تعداد بازدید: 4953

توصیه به دیگران 13

شنبه 27 آبان 1391-0:12

برداشتِ نادرست از تاریخ مازندران

نقدی بر کتاب« مازندران و دیوان » نوشته دکتر میرجلال الدین کزازی 


مازندنومه،درویشعلی کولاییان:اخیراً کتابچه ای به چاپ رسید که نویسنده اش استاد میرجلال الدین کزازی است.

کتابچه به همت دوستان مازندرانی و در مجموعه ای تحت سرپرستی دکتر زین العابدین درگاهی منتشر شده است . نام آن « مازندران و دیوان » است.(رسانش نوین آن را منتشر نموده است. از 33 جلد کتاب های مجموعه، این کتابچه اولین آن است.)

دکتر کزازی استاد برجسته دانشگاه است. او در صفحه آغازین کتاب در معنای دیو در فرهنگ ایرانی سخن می گوید و می نویسد که دیو در روزگاری نام خدا بوده است و در روزگاری دیگر نام شیطان .

 او می گوید:« داستان دیو در تاریخ و فرهنگ ایران ،داستانی است شگفت ... دیو در روزگاری در معنی خدای به کار می رفته است و روزگاری دیگر ، در کاربردی به یکبارگی وارونه ، در معنای اهریمن . ...»(ص11)

استاد ریشه این تناقض را در تفاوت روزگار پیش و روزگار پس از زردشت می داند(بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، زمان زرتشت را سده پنجم تا ششم پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند)،تا آن جا که سرگذشت ایران را به دو دوره ، پیش از زردشت و پس از زردشت خلاصه می کند و این گونه می نویسد : « سرگذشت مینوی و آیینی به دو روزگار برجسته و بنیادین بخش می شود : روزگار بغانی ( paganinism ) و روزگار ترسایی.

 آن روزگار نخستین را دیو یَِسنا می نامیم و روزگار دومین را مَزِد یَسنا : روزگار دیو پرستی ،یا به سخنی دیگر: روزگار پیش از زردشت و روزگار پس از زردشت .» (ص 11)

عبارتی که از مقدمه استاد آورده ایم پرسشی را برمی انگیزد که چرا ایشان دوران ایران باستانی را این چنین خلاصه می کند؟ چرا دوران باستانی ما را فقط به دوران پیش از زردشت و دوران پس از زردشت خلاصه می کند؟چرا وقوع تغییرات و وارونگی را به یکبارگی می داند؟ دوران پیش آمده را چرا ایشان منحصر به " دیو یَسنا" یا همان روزگار دیو پرستی و روزگار "مَزدِ یَسنا" ، یا روزگار پس از زردشت می داند؟ آیا این گمان درست است؟ خیر!

در امپراطوری ایران و در ایالات مختلف آن همیشه اقوامی با اعتقادات دینی متفاوت نیز گذران داشته اند. هم در زمان هخامنشیان و هم در زمان اشکانیان و یا در مقاطعی دیگر ، و حتی امروز هم مردمانی با مذاهب مختلف، در کنارهم و در درون ایران و یا فراسوی مرزهای مان زندگی می کنند.

 گیتی هیچ زمان در انحصار آیینی خاص نبوده و نیست.می بینیم نگاه تک رنگ استاد ، نه تنها تفسیر روشنی از موضوع به دست نمی دهد بلکه کار را مشکل تر می کند!

استاد می فرمایند به دلیل تغییرات در مذهب مردم ، واژه دیو معنایی وارونه پیدا می کند و می نویسند : « به هر روی دیگرگشتی بنیادین و نهادین که زردشت در آیین باستانی هند و ایرانی یا آیین دیو یسنا پدید آورد کارکرد و معنای باور شناختی و زبانی دیو را در فرهنگ و زبان های ایران زمین به یکبارگی دیگر کرد و وارونگی بخشید .»( ص 11 ) .

