دوشنبه 3 آبان 1395-11:20
استاد اصغر دادبه در همایش حافظ در بابل:حافظ و سعدی اول متفکر بودند، بعد شاعر
مدیرگروه ادبیات فارسی دایره المعارف بزرگ اسلامی و دانشنامه ایران گفت: آدونیس -شاعر بزرگ عرب که 80 ساله است و در فرانسه زندگی می کند- وقتی در برابر این پرسش قرار می گیرد که شما هم متفکرید و هم شاعر، اگر بخواهید یکی را انتخاب کنید، می گویید کدام هستم؟ می گوید: شاعر حسابی که نمی تواند متفکر نباشد. حافظ و سعدی اول متفکر بودند و بعد شاعر.(گزارش+عکس از همایش حافظ در بابل)

مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، محمد موسوی: شامگاه پنج شنبه 29 مهر 95 سالن همایش دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، پذیرای دوستداران شعر و ادب و اندیشه و عاشقان رند جهانسوز فارس -حافظ- بود.
انجمن دوستداران حافظ-دفتر بابل با همراهی کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی نوشیروانی این مجلس شعر و سخن را برپا کرد.
با آن که دو برنامه ی همزمان، از جمله آیین تجلیل از استاد اسرافیل شیرچی در شهر برپا بود، از این همایش استقبال خوبی شد.
مجری همایش بانو خانجانی -دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران- با خوش آمدگویی به مهمانان و استاد دکتر اصغر دادبه و خواندن بیت
بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر / که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
برنامه را آغاز کرد.

بانو دکتر آذرمهر نیکزاد -مدیر دفتر بابل انجمن دوستداران حافظ- ازپشتیبانان و دوستان انجمن قدردانی کرد و به حاضران خوش آمد گفت.
او با یاد آوری سخنرانی شیوا و خردمندانه ی استاد دادبه در دانشگاه آزاد واحد بابل در سال 1389 از پذیرفتن دوباره دعوت انجمن، قدردانی کرد و با خواندن از برِغزل:
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
فضا را پر از شور و شعر ساخت و همه را برای دیدن کلیپ کوتاه عملکرد دفتر بابل انجمن دوستداران حافظ دعوت کرد.
در بخش دیگر حمیدرضا امینی مجد -نماینده کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی نوشیروانی- غزل سروده ی خود را با مطلع زیر خواند:
فرقی میان زمزمه و قیل و قال نیست / چون می روی و حوصله ی این جدال نیست
زوج هنرمند منوچهر اسکندری چراتی -خوشنویس- و بانو کیانی حاجی -شاعر- به جایگاه رفتند و در کنار هم شعرهایی را از خود خواندند.

*در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
نیم ساعت از برنامه گذشت و نوبت به سخنرانی استاد اصغر دادبه رسید. او دکترای حکمت و فلسفه، حافظ شناس، مدیرگروه ادبیات فارسی دایره المعارف بزرگ اسلامی و دانشنامه ایران و چهره ماندگار ادبیات عرفانی و حافظ شناسی ( برگزیده 1381 ) است.
استاد پیش ازسخنرانی، احساس خود از کلیپ انجمن و دیدن مزار نوشیروانی را چنین بیان داشت: "یاد عبارت تکان دهنده چهارمقاله عروضی درباره ی استادش خیام افتادم که گفت مرا آنجا به خاک بسپارید که هرسال بهار مزارم را گل افشان کند و یاد دکتر حمیدی شیرازی افتادم که سرود:
ای کاش چون بمیرم من، مدفنم دامن چمن باشد خفته در زیر برگهای سمن، همچو خیام جای من باشد"
دکتر دادبه با خواندن غزل زیر سخنرانی خود را با عنوان: "حافظ و حکمت ملی ایران" آغاز کرد:
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
او بیت زیر را فلسفی ترین بیت غزل دانست:
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد / عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

