Share

تعداد بازدید: 1173

توصیه به دیگران 2

چهارشنبه 22 شهريور 1391-22:10

هزار جريب در سفر نامه ها

هزارجریب در سفرنامه های رابینو،ابوت،افضل الملک و لیوتنان کلنل لوات


مازندنومه،حامد خليلي ازني

*هزار جریب در سفرنامه مازندران و استر آباد،ه.ل رابينو

 نويسنده كتاب ، شش سال يعني از 1285 تا 1291 شمسي كنسول دولت بريتانيا در شهر رشت بود و در ظرف اين مدت يك بار در بهار سال 1288 شمسي و بار ديگر در پاييز 1289 در سراسر مازندران و گرگان مسافرت كرد.

 او در تمام خط سير خود ضمن مشاهداتي دقيق به جمع آوري اطلاعات و تحقيق پرداخت و در مراجعت به اروپا اين مشاهدات و معلومات را به وسيله بررسي كتب تاريخي تكميل کرد.

بلوك هزار جريب شامل دو قسمت است: يكي چهاردانگه ديگري دو دانگه. مي گويند هزار جريب به فخر عمادالدوله پسر امام زين العابدين تعلق داشته.

 او پيش از وفات املاكش را ميان سه پسر خود كه يكي از آنها از مادر ديگر بوده تقسيم كرد. بنابراين به دو برادر تني باهم چهار ششم يا چهاردانگ و به نابرادري آنها دو ششم يا دو دانگ ديگر رسيد.

هزار جريب محدود است از مشرق به ساور و دامغان، از جنوب به سمنان از مغرب به فيروزكوه و سواد كوه. از شمال به بلوك متعدد استر آبادو اراضي جلگه ي مازندران.

دودانگه در جنوب چهاردانگه واقع و محدود است از جنوب به كوه بشم كه سنگسر را از شهميرزاد جدا مي سازد. از مشرق به كوه ديو تنگه كه تا دهكده ي تودروار دامغان امتداد مي يابد. از شمال به بلوك يانسر و از مغرب به وسيله شاه كوه از سواد كوه جدا مي شود.

 دو دانگه چهار بلوك دارد. پشت كوه، نهرمان، بنافت و فريم.رود خانه دو دانگه از كوههاي بشم و جبال مجاورش سرچشمه مي گيرد و از ميان ده پايين كلا جريان دارد و از راه چهاردانگه جاري و در مشرق ساري به رود خانه ي تجن ملحق مي شود.

چهاردانگه چهار قسمت است. يانسر، سرخ گريه ، يخكش و سورتيچيانسر كه از انزان كوه در شمال تا شاه كوه درجنوب وسعت دارد و همچنين از بلوك ساور در مشرق تا سرخ گريه در مغرب، و به نه بلوك تقسيم مي شود.

 بالارستاق، انزان كوه، انزان پشت آب، غلامي ، كوهسار، اندرون تنگه ، لاي ، رمدان و برد. مركز عمده ي اين بلوك يانسر است. در اين ناحيه يه كوه است.

خوش انگور كه حاكم در آنجا خانه ي تابستاني دارد و بر قله ي آن امامزاده واقع است. كوه عبداللهي ، كيوان كوه مي گويند در اين محل 68 امامزاده هست. نهر هاي شاه كوه ، تاش و چهار باغ از چمن ساور به يانسه و سرخ گريه جاري هستند و بعد از پيوستن به يكديگر و زارمرود را تشكيل مي دهند كه به رود خانه ي نكا كه بين ساري و اشرف جاري است مي ريزد.

 بلوك سرخ گريه كه شامل يخ كش نيز هست از جنوب به كوه تير پرو و كفتر گلي . از شمال به كوه خوش انگور . از مشرق به خطير خيل. از مغرب به (ده كليا) و نهر استالم يا استارم و به چهار بلوك تقسيم مي شود: زارمرود، تيركار، اچ رستاق، بلوك كوچك يخ كش يازده ده دارد.