اصطلاح «به یکبارگی » را باز هم استاد به کار می برند و گویی بر این اصطلاح تاکید می کنند و می گویند از آن زمان که مذهب "مَزدیَسنا" در صحنه ظهور پیدا می کند، واژه دیو تغییر معنی می دهد و به معنایی وارونه یعنی اهریمن بدل می شود و می افزایند : « آز آن پس ، در میان زبان های ایرانی تنها در زبان های ایرانی، دیو از معنی خدای به معنی اهریمن وا گردید»( ص20 ) .

 و باز هم می افزایند: « با این همه هنوز ، پس از گذشت هزاران سال ، نشانه ها و یادگارهایی از روزگار و آیین دیو یسنا در پهنه ایران می توان یافت ، به ویژه در نام های جغرافیایی . » ص(20 ) به گمان استاد از زمان حضور باورمندان به " دیو یَسنا" هزاران سال گذشته است!

استاد کزازی باز هم در ادامه می نویسد بسیاری جاها و مکان ها، نام خود را با واژه دیو مشخص می کنند و تعداد بیشتر را ، از این دست ، اماکنی در مازندران دانسته و می نویسد : « پاره ای از جای ها و دهستان ها ، در نام به دیو باز خوانده می شوند. بیشینه آن ها را در مازندران و گیلان می یابیم . در سرزمینی که بیشترین پیوند را با دیوان دارند . »(ص20)

در ادامه به این مطلب به صراحت اشاره و تاکید می کند که در ترکیبِ نامِ بسیاری از اماکن در مازندران و گیلان به ویژه مازندران، نام دیو به کار رفته است.

باید بگوییم نشانه ها از نام دیو در مازندران منحصر به نام مکان ها و جای ها نیست . بعضی رجال تاریخی مازندران نیز تا زمان شاه عباس صفوی در مازندران ملقب به دیو بوده اند.(در کتاب تاریخ مازندران تالیف شیخعلی گیلانی (1044 هق ) به روشنی آمده است که بعضی رجال و فئودال های سواد کوه در عصر شاه عباس ملقب به دیو بوده اند.)

حتی امروز هم در نام و لقب بعضی مردم، واژه دیو به چشم می خورد .آیا این لقب، که از قضا احترام آمیز بوده است ، فقط به منزله یادگار به کار می رفته است!؟ یا آن که نام دیو عنصری زنده و معنادار در فرهنگ مردمان بود.


بعید است مطلبی که بدان اشاره شد از چشمان استاد پنهان مانده باشد. شاید همان نگاه تک رنگ که البته فقط منحصر به ایشان نیست باعث چشم پوشی او از این واقعیت شده است.

 این چه اصراری است تا ما خاطره واژه دیو را فقط به پیش از تاریخ و به پیش از زردشت معطوف بدانیم؟ مشکل از آن جا سر چشمه می گیرد که استاد واژه دیو را فقط به معنای خداوند و یا اهریمن شنیده اند ، حال آن که دیو در زبان مردم مازندران به معنای ارباب و عالی جناب نیز بوده است .

به خاطر دارم روستایی مازندرانی ، در اشاره به بزرگی و اهمیت یک شخص می گفت :مردی دِوَ. یعنی: (این ) مرد عالی مقام است.

در فقدان آگاهی و نبود پژوهش است که عقبه ما مازندرانیان و گیلانیان غیر آریایی و متفاوت با دیگر مردم ایران می شود و بنا به گفته استاد کزازی سابقه ما در ایران به زمانی جلو تر از کوچ آریاییان بازمی گردد!

 به گمان استاد ، سکونت گاه احتمالی اولیه ما مازندرانیان "مُهنجا دارو" و " دره ایندوس " می شود ( ص32) .

چرا که به قول ایشان تنها تمدن درخشان پیش از آریاییان تمدن دره ایندوس بوده است. البته چنین حدس و گمان هایی نبایست ناخوشایند تلقی شود ولی اشکال کار اینجا است که این برداشتِ نادرستِ استاد را، از تاریخ مازندران باستان نمایان می کند.

