تعداد بازدید: 8202

توصیه به دیگران 2

شنبه 26 شهريور 1390-21:24

وجه تسميه هزار جريب،چهاردانگه و دو دانگه

نوشته ي حامد خليلي ازني،پژوهشگر تاريخ و فرهنگ مازندران -ساري


هزار جريب به محدوده ي وسيعي از مناطق كوهستاني گفته مي شد كه از مشرق به گرگان، از مغرب به سوادكوه و از شمال به قائم شهر و ساري و بندر گز و از جنوب به سمنان، دامغان و بسطام محدود بود.(1)

هزار جريب به دو بلوك بزرگ چهاردانگه و دو دانگه تقسيم شد. از هزار جريب تاريخي فقط تنها نامي كه مانده، بخش هزار جريب نكاست. قسمت هاي وسيعي ازهزار جريب به استان سمنان ملحق شده است.

 هزار جريب تاريخي مهد علما ، دانشمندان ، شعرا و رجال بزرگيست كه هر كدام در برهه اي از زمان بر تاريخ اين مرز و بوم اثر گذار بودند و آثار گران سنگي از خود به ياد گار گذاشتند،مانند مرزبان بن رستم پريمي ( نويسنده كتاب مرزبان نامه) ، ملا عبدالله معروف به شريعت مدار تيلكي ، ملا صالح مازندراني (داماد علامه مجلسي)، محمد باقر هزارجريبي ، محمد علي هزار جريبي، ملا عبدلله كياسري،شريعت مدار كياسري (صاحب كتاب شائر النبي) ، محمد رضا مازندراني فولاد محلي ، سيد علي پاجايي ، شيخ جعفر كواتي، سيد حسين بنافتي، سيد علي اكبر چالويي(خطاط اثر قاجار) ، ملا سبز علي ازنيچي(خطاط اثر قاجار)، مغتنم ارايي (شاعر)، نديم ارايي(شاعر) محمود فدايي مازندراني تلاوكي ( مرثيه سراي اهل بيت)، ابو سهل بيژن كوهي فريمي (منجم)، فاضل هزار جريبي، مسعود الملك هزار جريبي( نماينده مجلس ملي) ، علي اكبر داور ( وزير ماليه و عدليه رضاخان)، مصطفي خان سورتيچي ، ميرزا اسدالله هزار جريبي (رياضيدان ومنجم) سامي هزار جريبي(شاعر) ، اسدالله عمادي (شاعر و نويسنده معاصر)و....

 هزار جريب تاريخي شاهد حوادث متعدد و آمد و رفت حكومت هاي محلي در جاي جاي اين منطقه بود كه قلعه هاي حكومتي آن هنوز در روستاهاي منطقه قابل مشاهده است،مانند قلعه شاه دژ، قلعه ازني ، مار قلعه (مرقلعه)، قلعه مازيار، قلعه روستاي قلعه سر كه نام اين روستا به خاطر وجود اين قلعه گرفته شده است، برج رسكت، قلعه بندبن و....

قيام مردم هزار جريب بر عليه مغولان به رهبري مير عمادالدين و سركوبي مغولان، ياغي گري مشدي پروري بر عليه حكومت رضا شاه، حمله جلال جمال الدين كلايي و قاسم پروري به كياسر و به آتش كشيدن كياسر توسط آنها و كشته شدن قاسم پروري و سيد جلال جمالدين كلايي در اين حادثه و...نمونه هايي از اتفاقات تاريخي در منطقه است.

هزار جريب تاريخي محل مدفن امامزادگان و بزرگاني چون مير عمادالدين (مدفون در وري) ، مير تاج الدين مدفون كوات، مير افضل مدفون در همين روستا مير افضل و... است.

اين منطقه سر شار از اماكن ديدني و چشم نواز و بي بديل است،مانند چشمه سورت نزديك روستاي اروست، درياچه چورت نزديك روستاي چورت، سد خاكي پله در نزديكي روستاي ازني، آبشار او چرچري نزديك روستاي بابا كلا، رودخانه شيرين رود در دودانگه، سد شهيد رجايي و....