 نتوانستم اطلاعاتي جامع راجع به سورتچ به دست بياورم. محل عمده ي آن كيوسر است و آن دهي است داراي 200 خانوار و تابستان ها حاكم در آنجا اقامت مي نمايد.

اطلاعات مذكور در باب هزار جريب از سر كرده هايي كه با اطلاع بودند تحصيل شد، ولي با اطلاعاتي كه در دفاتر مالياتي نوشته شده است تطبيق نمي كند.

به موجب دفاتر رسمي مزبور تقسيمات هزار جريب به قرار ذيل است: دو دانگه... بنافت، چهاردانگه، اچرستاق، انران كوه، بالارستاق، برد، بركا، چالو، دركا، غلامي، كوه سر، كيوسر، لاي، مواضع، ميان سي، پيرجه، سعيده، سرتيكه، تيركار، كه شامل خاصه رمداني، ورديمه، ول ويمه و واري و زارم رود است. يخ كش جزء اشرف محسوب شده است. (منبع:رابينو ص 96 و 97 و 98)

*سفرنامه ابوت به مازندران(زمان محمد شاه قاجار)

هزارجریب منطقه اي بسیار وسیعی است كه در جنوب اولین رشته تپه هائی كه به منطقه مسطح مازندران وصل می شود، ‌واقع است.

من از این منطقه بازدید نكرده ام ولی گفته می شود كه از شرق به فیروزكوه، سوادكوه و رودخانة‌ كوندآب كه این منطقه را از ساور (Saver) جدا می سازد واز جنوب به دامغان و سمنان و از شمال به علی آباد، ساری ، اشرف و استرآباد محدود می شود.

 سرچشمه رودخانه كوندآب در روستائی است به همین نام در ساور و پس آن گاه با نهرهائی كه از شاه كوه می آید مخلوط شده و از تپه های نزدیك روستاهای پاچنار، فتر رودبار، سفیدچاه، و گورزان و هم چنین یخ كش می گذرد. در این جا به صورت نهر باریكی ازمنطقه نكا گذر می كند.

 دو بخش عمده‌ این منطقه، بخش دودانگه و بخش چهاردانگه است كه براساس اطلاعات من، بخش دودانگه شامل 9 بلوك و بخش چهاردانگه نیز شامل 8 بلوك است. واژه بلوك به معنی بخشی از یك منطقه است که شامل 33 روستا می باشد ولی امروزه وقتی به بلوك اشاره می شود تعداد روستا می تواند بیشتر یا كمتر از این تعداد باشد.

در اطلاعاتی كه به دست من رسیده شماره كل روستا برای این منطقه 85 عدد ذکرشده است و برای من امكان پذیر نیست كه صحت و سقم این رقم را بررسی نمایم.

 این منطقه عمدتا كوهستانی است و همانند بقیه مناطق كوهستانی مازندران پوشیده از جنگل است. محصولات عمده آن گندم و جو می باشد و در ناحیة فوریم (Furreem) برنج بسیار عالی تولید می شود كه از نظر كیفیت مرغوب ترین برنج این مناطق است. از نظر تعداد گاو وگوسفند نیز این منطقه بسیار غنی است.

فرش های معمولی كه گلیم نامیده می شود دراین منطقه بافته می شود ویك محصول زمخت پشمی هم می بافند كه با دو كیفیت عرضه می شود كه برای دوختن لباس مورد استفاده قرار می گیرد كه یكی عبا و دیگر چوكا (چوخا) نامیده می شود.

روسای چندین منطقه در این جا موظفند كه 1344 تفنگدار به ارتش دولت اعزام نمایند. آن گونه كه فهمیده ام در دهكدة موجین (Moojin) كه تا اشرف سه منزل فاصله دارد معدن قلع وجود دارد.