دادبه ادامه داد: حکمت ملی ما همان است که در مقدمه شاهنامه آمده و در حکمت مشرقی ابن سینا و کارهای سهروردی و سراسر متون عرفانی (عرفان عشق) از نظم و نثر، از عطار و مولوی و عین القضات و سعدی و حافظ است که اصطلاحا به آن حکمت اشراق می گویند و حکمت ایرانی ماست که در برابر حکمت یونانی است. چهار سده پدران من و شما دویدند. دویدن فرهنگی و دویدن نظامی هر دو. دویدن نظامی شکست خورد، اما دویدن فرهنگی پیروز شد.
او بیان داشت: در دو قرن سکوت که استاد دکتر زرین کوب از آن یاد می کند، هم سکوت بود و هم نبود. سکوت به این معنی که نوشته نمی شد، اما سکوت یعنی مرگ. از سال 205- 206 یعنی آغاز سده سوم، وقتی طاهر ذوالیمینین نام خلیفه از خطبه بینداخت، اعلام استقلال کرد و حکومت ملی تشکیل شد و پس از آن صفاریان و سپس حکومت ملی تر سامانیان سر کار می آیند. اوایل سده ی سوم آن تلاش ها نتیجه داد. از همان دو قرن سکوت ظاهری، بزرگترین اتفاق فرهنگی می افتد و آن انتقالِ فرهنگ ایران به اسلام بود. یونان حدود 170 تا 180 هجری پیدا شد و دوره ی ترجمه آغاز می شود، اما معتزله نخستین جریان های فکری و فلسفی در عالم اسلام و حوزه های فرهنگی اسلام، حدود سال 130 هجری یعنی 50 سال قبل از آن که سر و کله یونان پیدا شود، پدید آمد.
این حافظ شناس با اشاره به این که استاد بزرگ همه ی ما محمد محمدی ملایری در کتاب شش، هفت جلدی تاریخ و فرهنگ ایران، این انتقال فرهنگ ایران به جهان اسلام را نشان داد، تاکید کرد: او یک تنه نزدیک به نیم قرن کوشید و کار کرد. همیشه چنین بوده است. بار یک ملت را یک تن در میهن ما به دوش می کشید و گاه قدر قبر آن یک تن را هم ندانستیم و خراب کردیم.
سخنران در ادامه از تیسفون -پایتخت و مرکز فرهنگی ایران و قلب ایران شهر- گفت و شهرهای فرهنگی بصره و کوفه و بغداد را برخاسته از دل آن دانست و ادامه داد: انتقال در این دو قرن صورت گرفت و زمینه، هم برای استقلال و هم برای انتخاب زبان ملی فراهم آمد. درست در همین زمان است که یعقوب لیث بنا بر گزارش تاریخ سیستان، آن جمله تاریخی را به شاعری که به زبان عربی سروده بود گفت که: "سخنی که من اندر نیابم چرا بایست گفتن؟"
دادبه با بیان این که هیچ وقت با گفتن یک نفر تحول ایجاد نمی شود، مگر آنکه آن یک نفر سخنگوی یک ملت باشد، افزود: فردوسی هم با همه عظمتش سخنگوی یک ملت بود. ملت می خواست و آن سخن ملت ایران بود که بر زبان یعقوب لیث جاری شد. در سده سوم بنیاد ریخته شد و قرن چهارم در کل جهان اسلام و ایران اسلامی، عصر طلایی و عصر زرین فرهنگ است.
او با بیان این که کتاب تمدن اسلامی در قرن چهارم ترجمه ذکاوتی از انتشارات امیرکبیر کتاب خوبی در این زمینه است، گفت: مهم تر از آن کتاب عصر زرین فرهنگ ایران ریچارد فرای با ترجمه رجب نیا از انتشارات سروش، کتاب بی نظیری است از آن مرد بزرگ که ما اجازه دفن جسد او را در ایران ندادیم. فرای دو کتاب تمدن ساسانی و بخارا دارد که کتاب هایی درجه یک اند.

دادبه با یادآوری اینکه هویت سه ضلع دارد، افزود: نخستین و مهمترین ضلع آن، زبان و ادب ملی است. ضلع دوم تاریخ و اساطیر ملی و ضلع سوم حکمت و فلسفه ملی است.
سخنران همایش حافظ با بیان این که دوندگی های چهار سده در قرن چهارم نتیجه می دهد و ملت ایران هویت ملی خود را بازشناسی و بازیابی می کند، تصریح کرد: در این قرن فردوسی، رودکی، ابوریحان بیرونی، ابن سینا، فارابی و... بوده اند که هنوز به آنها افتخار می کنیم. در سده چهارم تکلیف روشن می شود و فردوسی ظهور می کند. از سده چهارم این حکمت پا می گیرد و به تعبیر امروزی، عامل ملی گرایی موجب می شود تمام سخنوران این مرز و بوم، سخنگوی آن حکمت ملی شوند.
وی با اشاره به این که نزدیک به 2000 بار واژه ایران را در شاهنامه می بینید و با وجود این می گویند این ایران کجاست، بیان کرد: هم بیچاره تر از ایران نداریم که فرزندان خودش خنجر به رویش می کشند و هم باعظمت تر از ایران نداریم که با همه خنجر کشیدن ها راست قامت تر از راست قامتان ایستا