در كتب تاريخي به خصوص تاريخ ابن اسفند يار ، تاريخ مازندران رويان و تبرستان ظهيرالدين مرعشي و ... به كرات از هزار جريب يا هزار گري نام برده شده است، اما هيچ كدام از اين محققان رنج تحقيق در مورد وجه تسميه آن را به خود نداده اند. تنها در كتاب ركن الاسفار، ‌سفرنامه مازندران و وقايع مشروطه افضل ملك به وجه تسميه آن اشاره شده است.

 در سال هاي اخير آقاي علي اصغر رياحي در كتاب سيماي جغرافيايي هزار جريب بهشهر و معافي در پايان نامه كار شناسي ارشد دانشگاه مشهد در مورد وجه تسميه هزار جريب پژوهش هايي انجام داده اند.

 اقوال مختلفي كه در مورد وجه تسميه هزار جريب نقل شده به اين شرح است:

 الف) امير تيمور گوركاني،مير عمادالدين را كه سيد و داراي كرامات عاليه بوده و از او كرامت و خرق عادت بزرگي ديده است،مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزار جريب زمين را به او مي بخشد و به سيورغال واگذار مي كند كه ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد. به همين دليل اين منطقه به هزار جريب معروف شد.(2)

ب)هزارجريب در زمان قديم اين منطقه به علت شرايط توپو گرافي ناهمواري ها داراي سكونت گاه هاي متعدد روستايي بود که تعداد آن ها به هزارروستا مي رسيد . هر روستا ملك شخصي يكي از زمين داران بود كه در اصطلاح هر روستا يك جريب نامگذاري و نام هزار جريب به منطقه اي كه داراي هزار روستا بود اطلاق شد.(3)

پ) از سوي خاندان آل باوند كه فرمانروايي اين منطقه را به عهده داشتند،در تقسيم بندي اين سرزمين بين سرداران و وابستگان خود به هر يك زميني به وسعت هزار جريب واگذار شد و چون زمين هاي اين منطقه به صورت هزار جريب تقسيم شده بود به اين نام معروف شد.(4)

ت) يكي از اسپهبدان،هزار جريب از ييلاق هاي منطقه را خريداري کرد و به همين دليل اين منطقه هزار جريب ناميده شده است.

ث)منطقه هزار جريب در بعضي مواقع تحت حاكميت تبرستان و مازندران و در بعضي مواقع تحت حاكميت قومس بود. اما مردم اين منطقه همواره علاقه مند بودند تحت حاكميت مازندران باشند و در نتيجه هميشه با حاكمان قومس مخالفت و با آنها مبارزه مي كردند. به همين دليل فرمانروايان قومس به گرفتن ماليات از هزار جريب از اين منطقه وسيع قانع شدند و كم كم اين منطقه به هزار جريب معروف شد. (نقل از شيخ علي اصغر ولويه اي مجتهد بزرگ)

ج)«گر» در زبان بومي به معني كو ه مي شد چون اين منطقه كوهستاني وشامل هزار كوه مي شد به آن هزار گري (هزار كوه) و سپس به هزار گريپ و بعد هزار جريب تبديل شده است. ( در كتب تاريخي به كرات از هزار گري و هزار گريپ ياد شده است) (5)

هزار جريب در فرهنگ دهخدا ناحيه اي است كوهستاني در مازندران كه از مشرق به شاهكوه، از مغرب به ساري و سوادكوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است. رود نيكا در شمال آن از مشرق به مغرب جاري است و قسمت علياي رود تجن از مركز آن مي گذرد و آن را به دو قسمت دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي نمايند.( جغرافياي طبيعي كيهان) . از توابع مازندران و داراي معدن مس و ذغال سنگ است.(جغرافياي اقتصادي) . نام يكي از دهستان هاي چهارگانه شهرستان ساري است كه جنگل هاي انبوه دارد. آب آنجا از چشمه سار ها و محصول آن غله، ديمي، ارزن، لبنيات و عسل است. زارعت برنج هم در برخي از قراء معمول است. اين دهستان 54 آبادي و در حدود 15 هزار تن سكنه دارد. قراء مهم آن عبارتندداز: پابند، ارم، كچب محله، پوروا، متكازين ، ولامده و آكرد.( فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)

وجه تسميه چهاردانگه و دو دانگه

 آنچه كه امروز به عنوان چهاردانگه و دودانگه ياد مي شود بخش كوچكي از چهاردانگه و دو دانگه تاريخي است. چون در سال هاي اخير مناطق وسيعي از چهاردانگه و دو دانگه به استان سمنان واگذار شده است و يا با جدا كردن تعدادي روستا از اين دو بخش، بخش جديد كليجان رستاق را تشكيل داده اند كه همه ي اين موارد از ناملايماتي است كه به اين دو بخش تاريخي و با پيشينه ي بسيار درخشان شده است.