 راه هزار جریب: ساری به شیرگاه و زیراب 9 فرسنگ به دوآب 4 فرسنگ شهمیرزاد 7 فرسنگ سمنان 4یا 5 فرسنگ مجموع 24 یا 25 فرسنگ یا 96 یا 100 مایل راه پشتكوه ساری به علمدارده 5 فرسنگ به كوه سر(كياسر) 8 فرسنگ به ده [ نامی نیست. مترجم] 6 فرسنگ چشمه علی 8 فرسنگ به دامغان 8 فرسنگ مجموع 35 فرسنگ یا 140 مایل راه كوثر(كياسر) از طریق هزار جریب از ساری به ورند 4 فرسنگ كوثر(كياسر) 6 فرسنگ بالا ده 5 فرسنگ چشمه علی 4 فرسنگ گز 4 فرسنگ دامغان 2 فرسنگ مجموع 25 فرسنگ یا 100 مایل (منبع مازندنومه)

 *هزار جريب در سفرنامه افضل الملك

افضل الملك كه به عنوان رياست دفتر ايالتي مازندران به مازندران سفر نمود روز شمار سفر خود به مازندران از 26 شعبان 1331 تا هجدهم جمادي الاخر 1332 را به نگارش در آورد ه كه شامل مطالب ارزشمندي مي باشد.

در مورد وجه تسميه و حكومت چهاردانگه داراي مطالب با ارزشي است. هزار جريب بلوكي است بسيار معتبر هم دهات قشلاقي و هم دهات ييلاقي دارد.

 از طرف ساري كه بخواهند آنجا روند كوه هاي بلند و راههاي سخت دارد. دهات و خاكش منصل به دهات سمنان و دامغان مي شود.فولاد محله يكي از دهات معتبر آنجاست.

گليمي كه مي بافند كه معروف به جاجيم هزار جريبي است هم فرش است و هم رواندازاست. آن را روي كرسي هم مي اندازند، پرده اتاق هم مي توان قرار داد.

گندمي كه در خاك مازندران به عمل مي آيد نانش را نمي توان خورد، آدمي را گيج و بيهوش مي كند، بايد گندم ديگر به آن مخلوط كرد كه بتوان نانش را خورد، ولي گندم كه از هزار جريب به عمل مي آيد بي عيب است.

نانش خوب است. غالبا"حاكم هزار جريب از براي حكومت و من سفره هاي نان مي فرستادند كه در سر سفره گذاشته ، پلا و چلاو مي خورديم قدري هم از نان ها صرف مي كرديم. بلوك هزار جريب دو فوج سرباز به ديوان مي دهد. فوج عبارت از هزار نفر است، اما فوج اينجا هشتصد نفري است. بلوك هزار جريب مشتمل بر دودانگه و چهاردانگه است كه هر محل حاكمي دارد .

 اين كه دو دانگه و چهاردانگه مي گويند جهتش اين است كه امير تيمور گوركان از مير عماد الدين ، كه سيدي عالي نسب و داراي مقاماتي عاليه بوده است – كرامت و خرق عادت بزرگي ديده است. دست او را مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزار جريب را به او مي بخشد و به سيور غال واگذار مي كند كه ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد.

مير عماد الدين در اينجا زندگي مي كند و مشغول فلاحت و زراعت مي شود. از يك زن دو اولاد داشته و يك زن دگر او چهار اولاد مي آورد، هزار جريب را ميان اولاد خود تقسيم مي كند، لهذا به دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي شود. مير عماد از بزرگان اهل باطن بوده است.

نتايج اولاد او هنوز باقي و برقرارند. به عزت و احترام زندگاني دارند.به حكومت هزار جريب مداخله ندارند،كناره مي جويند، اما در آن دهات ملك و حشم داشته رعايا براي آنها زراعت كرده، خودشان يه احترام زندگاني مي كنند. ميزا عباس خان كه از آن اولاد و بسيار آبرومند و عاقل و دارايمكنت بود در زمستان با اهل و عيال از هزار جريب به ساري مي آمد و در خانه هاي خود تا آخر حمل به سر مي برد.