به کدام حکم باید این گونه بیندیشیم که تمام اقوام در محدوده امپراطوری ایران ، بعد از ظهور زردشت و یا دوره هایی بعد از آن مطلقاً به آیین مزد یسنا در آمده اند و آیین همه مردم در درون امپراطوری ایران حتی تا دوران اشکانیان همان آیین مزد یسنا بوده است؟ به کدام سبب واژه دیو فقط به خاطره های چند هزار سال پیش مربوط می شود؟

از یاد نباید برد که یونانیان بیش از یک قرن( قرن چهارم و قرن سوم پیش از میلاد ) بر ایران مسلط بوده اند و تا چند قرن اشکانیان هم با نگاهی متفاوت با ساسانیان و به دور از نگاه سخت گیرانه ، بر ایران حاکم بوده اند .

سوال ساده این است که در این فاصله، یعنی در طول حاکمیت سلوکیان و اشکانیان که چندین قرن قبل و بعد از میلاد را شامل شده است آیا آیینی شبیه همان " دیوِ یسنا " اصولاً فرصت بروز مجدد ، در ایران را نداشته است؟

 همه منطقه که متعلق به ایران نبود و همسایه دیوار به دیوار شرقی ما، کشوری با نام هند بود وسیع و چندین برابر ایران جمعیت داشته است .

تازه هند بر خلاف ایران آن زمان، یعنی عصر سلوکیان، دوران با شکوه تاریخ خود را سپری می کرد . بخش اعظم مردم هند آیین شان در آن دوران نزدیک به آیینی بود که استاد کزازی آن را آیین" دیوِ یَسنا" می دانند .


آن چه که همه به فراموشی سپرده اند و بر اساس مستندات تاریخی و شواهد موجود غیر قابل انکار به نظر می رسد،آمدن موج هایی از مردم مهاجر از شمال کشورهند «اتار پرادش » به شمال ایران و به مازندران در قرون اولیه قبل از میلاد بوده است که در ادامه حتی به ارمنستان نیز رسیده اند.( اصل این مطلب در کتابی کهن و تاریخی به زبان سریانی تالیف زنوب گلک در ابتدای قرن چهارم میلادی و در توصیف جنگ های مذهبی به راهبری روحانی مسیحی با نام گریگوری منور، آمده است.

 در ماجرای مربوط به آن دست عوامل امپراطوری روم نیز در کار بوده است و هزاران هندو در جریان آن قتل عام می شوند .

 در کتاب آمده است که اجداد مردم هندو در اصل مهاجرینی از اتار پرادش و از شمال هند بوده اند و در قرن دوم پیش از میلاد به ارمنستان مهاجرت می کنند.

جالب این که ماجرایی مشابه همان کشتار دویست سال بعد در مازندران ایران اتفاق می افتد. در این ماجرا کیوس یا همان کاوس شاهزاده جاه طلب ساسانی ، خاندان کهن حاکم بر ایالت مازندران را که ظاهراً حکومتی خود مختار داشته اند به زیر کشیده ،خودش را شاه فرشوادگر و یا همان گرشاه اعلام می کند.

 او برای رسیدن به هدف خود و تصاحب به اصطلاح گنج مازندران ، دست به قتل عامی فجیع می زند و مردمان دیو را که اجدادشان هندو بوده اند، قتل عام می کند.

 شرح اعمال او را منابع تاریخی فقط با سکوت برگزار می کنند ،ولی فردوسی بزرگ شرح مبهم این ماجرا را که می رفت از فرط سانسور دستگاه ساسانی به فراموشی سپرده شود، از دل اسطوره ها بیرون کشده آن را به شکل داستان هفتخوان رستم ، به نظم در می آورد.

نقل این مطالب در کتاب "نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان " تالیف درویش علی کولاییان 1390 نشر گیلکان آمده است.)

 آن ها مردمی آریایی بوده، کشاورزان ، دامداران و بازرگانان پیشرفته عهد خود بودند. در زبان همین مردم بود که دیو تنها به خدایان اطلاق نمی شد بلکه شاهزادگان و بزرگان و قدیسان شان نیز از سوی آنها،با همین واژه یعنی دیو، خطاب می شدند.آن ها از زبان شکوهمند سنسکریت بهره می بردند .

روابط بسیار نزدیک سلوکیان با امپراطور هند را همه مورخان اذعان می کنند . این فرصتی تاریخی برای تحولی بزرگ بوده است .