افضل الملك در كتاب ركن الاسفار در مورد وجه تسيمه آن چنين مي آورد:« مير عماد الدين در اينجا زندگي مي كرد و مشغول فلاحت و زارعت مي شود. از يك زن دو اولاد داشته و از يك زن ديگر چهار اولاد. او هزار جريب را ميان اولاد خود تقسيم مي كند لهذا به دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي شود.» اين نقل قول از ركن الاسفار تقربيا مورد قبول همه قرار گرفته و بر آن اتفاق نظر دارند.( مير عماد مدفون در وري مغولان را در اين منطقه شكست سختي داد و بساط آن ها از از اين منطقه بر چيد.) (6)

در فرهنگ دهخدا آمده:چهاردانگه نام يكي از بخش هاي شهرستان ساريست كه از شمال به بخش مركزي ساري و بخش بهشهر، از جنوب خاور به ارتفاعات سينه كوه، داراب كوه ، بادله كوه و كوه چنگي از سلسله جبال البرز و از باختر به بخش دودانگه محدود است.

در اين بخش سه دره مهم وجود دارد كه جهت آنها از جنوب خاور به شمال باختر است و چهار رشته كوه پوشيده از درخت جنگل بين اين دره ها واقع شده . طول اين دره ها در حدود صد هزار و فاصله بين آنها در حدود سي هزار گز است و در رود خانه گرماب در دره باختري جريان دارد و قراه دهستان سورتيچي در كناره هاي اين دره واقع شده اند.

در دره مركزي رود خانه زارمرود جريان دارد و قراء دهستان هزار جريبي در قسمت عليا و قسمتي از قراء سورتجي در قسمت سفلا ي آن وجود دارد.

 رود خانه مهربان يا نكا در دره سوم كه تقريبا شرقي غربي است جريان دارد و قراء دهستان شهرياري در قسمت عليا و قراء دهستان يخكش در قسمت سفلا واقع شده.

 راه هاي بخش به علت وجود جنگل هاي انبوه و شيب زياد صعب العبور است و در زمستان و مواقع بارندگي آمد و شد مشكل مي شود.

 اكثر قراء بخش در دامنه هاي جنوب ارتفاعات واقع شده دامنه هاي شمالي داراي جنگل هاي انبوه است.

جنگل هاي بخش براي گاوداران بسيار مفيد است. در طول رودخانه تا 70 هزار گز برنج كاشته مي شود. آبادي ها با مسافت هزار تا شش هزار گز دورتر از رودخانه روي ارتفاعات قرار دارد. محصول عمده بخش برنج است كه در كنار رودخانه كاشته مي شود.

در ارتفاعات و دامنه هاي غلات ديمي و لبنيات است. شغل عمده اهالي كشاورزي و گله داري است. اين بخش از سه دهستان تشكيل شده و مركز بخش قصبه كياسر است.

 تعداد قراء و جمعيت دهستان عبارت است از: 1- دهستان سورتيجي 94 آبادي و 22200 نفر 2- دهستان هزار جريبي 54 آبادي و 15000 نفر 3- دهستان شهرياري 47 آبادي و 13000 نفر ( از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4)

 لازم به توضيح است تعداد زيادي از روستاهاي منطقه چهاردانگه به استان سمنان و ساير شهرستان هاي استان مازندران ملحق شده است.

 در فرهنگ دهخدا درباره دو دانگه هم آمده:نام يكي از بخش هاي شهرستان ساريست. حدود و مشخصات آن به شرح زير است: از طرف شما به دهستان كليجان رستاق، از خاور به بخش چهاردانگه، از باختر به بخش سواد كوه و از جنوب به خطالراس سلسله جبال البرز.

 از نظر آمار تابع شهرستان شاهي(قائم شهر کنوني) و از نظر فرمانداري تابع شهرستان ساري است. منطقه بخش كوهستاني است و ارتفاعات آن جز خط الراس اصلي البرز كه به واسطه برودت زياد عاري از اشجار مي باشد، مستور از جنگل هاي انبوه و راههاي بخش محدود و صعب العبور است.

