تعداد بازدید: 2062

توصیه به دیگران 2

جمعه 19 آبان 1391-15:23

نيما يوشيج 115 ساله شد

به بهانه 21 آبان زادروز نیمایوشیج/تشكيل بنياد ملي نيماشناسي، ايجاد خانه ي شعر ايران، ايجاد درس مستقل نيماشناسي در دانشگاه ها و نامگذاري روزي به نام نيما در تقويم رسمي كشور قدم هاي آغازيني ست كه بايد انجام شود.


مازندنومه،محمد عظیمی:21 آبان هر سال يادآور تولد مردي ست كه از ميان كوه هاي سربه فلك كشيده ي مازندران برخاست و با تلاشي جانكاه، فروتنانه فرم و محتواي شعر كلاسيك را دگرگون ساخت.

او نوانديشي را آموزش داد و همراه با تلاطم اجتماعي عصر مشروطيت، گفتگو را جانشين تك گويي كرد و از سلطنت شاعران گذشته نهراسيد.

نيما مي گويد: «نترس! حرف بزن تا بتواني بگويي چه كسي هستي! شاعر لازم است كه نترسد، غير مقيّد و جَري و مستقل باشد. قدما به خوابِ جادويي رفته اند. تحسين و تكذيب، براي شان يكي است. ولي زمان حاضر، زنده است. جان دارد و با ما حرف مي زند و بايد براي احتياجاتِ ملتي كه اكنون زنده اند، چيز بنويسيم.

فردوسي ها و حافظ ها هم اگر زنده مي شدند، همين كار را مي كردند. آنها كه نمي كنند، جهتِ اين است كه نه حافظ اند، نه فردوسي. براي رسيدن به اين مقام، نبايد طفل را ترسانيد و به او گفت كه تو مثل فردوسي نخواهي شد.»

 متاسفانه بايد گفت كه هنوز شعر و انديشه ي نيما آنچنان كه شايسته ي اوست شناخته نشده است و بايد در معرفي نقش او در جامعه ي ادبي ايران تلاش نمود.

 تشكيل بنياد ملي نيماشناسي، ايجاد خانه ي شعر ايران، ايجاد درس مستقل نيماشناسي در دانشگاه ها و نامگذاري روزي به نام نيما در تقويم رسمي كشور قدم هاي آغازيني ست كه بايد با همت تمامي فرهنگ دوستان و هنرمندان ايران زمين به انجام برسد و ادبيات ايران را به سوي آينده سوق دهد.

 شب همه شب

 شكسته خواب به چشمم

گوش بر زنگِ كاروانَستَم

 با صداهاي نيم زنده ز دور

 همعنان گشته،

 همزبان هستم.

جاده اما ز همه كس خالي است

ريخته بر سر آوار آوار

 اين منم مانده به زندانِ شبِ تيره كه باز

شب همه شب گوش بر زنگِ كاروانَستَم.

وب سایت نویسنده: www.nimayooshij.com


  • شنبه 20 آبان 1391-0:0

    آى آدم ها
    آى آدمها كه در ساحل نشسته شاد و خندانيد
    يك نفر در آب دارد مى سپار جان
    يك نفر دارد كه دست و پاى دايم ميزند
    روى اين درياى تند و تيره و سنگين كه ميدانيد
    آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن
    آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
    كه گرفتستيد دست ناتوانى را
    تا توانايى بهتر را پديد آريد
    آن زمان كه تنگ مى بنديد
    بركمرهاتان كمر بند
    در چه هنگامى بگويم من
    يك نفردر آب دارد ميكند بيهوده جان قربان

    • شنبه 20 آبان 1391-0:0

      درود بر شما با خردان و روشنگران و بزرگان، روحتان شاد باد
      نام نکو کاران همواره بر ذهنمان حک خورده، در قلب ما یاد باد
      دوباره عشق در سروده ها مرد!
      دوباره ............................!


      ©2013 APG.ir