 باز براي ييلاق به دودانگه سر املاك خود مي رفت. با من آمد و شد داشت. چندين بار به او گفتم: اگر ميل داري حكومت دودانگه را به شما واگذار كنم. قبول نکرد و گفت: به املاك خود رسيدگي كردن بهتر از حكومت دوز رو و بال(؟) است. او را عاقل يافتم.

 يكي از نتايج محترم مير عنالدين ، سيد بزرگوار جناب مستطاب آقاي شريف العلماء مي باشد كه در ساري ساكن هستند. اهل شهر بالتمام از صميم قلب به ايشان ارادت دارند.

پدرشان مرحوم حاجي ميرزا سيد محمد بوده كه بسي كرامات و خرق عادات از ايشان سرزده، تمام علماي بزرگ به آن سيد جليل القدر ارادت داشته اند.

 اهل ساري به امر و نهي جناب مستطاب آقاي شريف العلما و اخوي شان آقاي سلطان الذاكرين اطاعت دارند.

خيلي از شب ها در منزل ايشان يا در ساير منازل دعوت داشتم و با ايشان تا ساعت شش از شب رفته بسر مي بردم و مشغول حديث و اخبار و ادبيات و تاريخ و سياسيات مي شديم.

 در طهران هم كه از طرف ساري به وكالت دارالشوراي ملي منتخب شدند با بنده مانوس بود. يك دوبار با جناب امير مؤيد و ديگران به صرف ناهار در بنده منزل دعوت داشتند.

از حضور ايشان خيلي مشعوف بوديم. اگر زير بار وكالت نمي رفتند مقام ايشان عالي تر از اين مقامات بود. خلاصه – حكومت چهاردانگه ي هزار جريب با جناب اشجع الملك بود و حكومت دودانگه با جناب اسمعيل خان صارم الملك پسر مرحوم ابراهيم خان معروف بود كه تمام دودانگه از املاك ايشان و خواهرش حاجيه خانم مي باشد.

بين اين دو امير مازندراني ضديت نقاضت بود. من حمايت از صارم الممالك كرده خيلي تقويت نمودم. نگذاشتم كه حكومت و فوج سرباز دودانگه از ايشان خارج شود.توانستم رقم حكومت براي ايشان بفرستم ، مبالغي خطير براي حكومت ومن پول فرستاد .

خواستم بعد از چندي او را به حكومت بار فروش بفرستم قبول نكرد ،گفت:در دودانگه بودن به املاك خود رسيدن و رعاياي خود را كه خانه زادند نگاهداري كردن بهتر از حكومت بار فروش است كه پس از يك سال معزولي به دست آيد.

 استقلال حكومت من در دودانگه به سر فوج و ملك خود بودن بهتر از ساير كارهاست. (منبع: افضل الملك ، ركن الاسفار ص 144- 146)

* هزار جريب در سفرنامه لیوتنان کلنل لوات

کلنل برسفرد لوات قونسول دولت بهیه انگلیس در استرآباد، از طهران به استرآباد و تعیین وضع جغرافیایی عرض راه از طهران به استرآباد مابین سنه 1881 و سنه 1882 مسیحی (مطابق سنه 1298 و سنه 1299 هجری)

 لیوتنان کلنل لوات نقشه آن راهی که مسافرت نموده به طور تحقیق کشیده [به] دور اول آن مسافرت نامه ملحق کرده‌اند مقیاس این نقشه را از قرار یک فرسنگ در نیمکره (نیم گره)قرار داده‌اند و خط قرمزی که در این نقشه کشیده شده است راهی است که لیوتنان کلنل لوات در آنجا عبور نموده و این راه از طهران است به سمت شمال الی علت و از آنجا به دره لار و جنوب کوه دماوند، و از آنجا از راه مابین رودخانه هراز و فیروزکوه، به کُرند و از آنجا به فولاد و محلّه و شاهکوه و از آنجا به استرآباد و بعد از استرآباد به شاهرود.