هواي بخش مرطوب و معتدل است و در كنار رود خانه برنج كاشت مي نمايند. اكثر قراء بخش در روي ارتفاعات واقع شده است.

 مرتفع ترين قلل كوههاي بخش عبارتند از : قله نيز آباد، قله چهارنو، قله شاه دژ كه آثار قلعه اي بسيار قديمي در روي آن مشاهده مي شود.

شعب مختلف از سلسله اصلي البرز به طرف شمال كشيده شده كه عموما مستور از جنگل انبوه مي باشد.

رودخانه مهم بخش: 1- رود خانه مشهور تجن است. 2- از دره هاي جنوبي دشت فريم شعباتي به نام شيرين رود، اشك رود، عروس رود، پاجي و شعب كوچك ديگر سر چشمه مي گيرند و به رود خانه تجن متصل مي شود.

 3- پس از اتصال دو رود خانه بالا از تنگه سليمان ابتدا به رودخانه لاجيم سپس با رود خانه گرم آب چهاردانگه يكي شده به طرف ساري جاري مي شود و بعد رود خانه زارمرود نيز به آن ملحق مي شود.

 محصول عمده بخش: برنج، غلات و لبنيات و عسل است. بخش دو دانگه از پنج دهستان تشكيل شده تعداد ده و سكنه هر يك به شرح زير است: 1- دهستان نرم آب 34 آبادي 5300 نفر 2- دهستان فريم 23 آبادي 4800 نفر 3- دهستان بندرج 17 آبادي 4800 نفر 4- دهستان پشت كوه 12 آبادي 5500 نفر 5- دهستان بنافت 10 آبادي 4800 نفر جمع آبادي، 106 آبادي و 25200 نفر جمعيت. مركز بخش دودانگه آيادي كهنه ده واقع در وسط دهستان فريم است. ( از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3).

لازم به توضيح است با كم توجهي مسئولان در ادوار مختلف و حاتم بخشي آنها دهستان پشتكوه دودانگه به استان سمنان ملحق شد.

 با توجه به مطالب ارائه شده در مورد بخش هاي دودانگه و چهاردانگه و جمعيت كنوني آنها ( چهاردانگه 20000 نفر و دودانگه 8500 نفر بر اساس سرشماري 1385) نشان دهنده اوج آباداني اين منطقه در گذشته و بي توجه آن در زمان حال دارد كه اكثر روستاييان اين مناطق به علت بيكاري و نداشتن امكانات رفاهي مجبور به مهاجرت شدند و از توليده كننده به مصرف كننده تبديل شده اند.

 اگر مي خواهيم هزار جريب به اقتدار گذشه خود برگردد بايد نكات زير مورد توجه قرار گيرد:

 1- استقرار صنايع در منطقه جهت اشتغال

 2- توسعه امكانات رفاهي از قبيل جاده مناسب مراكز بهداشتي

 3- ايجاد موزه و مركزي جهت معرفي هزار جريب تاريخي با توجه به احساس وابستگي كه بين مردمان اين مناطق وجود دارد علي رغم اينكه به استان سمنان ملحق شده اند يا تكه پاره در شهرستان هاي مختلف استان مازندران هستند.

 4- توسعه زير ساخت هاي گردشگري

 5- ايجاد شهرستاني به اين نام(هزار جريب) و الحاق تمام تكه هاي جدا شده به اين شهرستان.( ايجاد چنين شهرستان هاي باعث مودت بيشتر بين مردم با توجه به حوادث تاريخي ، فرهنگ مشترك مي شود )

6- جلوگيري از تكه تكه شدن بيش از اين، اين مناطق، در اثر گذشت زمان اين جدايي باعث ايجاد دور شدن افرادي كه وابستگي شديد داشتند مي شود، اين مورد را بين استان هاي تازه تاسيس و شهرستان هاي تازه تاسيس به خوبي مشاهده مي كنيم.