مهاجرت مردمی با نژاد آریایی ، کشاورز و دامدار و بازرگان، همانطور که گفته شد، از اقلیمی مشابه و از شمال هند بوده است.

 از قرار معلوم این مهاجرت ، مدت های مدید و در طول قرن های سوم و دوم پیش از میلاد ادامه داشته است . با دخالت و موافقت سلوکیان، قوم لشکری پارت یا همان اشکانیان که ابتدا در اطاعت محض سلوکیان بوده اند همکاری و همزیستی دراز مدتی را با مردم مهاجر آغاز می کنند.

 به دلیل مبانی فرهنگی مشترک، همزیستی اشکانیان با مردم مهاجر امری آسان و آسان تر از همزیستی با یونانیان بوده است.

 چنین بر می آید که حاصل ترکیب این دو قوم ،یعنی مهاجرین و مردمان پارتی، سهم عمده مردم شمال ایران را پدید آورده است.

بر اساس شواهد، زبان مردم شمال ایران حاصل پیوند تاریخی زبان این دو قوم بوده است.اقوام پیشین در شمال ایران قبل از آمدن مهاجرین ،ابتدا تنک جمعیت و پراکنده بوده اند.

 نشانه های نیرومندی از کشاورزی و دامداری از سوی ساکنین اولیه ، در روایات تاریخی به چشم نمی خورد . مردم مهاجر اما، در سایه فرهنگ غذایی خود و کشت برنج و دامداری مناسب ، در مدتی کوتاه به دلیل فرهنگ و بهداشت خود، به جمعیتی هنگفت می رسند.

بنا به شواهد موکد، در حافظه تاریخی مردم ایران، خسرو ایرانیان نوشتن و خواندن را ازاین قوم فرا می گیرد . شعری که استاد کزازی(ص27 ) از شاهنامه فردوسی نقل می کند را همان گونه که در کتابچه آمده است ،نقل می کنیم. شعر به وضوح فراز و نشیب روابط این دو قوم را بازتاب می دهد :


همه نره دیوان ِ افسونگران / برفتند جادو سپاهی گران

دمنده سیه دیوشان پیشرو / همه بآسمان بر کشیدند غو
جهاندار تهمورث با فرین / بیامد،کمر بسته رزم و کین
یکایک بر آراست با دیو جنگ / نبد جنگ شان را فراوان درنگ
از ایشان دو بهره به افسون ، ببست / دگرشان به گرز گران کرد پست
کشیدندشان خسته و بسته خوار / به جان خواستند آن زمان زینهار
که « ما را مکش ! تا یکی نوهنر / بیاموزَنیمت کت آید به بر »
کی نامور دادشان زینهار / بدان تا نهانی کنند آشکار
چآزادشان شد سر از بند اوی / به ناچار جستند پیوند ِ اوی
نبشتن به خسرو بیاموختند / دلش را چو خورشید بفروحتند
نبشتن یکی نه که نزدیک سی / چه رومی و چه تازی و پارسی
چه سغدی و چینی و چه پهلوی / نگاریدن آن کجا بشنوی


آن چه که مطلب را آشکار تر می کند آگاهی به این مطلب است که ابتدا نوشتن و خواندن در انحصار مردم برهمن بود و این از سنن مردمان هندو در آن عصر بوده است،ولی با قدرت گرفتن نسبی قوم لشگری پارت در مقابل سلوکیان ، این انحصار شکسته شد .

چنین پیشامدی و آثار برآمده از آن را بایستی بسیار با اهمیت تلقی نمود. غفلت از فهم ابعاد این پیشامد مهم، بسیاری از رموز فرهنگی و تاریخی واشتراکات فرهنگی ما با کشور هند را ناگشوده باقی خواهد گذاشت .


باید بگویم استاد ارجمند جناب کزازی با نشانه هایی ناکافی به جستجوی منشا تاریخی ما مازندرانیان شتافته است .

او تنها واژه دیو را برای هدفی که داشت کافی شمرده و برای اظهار نظر کافی دانسته است . به ایشان و همکاران محترم شان شان باید عرض کنم با گسترش پژوهش های مازندران شناسی در دانشکده های تاریخ و ادبیات ، شما می توانید خدمت شایان توجهی را به تاریخ و ادبیات مردم ایران و زبان فارسی داشته باشید .