منزل بیست و یکم از کرند به فولاد محله در این روز هوا مه داشت باد شمالی نیز می‌آمد و قدری سرد بود. اگر فصل اوایل اسد بود هوا برودتی داشت که ما محتاج بالاپوش بودیم.

 از دره حوسکو حوالی صحرای کرند روانه شدیم این دره بسیار کم عرض بود. دو کوه مرتفع در اطراف داشت. بعد ا ز چند فرسنگ طی مسافت به محلی رسیدیم که موسوم است به رسم رودبار در آنجا دره و سعتی پیدا کرد.

راه فولاد محله بعد از یک فرسنگ و نیم مسافت که از کوه پلور می‌گذرد از این دره خارج می‌شود. و از آنجا به سمت شمال می‌رود و از کنار دو مرتفع عبور نموده به کوهی می‌رسد که بالا سر فولاد محله واقع شده، و پانصد ذرع ارتفاع دارد. در عرض راه به قریب یک فرسنگ مسافت سیاه چادر است. در ایلات مازندرانی و غربال بندها و غیره منزل کرده‌اند، و هر دسته مرتع جداگانه دارند. و از برای خود زراعت جو و گندم می‌کارند در این وقت همه مشغول جمع‌آوری محصول بودند.

دو ساعت بعدازظهر وارد فولاد محله شدیم. نه ساعت راه آمده بودیم. فولاد محله ده معتبری است که قریب پانصد نفر جمعیت دارد.

 این ده در یک زمین مرتفع مدور واقع شده. و اراضی اطراف آن همه زراعت می‌شود و آب قناۀ دارد. خانه‌های این ده همه سقف مسطح دارند و دیوارها از گل چینه ساخته شده است.

در وسط ده خرابه یک برج قدیمی نمایان است. اطراف ده باغات بسیار است. یک باغ وسیع که درختان چنار کهن دارد موسوم به باغ سرتیپ.

این باغ را ابراهیم خان سرتیپ حاکم هزار جریب بنا نموده است. هزار جریب در سمت شمال غربی ده واقع است. در حوالی فولاد محله دهی هویدا نبود و کوه‌های اطراف همه خشک بودند ولیکن از سمت شمال جنگل عظیم طبرستان نمایان بود.

 از فولاد محله کوه موسوم به شاهکوه مشاهده می‌شد. راه مستقیم از فولاد محله به چهار ده راهی است که از دره شرقی از راه چشمه اعلی دامغان می‌رود و راه دیگر از محاذی آن در دره تنگه سیری می‌رود و چون این راه غیرمستقیم در نزد علمای جغرافیا غیرمعلوم بود.

 ما این راه غیرمعمول را انتخاب کردیم. منزل بیست و دوم از فولاد به پیشرت در این روزنه ساعت تمام راه رفتم دو ساعت بعد از حرکت از فولاد محله راه متدرجاً بالا رفت تا آنکه از دو هزار و دویست ذرع به دو هزار و چهارصد ذرع ارتفاع رسید. راه از آنجا در کنار رودخانه که از وسط تنگه شاهپور می‌گذرد عبور نموده به تنگه سیری می‌رسید. از بالای کوه تنگه سیری منظره خوبی دارد.

 این دره درخت زیاد دارد و چند دره در آنجا واقع است. که این باغات دارند. اسامی دهات و لنا، تبلسه، کرات. آب این دهات در سمت شمال به تنگه شار آب می‌رود در سمت شرقی دره سیری چشمه‌های آب معدنی بسیار است و مخصوصاً در صورت یک چشمه آب گوگردی دارد که مردمان مریض و آنهائی که وجع مفاصل دارند بدانجا زیاد می‌روند. و این آب برای آنها نفع کلی می‌بخشد.

 پیشرت قریه کوچکی است و اطراف ان درختان گردو و غیره است یک چشمه آب دارد. درختان این ده خیلی خوب است. و به خاطر می‌آورد درختان انبه هندوستان را در عرض راه از چندین دره و دربند عبور نمودیم.

