردند تا در هنگام شب روشنی بخش محیط شود که اجرای چنین مراسمی را میتوان بازماندهای از آیینهای کهن دانست که به مرور از آن شکل اصلی خارج شده و فقط کورسویی یا بازماندهی اندکی از شکل اولیه است که ممکن است همین چند مراسمی که باقی مانده است در چند سال دیگر با توجه به عصر تکنولوژی رفته رفته از بین برود و دیگر از آن یادی نشود.
کلید واژگان: سده، سده و آتش، نوروزبَل، پنجکواز.
واژهی سده :
سده واژهای است فارسی، در پهلوی باید به شکلی از این اشکال: ست- سَتک- سَندَک- یا سَند بوده باشد. در عربی به صورت سَندق یا سَدَدق کتابت و تلفظ میشود. (جشنهای آتش، 1383 :99) جلال همایی در زیرنویس شمارهی 13 التفهیم نوشته است که در آن را در عربی: سَدَق و سذق گویند (التفهیم، 1367: 258 و 259). معمولاً واژههایی که از فارسی میانه به فارسی جدید در آمده و به های غیر ملفوظ ختم میشود، در اصل به حرف «گ» یا «ک» تمام میشده، هم چنین حرف «ت» در پهلوی در فارسی جدید به «د» و در عربی به « ذ» تبدیل میشود. در فارسی میانه و فارسی باستان و اوستا به هر حال واژه «ست» به معنی سد، عدد سد میباشد چنان که درفارسی نیز سَده به معنی سد سال دربرابر قرن به کار میرود (جشنهای آتش: 99).
وجه تسمیهی سده :
در دوران باستان فصول سال شامل: تابستان بزرگ بود که از اول فروردین تا آخر مهر و زمستان بزرگ هم از اول آبان تا پایان اسفند را شامل میشد.
جشن سده در دهم بهمنماه برگزار میشد و به محاسبهی آنان سد روز از زمستان بزرگ میگذشت و ایرانیان بر آن باور بودند که سرمای سخت و توانفرسا کمکم رو به اتمام بوده و بعد از آن هوا رو به اعتدال خواهد رفت؛ بنابراین در آن روز هیزمها و خار و خاشاک بسیار جمعآوری میکردند، تا از طریق آتش اهواریی اهریمن سرما را از بین ببرند.
ابوریحان بیرونی دربارهی وجه تسمیهی سده در التفهیم نوشته است:
«آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم روز بود و اندر شبش که میان دهم است و میان روز دهم است و میان روز یازدهم آتشها زنند و بگَوَز و بادام و گرد برگرد آن شراب خورند و لهو و شادی کنند و نیز گروهی از آن بگذرند تا بسوزانیدن جانوران و اما سبب نامش چنانست که از او تا نوروز پنجاه روز و پنجاه شب و نیز گفتند که اندرین روز از فرزندان پدر نخستین صد تمام شود» (التفهیم، 1367: 257).
ابوریحان بیرونی هم چنین در آثارالباقیه در این مورد چنین یاد کرده: «روز دهم این برج روز آبان عید است که آنرا سده گویند، یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفتهاند که هرگاه روزها و شبها را جداگانه بشمارند میان آن و آخر سر عدد صد بدست میآید و برخی گویند، سبب اینست که در این روز زادگان کیومرث، پدر بشر درست صد تن شوند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانید و جمعی برآنند که اینروز عید هوشنگ پیشدادی است که تاج عالم را بدست آورد و دستهای هم گویند، در این روز جهنم از زمستان به دنیا میآید و از اینرو آتش میافروزند تا شَرآن برطرف گردد وتبختر میکنند که تا مضرت آنرا برطرف کنند تا اینکه در خانهی ملوک در این شب رسم شده که آتش بیفروزند و چون شعلهور گردد و حوش را بآتش میاندازند و مرغها را در شعله آن میپرانند و در کنار این آتش مینشینند و بلهب و لعب مشغول میشوند.
ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن منقضی گردد، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن میگذشت میشد و اهل کرج این شب را شب گزنه میگویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد» (ابوریحان بیرونی،1352: 297 و 561)
جلال همایی نوشته است: «برخی گفتهاند، این تسمیه بمناسبت صد روز پیش از پنجاهم نوروز است که هنگام بدست آمدن محصول و ارتفاع غلات میباشد.» (زیرنویس التفهیم: 257).
گردیزی در زینالاخبار نوشته است: «و سده بزرگ چنین گویند، مغان که اندرین روزسد مردم تمام شده بود، از نسل میشی و میشانه {مَشی و مشیانه} و ایشان هر دو مردم نخستین بُوَند چنانکه مسلمانان گویند آدم و حوا، مغان را آن دو تن بودند. باز بعضی گفتند میان این روز و میان نوروز صد شبان روز بود یعنی پنجاه روز و پنجاه شب» (گردیزی،1347: 236)
استاد مهرداد بهار در کتاب جستاری چند در فرهنگ ایران نوشته است: «چون با گذشت یکصد روز از زمستان بزرگ سرما به اوج خود میرسد و از آن پس سستی میگیرد» (بهار، 1374: 238).
جشن سده بعد از اسلام :
بعد از اسلام این جشن کمکم روبه فراموشی رفت، اما قراین نشان میدهد که در شمال ایران این رسم به خاطر مناطق سوقالجیشی خاص و مردان و زنان دلیرش که به شهادت تاریخ نویسان اعراب را به ستوه آورده بودند، سده همانند آداب دیگر کماکان انجام میشده چنان که در زمان حسن بن زید یا داعی کبیرمراسم مهرگان انجام میشد که ابن اسفندیار از آن یاد کرده است با توجه به این که داعی کبیر آن چنان از این رسم آگاهی نداشت؛ بنابراین تحت تأثیراشتیاق مردم مازندران قرار گرفت که راضی به انجام این رسم شد زیرا در آن هنگام جلب قلوب مردم و توجه به آداب و رسوم برای به قدرت رسیدن یکی از راههای کسانی بود که میخواستند به اهدافشان برسند. به نوشته ابن اسفندیار: «در روزگار ابو مقاتل ضریر در برابر حسن بن زید این شعر را خواند:
لاتَقُل بَشرَی ولکِن شَرَیان- عُرُهالداعی و یومالمَهرَجان (ابن اسفندیار، 1320: 134)
به هر روی آدابی همانند جشن سده در بین مردم شمال ایران کم و بیش در انجام میشده که به عنوان نمونه میتوان از مردآویز یا مردآویج یاد کرد که وقتی به قدرت رسید، این رسم را