منابع

 1- برزگر،اردشير. تاريخ تبرستان ج 2 ص 47 و 48

2- افضل الملك ، ركن الاسفار ص 144 و 145

3- رياحي، علي اصغر. سيماي جغرافيايي هزار جريب بهشهر ص 99

4- همان منبع ص 100

5- معافي،هزار جريب پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه مشهد ص 32

 6-خليلي، حامد.ميرعمادالدين سردار بزرگ مبارزه با مغولان در هزار جريب ،شلفين ، 1381

7-دهخدا،علي اکبر.لغت نامه

8- اسلامي،حسين. دانشوران ساري ،پژوهشهاي فرهنگي ، 1379

9- ريسي آنتي،گلبرار. دانشمندان مازندران، ترنم بهار ، 1384

10- ريسي آنتي،گلبرار. فرزانگان مازندران،اداره كل فرهنگ و ارشاد مازندران ، 1377

11-خليلي،حامد. مشاهير منطقه چهاردانگه (مقاله منتشر شده در وب سايت مازندنومه) 

ايميل نويسنده: (hamedkhaliliazni@yahoo.com)


  • سه شنبه 19 خرداد 1394-23:34

    باتشکر از اقای خلیل ازنی .
    در موردمفاخر هزار جریب نام بعضی شخصیت ها مثل پرفسور علی یخکشی(پدر علم محیط زیست ایران )متولد روستای پچت هزارجریب بهشهرو برخی شخصیت های دیگر هم می گفتید.
    الان هزارجریب در 3 استان(مازندران سمنان گلستان)تقسیم شده است و در بیش از 10 شهرستان تقسیم شده است از ساری بهشهرنکا گلوگاه سوادکوه میاندرود درمازندران وبندرگز و کردکوی وحتی بخش شاهکوه در هزارجریب که گرگان می باشد و همچنین روستاهای مازندرانی زبان همجوار شاهکوه در شمال شاهرود قراردارند علاوه بر شاهرود دراستان سمنان بخش هایی از هزار جریب جز سنگسر و دامغان می باشد. هزارجریب روزی منطقه مستقلی بود الان به بیش از 10قسمت تقسیم شده است نه تنها فرهنگ خود را از دست داده است بلکه به علت بی توجهی مردمش به ساری بهشهر گرگان کردکوی نکا بندرگز سمنان دامغان و... مهاجرت کردند که حداقل یک سوم تا نیمی از جمعیت مردم شهرهای شرق مازندران(ساری بهشهر نکا کردکوی گرگان بندرگز گلوگاه و..) را هزار جریبی تشکیل می دهند. چرا هزار جریبی ها با این همه جمعیت یک شهرستان نداشته باشند و نه تنها فرهنگ هزارجریب بلکه فرهنگ مازندران را زنده کنندچون هزارجریبی ها بیش از هر مازندرانی به زبان و فرهنگ مازندرانی تعصب دارند و به ان توجه می کنندونکته دیگر این است که هزارجریب کمتر از هرجای مازندران به دستبرد مردم و ویلاسازی و...قرار گرفه است.شاید یک شهرستان برای منطقه به این بزرگی کم باشد بیش از یک شهرستان نیاز باشد. بهتر است اول شرایط را فراهم کنی و کشاورزی و دامداری و حتی صنعت را در هزار جریب رونق دهیم و شاهد بازگشت مردم به هزارجریب برای زندگی نه تفریح به هزارجریب باشیم. اما ابتدا بایستی مردم هزارجریب را باهم اشنا کنیم راه ان جشنواره ها است و یا مسابقات ورزشی مثل فوتبال و...است.من یک پیشنهادی دارم این است در هرمنطقه هزارجریب بین چند روستا مسابقات فوتبال برگزار می شودکه این مناطق شاید به 5یا 10ویا شاید هم بیشتر برگزار شودما قهرمانان هر منطقه را به میزبانی یک روستا یا شهر دعوت کنیم چون به علت تعدا زیاد روستا نمی توانیم بین چند صد شهر و روستا مسابقه برگزار کنیم فقط قهرمانان هر منطقه را دعوت کنیمویا حتی رشته های ورزشی دیگر مثل کشتی و بازی بومی محلی و... اما در مورد جشنوار هر ساله بین یک یا چند منطقه برگزار کنیم و با خوب برگزار کردن هر ساله مراسم و افزایش جمعیت و اشنا شدن هزارجریبی ها با سرزمین مادری و سرمایه گزاری اقتصادی انها در ان منطقه به خواسته هایمان که بازگشت هزارجریب ها به زاد گاه شان ویکپارچه شدن هزارجریب و شهرستان شدن و زنده نگه داشتن فرهنگ مازندرانی است.