همه جا جنگل انار وحشی و غیره بود و کبک زیاد داشت. منزل بیست و سیّم از پیشرت به چمن منقا راه از تنگه سیری کنار رودخانه موسوم به همین اسم که در سمت شمال شرقی به طرف جنوب غربی جاری است می‌رود.

 کوه‌های دو سمت این دره یکصد الی یکصد و سی ذرع ارتفاع دارند. این کوه‌ها به واسطه شهرهای عظیم که به سمت جنوب جاری هستند از یکدیگر منفصل می‌شوند.

 در یک دره در کنار یکی از این رودخانه‌ها قریه کله سریا کله هزار واقع است و قریب هشتاد خانه پانصد نفر جمعیت دارد. اطراف ده هر قطعه زمین مناسبی را زراعت کرده بودند. از این دره که گذشتیم.

به قریه صورت رسیدیم چشمه‌های آب گوگردی که سابقاً ذکر شد در حوالی این قریه واقع است. در این کوه‌ها درخت‌های سروکوهی زیاد دارد.

در سمت شمال راه در کمرکوهی قریه است موسوم به بدله که قریب هفتصد نفر جمعیت دارد. از این ده که گذشتیم در یک دره وسیعی متدرجاً فرود نمودیم. تا آنکه از دو هزار و پانصد ذرع ارتفاع به دو هزار و یکصد ذرع رسیدیم.

در محلی که این دره به دره چهارده متصل می‌شود و کوه‌های متصل اطراف متدرجاً پست می‌گردد و در سمت جنوب مساوی می‌شود به دره ای که به چشمه علی می‌رود. در دو فرسنگی رودخانه که از این دره می رود در جایی که اراضی سه هزار ذرع ارتفاع پیدا می‌کند.

 صدف و اشیاء دریائی در زمین بسیار یافت می‌شود. در منقا یک چشمه آب معتبر و چمن وسیع دارد. در کنار چشمه چادر زدیم و شب را در آنجا توقف نمودیم. هوا سرد بود و از سمت تنگه سیری باد شدیدی می‌آمد. به قسمتی که به چادرها اذیت می‌رساند.

در منقاء به جز شیر که از شبانها گرفتیم چیزی ممکن نبود. منزل بیست و چهارم از متقا به چهارده در این روز ما دیر ملتفت شدیم. که اگر از دره سمت شمال از راهها توده و نمکه روانه شده بودیم زودتر به منزل می‌رسیدیم. ولیکن ما راه مستقیم را پیش گرفته از کنار رودخانه که به دره چهارده می‌رود رفتیم و بعد از آنکه از چندکوه گذشتیم آخرالامر به دره چهارده رسیدیم یعنی به قریه کلاته که در دو فرسنگ و نیمی چهارده کلاته واقع است.

 این ده چهل، پنجاه خانوار جمعیّت دارد. و باغات توت و گردو زیاد دارد. و در سمت غربی ده چند چشمه آب دارد که به ده می‌رود. ما در قریه کلاته از راه چشمه علی به چهارده رفتم در عرض راه از اراضی مزروع و خرابه های چند ده عبور نمودیم.

 از چمن منقا شش ساعت و ربع به ظهر مانده حرکت کردیم. این یکی از باغات دولتی ایران است. این باغ را فتحعلی شاه بنا نموده است. و احتمال کلی می‌رود. زیرا که درخت‌های کهن هفتاد ساله زیاد دارد، ولیکن مثل سایر باغات دولتی ایران مخروبه است.

 مواجب دیوان کفاف باغبان‌ها را نمی‌دهد و ایشان برای جلب منفعت خود هر کس را در این راه می‌دهند. قریه چهارده ملکی میرزا یوسف مستوفی‌الممالک است. و مرکز مکاری خراسان می‌باشد.

خانه‌ها و ملبوس اهل این ده به طرز اهل عراق است. از کوه شاه برف آب می‌شود و رودخانه عظیمی جاری است. که از وسط این قریه می‌گذرد، چهارده چهار مزرعه است و اسامی آنها از این قرار است: کشاش، وازین، سردوان، کاله، این مزارع باغات مشجر از توت و گردو، و غیره زیاد دارند و هر یک امامزاده دارد، از چهارده راه شاهکوه را پیش گرفته از دره سمت شمال روانه شدیم. و به قدر یک فرسنگ از اراضی مزروع جو و گندم عبور نمودیم تا آنکه دره به سمت راست پیچید و از آنجا از یک راه مارپیچی بالای کوه رفتیم.

شاهکوه فاصله است فیمابین اراضی دامغان و اراضی بحر خزر، این کوه‌ها همه خشک هستند. اما کوه‌های سمت شمال نمایان است و هه سبز و خرم هستند. و از درخت‌های سرو کوهی پوشیده شده‎اند. از شاهکوه که فرود نمودیم از دره گذشتیم.

 یک رودخانه از آب شاهکوه از وسط آن عبور می‌نمود. در انتهای دره آبشاری بود که دو هزار و سیصد ذرع ارتفاع داشت.

 در نزدیکی آبشار چشمه بود. در کنار آن چشمه چادر زدیم. و شب را توقف نمودیم. نه ساعت تمام در راه بودیم. منزل بیست و پنجم از چشمه نزدیکی چهارده به زیارت حسن‌رود در این روز نیز راه خیلی مسافت داشت و مشکل بود. دلیل راه همراه نداشتیم. و اگر چه به هدایت راه گذارها راه را گم نکردیم لیکن اگر یک نفر بلد داشتیم ما را از راه نزدیک‌تر می‌برد و کمتر مشقت داشتیم.

 راه به طرف شرقی می‌رفت. از سمت شعبه شمالی شاهکوه تا اینکه به قریه شاهکوه بالا رسید. و از آنجا به طرف شمال به چهارباغ که محل سیاه چادر یک طایفه غربال بند بود. بعد از چهار باغ راه به طرف شمال غربی رفت. و از یک تپه که هفتصد ذرع ارتفاع داشت بالا رفتیم بعد فرود نمودیم و از سه هزار دویست ذرع ارتفاع به ده هزار و دویست ذرع رسیدیم و شب را در آنجا توقف نمودیم.

 در این وقت شش ساعت از ظهر گذشته بود. سیزده ساعت تمام راه آمده بودیم و برای ما و اسب و قاطرها لیکن توانایی باقی نمانده بود. در عرض راه از دامنه شمالی شاهکوه همه جا جنگل بود و راه برای عراده و توپ همه جا خوب بود لیک در جائی که به تپه هفتصد ذرعی می‌رسد که قبل ذکر شده شاهکوه نشان و منظر خوبی دارد.

 مثل یک دیوار سنگی می‌ماند و راه بالارو ندارد. یعنی بیش از سیصد ذرع ممکن نیست کسی بالا رود. این کوه چهار هزار و دویست ذرع ارتفاه دارد. و از راههای اطراف کوه رودخانه‌ها جاری است. قریه شاهکوه پائینی در دامنه کوه واقع است. ما به این ده نرفتیم لیکن از دور نمایان بود موسیو پترسن یکی از حکمای طبیعی روس و معلم مدرسه اونیور سیته دور بارت برای تحقیقات به شاهکوه آمده و در این قریه موقف داشت. بعدها در استرآباد من او را ملاقات کردم.

 او می‌گفت که نباتات و حیوانات این کوه قابل اعتنا نیست در دره‌های حوالی شاهکوه زراعت زیاد می‌شود ولیکن کوه‌ها همه سنگی مثل غالب کوهستان ایران خشک هستند در بعضی جاها سرو کوهی دارد.