    • عمادی چاشمیپاسخ به این دیدگاه 5 0
      پنجشنبه 31 مرداد 1392-0:0

      با سپاس ازاستاد عزیزم جناب آقای حامد خلیلی _از هم شهری سنگسریم آقا یا خانم میرسیدی خواهش می کنم مدرکی ارائه کنند بنده که تمام عمر ورق به ورق تاریخ طبرستان و مازاندران رو زیرورو کردم چنین مطلبی پیدا نکردم امیدوارم اختلافات سنگسر و شهمیرزاد باعث نوشتن چنین مطلبی نشده باشد

      • دوشنبه 28 مرداد 1392-0:0

        در وجه تسمیه شهمیرزاد گفته شده است که مردم شهمار فریم که به همراه سید میرعماد الدین به آساران لشکرکشی کرده بودند چون دهات رودبار و سکازی را در قلمرو ملک محمود سکاسری را بسیار آباد می بینند و مردم آنجا را که آتش پرست بودند کشته و مابقی به دهی در یک فرسخی به نام سکاسر متواری می شوند. و به حکم میرعماد عده ای زیادی از شهماری ها در رودبار و سکازی خالی از سکنه، ساکن شده و نام سکازی را به شهمارزی تغییر می دهند که بعد ها در محاورات عامه به شهمارزا و شامرزا و سرانجام در اواخر قاجاریه به شهمیرزاد تغییر نام می یابد.

        • مختارعظیمیپاسخ به این دیدگاه 1 0
          دوشنبه 18 دی 1391-0:0

          درنام "هزارجریب"هزاررساننده ی کثرت است و"جریب"دگرگون شده ی گریوه است وبه معنای گردنه وپشته ی بلند1.هزارجریب به معنی هزارگردنه مناسب ترمی نماید.1-فرهنگ معین

          • سید محمد جواد خلیلیپاسخ به این دیدگاه 1 1
            جمعه 24 آذر 1391-0:0

            بسیار عالی بود
            مرسی
            از قم

            • سیدمحمد موسوی پارساییپاسخ به این دیدگاه 1 1
              سه شنبه 25 مهر 1391-0:0

              با سلام
              ممنون که در مورد تاریخ هزارجریب تحقیق می کنید
              پیشنهاد می کنم گردهمایی در مورد هزارجریب برگزار گردد و از تمام کسانی که در مورد هزارجریب مطلب می نویسند و تحقیق میکنند دعوت شود تا ضمن آشنایی این عزیزان نسبت به هم در مورد تاریخ هزارجریب اتحادوهماهنگی بیشتری انجام گردد
              بنده نیز در سال 86 به وری رفتم و این وجه تسمیه را از زبان اهالی وری و کیاسر شنیدم
              پسندیده است که دستان شمارا ببوسم و برای شما آرزوی سلامت و موفقیت کنم

              • حسن فولاديپاسخ به این دیدگاه 1 1
                دوشنبه 1 اسفند 1390-0:0

                متشكرم حامد جان خيلي عالي بود.

                • نازنین مهاجرپاسخ به این دیدگاه 2 1
                  يکشنبه 13 آذر 1390-0:0

                  عزیز من همه گونه دزدی دیدیم و غیر این دوزدی مرمان مازندران از مازندران مانند غلامحسین بنان آملی بوده نوریا دوزدی می کنن ابو سهل کوهی در لاریجان به دنیا آمده شما میگین هزار جریبیه.ججل خالق!!!

                  • غفاری وریجیپاسخ به این دیدگاه 1 2
                    شنبه 5 آذر 1390-0:0

                    با تشکر از شما به خاطر مطالب جالبتان

                    • شنبه 7 آبان 1390-0:0

                      به تمامي محققين ارج مينهم به چهاردانگه اي هابيشتر.متواضع در برابر شما آقاي خليلي بزرگوار كه پيشينه فرهنگ غني چهاردانگه و چهاردانگه ايي را معرفي مي نماييد.بي شك نامت هميشه به نيكي ياد خواهد شد/پايدار باشيد

                      • چهارشنبه 13 مهر 1390-0:0

                        از مطالب ارزنده هم محلي خوبم كمال تقدير و تشكر را دارم ايشان افتخار چهاردانگه است.

                        • حسين چرخ اندازپاسخ به این دیدگاه 1 0
                          جمعه 8 مهر 1390-0:0

                          درود برنوادگان ميرعماالدين که با تحقيق نام
                          هزارجريب و تاريخ درخشاتش را زنده نکهميدارند

                          • سه شنبه 5 مهر 1390-0:0

                            از مطالب نو و مقالات جالب آقاي خليلي كه در مورد منطقه چهاردانگه كه در سايت وزين مازند نومه انتشار مي يابد كمال تشكر را دارم

                            • حسن حسن پورپاسخ به این دیدگاه 3 1
                              يکشنبه 3 مهر 1390-0:0

                              از مطالب ارزنده محقق ارجمند جناب آقاي خليلي در مورد وجه تسميه هزار جريب كه نو و پر محتوا بود كمال تقدير و تشكر را دارم.
                              باشد اين مقاله ما را به جايگاهي كه داشتيم رهنمون كند.

                              • يکشنبه 3 مهر 1390-0:0

                                ضمن تشكر از مطالعه اين دوست ارجمند كه نكاتي ارزشمند را ياد آور شدند. در اين مقاله سعي نمودم در حد بضاعت خود در مورد وجه تسميه هزار جريب بپردازم و نقل قول هاي متفاوت را در مورد وجه تسميه هزار جريب بيان نمايم اما بر صحت هيچ كدام پاي فشاري ننمودم . به نوعي سعي نمودم دريچه اي جديدي براي تحقيق در اين رابطه بگشايم تا دوست محقق ديگر تحقيق بيشتري و كامل تري نسبت به اين موضوع داشته باشند.

                                • نکاتی که باید به آن توجه شود !پاسخ به این دیدگاه 4 1
                                  شنبه 2 مهر 1390-0:0

                                  نویسنده محترم که پژوهشگر معرفی شده اند این را گفته اند که :« در كتب تاريخي به خصوص تاريخ ابن اسفند يار ، تاريخ مازندران رويان و تبرستان ظهيرالدين مرعشي و ... به كرات از هزار جريب يا هزار گري نام برده شده است، اما هيچ كدام از اين محققان رنج تحقيق در مورد وجه تسميه آن را به خود نداده اند » و در جایی دیگر پیش کشیده اند که : «امير تيمور گوركاني،مير عمادالدين را كه سيد و داراي كرامات عاليه بوده و از او كرامت و خرق عادت بزرگي ديده است،مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزار جريب زمين را به او مي بخشد و به سيورغال واگذار مي كند كه ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد. به همين دليل اين منطقه به هزار جريب معروف شد » نکته اینجاست که ابن اسفندیار در 606 هجری . ق در بغداد بود و سلطه تیمور طی سال های 771 تا 807 هجری قمری اتفاق افتاده است . روشن است به دلیل تقدمی که به آن اشاره شد ، عمل تیمور نمی تواند و اصلاً نباید منشا وجه تسمیه هزار جریب باشد و پیش کشیدن نام او در این مورد کاملاً اشتباه است . اشتباه دیگر نویسنده محترم ، در ردیف قراردادن زودهنگام نام یک نویسنده و شاعر امروزی در انتهای لیستی از اسامی متعلق به رجال تاریخی است که در مقاله آن را ارائه می دهند شاید لازم باشد که نسبت به رفع این اشتباهات و نظائر آن باید کوشید و برای ما نیز این سب نمی شود که از زحمات نویسنده تشکر نکنیم .

                                  • ف الف شلدرهپاسخ به این دیدگاه 2 0
                                    شنبه 2 مهر 1390-0:0

                                    درود بر محقق ارجمند ،از تلاشتان در بازشناسی هویت فرهنگی و سرزمینی سپاس دارم.

                                    • شنبه 2 مهر 1390-0:0

                                      همیشه با توجه به این نکته که دو دانگ و چهار دانگ با هم شش دانگ میشوند، حدس میزدم که این نامگذاری، داستانی در ورای خود دارد. ممنون که به سولات ما به نحو شایسته ای پاسخ دادید. زحمت نوشتن این گونه تحقیقات، بسیار زیاد است.


                                      ©2013 APG.ir