ما از قریه حاجی آباد که در سر جاده شاهرود واقع است عبور نمودیم و از کنار رودخانه که اطراف آن همه چمن بود گذشتیم و به چهارباغ رسیدیم که برج و چند قطعه باغ داشت در این جا از کوهی بالا رفتیم که هفتصد ذرع ارتفاع آن بود.

 در این وقت دو ساعت و نیم از ظهر گذشته بود. در اینجا وضع مملکت مثل اینکه سحر کرده باشند یک دفعه تغییر کرد. در این محل مرتفع که رسیدیم یک مرتبه جنگل انبوه بلوط و نارون و غیرها هویدا گشت، از گردنه میخ ساز تا این مکان همه جا کوه‌های خشک سنگی بود.

 این تغییر وضع فرح کلی بخشید. از کوه که فرود نمودیم داخل جنگل شدیم. ابتدای جنگل قریب سه هزار ذرع از سطح دریا ارتفاع داشت. چهار ساعت بعدازظهر به چشمه سیاه کند رسیدیم. از این جا قریه زیارت از دور نمایان بود.

 از این محل به بعد راه بسیار بد بود. اگرچه از وسط جنگل می‌رفتم و جنگل منظر خوبی داشت و مفرح بود. لیکن گِل و باتلاق به قسمی بود که اسب فرو می‌رفت و بعضی جاها خطر داشت و چون یکی از همراهای ما در شاهکوه عقب ماند، که یک بلد راه بیاورد بر آن شدیم که نرسیده به قریه زیارت هر جای مناسبی که بدست آمد موقف نمائیم.در این وقت پنج ساعت و نیم از ظهر گذشته بود.

 منبع: سفرنامه لیوتنان کلنل برسفرد لوات/ ترجمه از محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه؛ به‌کوشش خدیجه اعتصامی 

ایمیل نویسنده: (hamed.khaliliazni@yahoo.com)


  • زمانی- تهرانپاسخ به این دیدگاه 0 0
    سه شنبه 18 مهر 1391-0:0

    نویسنده محترم. درود بر شما .همانگونه که مستحضرید بر خلاف کنسول ها و دیپلمات های ایرانی مقیم و اعزامی به خارج در ادوار مختلف تاریخی- دیپلمات ها و فرستادگان سیاسی، فرهنگی، نظامی و بازرگانی کشورهای اروپایی و آمریکایی به ایران و جهان سوم، نوعا از زمرۀ مستشرقان و دانشمندان معروف کشورهای خود و از اساتید دانشگاههای معروف بوده اند که کار اصلی آنها، مطالعه، پژوهش و گردآوری اطلاعات مستند و مورد مشاهده آنها نسبت به محل و حوزه های ماموریت خویش بوده است که عمدتا در قالب سفرنامه های تاریخی و گزارش های ادواری آنها ثبت و ضبط شده است. رابینو،سرکنسول انگلیس در شمال کشور در سفرنامه خود با عنوان سفرنامه مزاندران و استرآباد، به تدوین و نگارش مشاهدات وقت خویش و همران خود از گیلان تا مازندران و از جمله، هزارجریب موضوع مقاله جنابعالی پرداخته و آنرا مورد ثبت قرار داده است. سفرنامه مزبور از زمره منابع تاریخی مورد استناد در ایران خارج از کشور در مقطع زمانی مربوطه می باشد. چیزی که متاسفانه نمونه ای از آن را کمتر در کارنامه دیپلمات ها و کنسول های وقت ایران می توان دید و یافت...؟! ملگنوف روسی ، کنسول نیز در سفرنامه مشابهی به ثبت و ضبط مشاهدات و مطالعات خود پداخته است. برای اطلاع بیشتر ر.ک:بهشهر/ اشرف البلاد در آینه تاریخ، مازندنومه،آرشیو مقالات

    • سه شنبه 4 مهر 1391-0:0

      از آقاي خليلي به علت مطالب ارزشمند و تحقيقي او در مورد منطقه هزار جريب كمال تقدير و تشكر را دارم


      ©2013 APG.ir