در پایان نظر علاقه مندان را به مباحث مطروحه حول همین مطلب به کتاب " نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان " تالیف این جانب جلب می کنم.(http://www.mazandnume.com/?PNID=V14444))


  • ادریس مامطیر یپاسخ به این دیدگاه
    پنجشنبه 27 دی 1397-19:23

    مردم نه زبان خودشون بلدن نه فرهنگ انتظار با مهمان نوازی مازندران هر دو خونه مازندرانی چهار تا خونه از قوم دیگه باشن...و افتخار میکنم مازنی زبان هستم مازرون درف جور دره از چابکسر تا کردکوی ور شامرزا فیروزکوه دماوند مازنی زون و گپزن اورجیناله دا باوم

    • سه شنبه 13 آذر 1397-17:52

      نگاه تاریخی نگاهی نیست که یک مهندس یا پزشک بتواند بهش دست یابد. نگاه تاریخی را یک مورخ می شناسد. روش استفاده از مشاهده میدانی و شفاهی بخشی از قضیه است که هر نویسنده ای به آن نیاز دارد حالا می خواهد شاعر باشد یا زیست شناس و غیره. مورخ نیاز به سند قطعی دارد یعنی برگ برنده ای که متغیر نباشد. برای مازندران بخصوص دوره باستان آن واقعا منبع مکتوب پیدا کردن خیلی سختست و در برخی موضوعات دست نیافتنی است منتها عده ای سعی کردند با فرضیات و حدسیاتی که فکر می کنند درست یا مربوط به موضوع تاریخ مازندران است، جواب هایی دهند زیرا می دانند منابع مکتوب و قوی نیست که بگوید آقای فلانی شما بنابر این سند اشتباه کردی و مسیر تاریخ نویسی را حالت ژله ای کرده اند و هرکس دوست داشت صبح از خواب پا شد می شود محقق و متخصص. اینکه کسی به تاریخ علاقمند باشد خوبست ولی اینکه از علاقه فراتر رود خطرناک. درضمن غرض ورزی و خودبزرگ بینی قومیتی در تاریخ نداریم و تباید هم باشد. مازندران دارای فرهنگ و سنت قوی بوده و است و ما اگر بخواهیم با این وضعیت آشفته ی منابع سراغ تاریخ مازندران برویم باید از تمام سطوح وارد شویم. باید بگویم تنها راه مهم و اسنادی شناسایی تاریخ مازندران باستان فقط دستاوردهای باستانشناسانه است درست مانند یافته هایی که در وستمین کیاسر یافت شد نه فرضیه های من در آوردی. برای تاریخ مازندران ادوار اسلامی هم با احتیاط می توان از دل منابع مکتوب و سازه های تاریخی و تاریخ شفاهی و مشاهدات دست به قلم شد. خواهش می کنم از آن عده ای که بدلیل فقدان منابع سواستفاده نکنند و کاری نکنند مسیر تاریخ نویسی مازندران کج شود و از راه درستشان منحرف.

      • جناب چورِتی مورخ چه کسی است ؟پاسخ به این دیدگاه
        يکشنبه 23 دی 1397-7:53

        برادر من تا امروز کسی نگفت که مورخ نباید مهندس و یا دکتر باشد این حرف عجیب نشانه بی خبری شما است . برایتان سودمند است در این زمینه به عنوان مثال به متن ارائه شده از سوی برادران فاضل افغان ما به آدرس زیر مراجعه نمایید :
        https://mandegardaily.com/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86/

      • چهارشنبه 2 بهمن 1392-14:55

        آقای آزموده ! بهتر است برای سوال و گرفتن پاسخ از آقای کولاییان به سایت www.kulaian.com مراجعه فرمایید .

        • عين اله آزموده/ ساريپاسخ به این دیدگاه 1 0
          سه شنبه 1 بهمن 1392-16:10

          با سلام. بنده هم كتاب استاد كزازي را خواندم و هم نقد استاد كولائيان را و هم به جايگاه علمي دوست گرامي جناب دكتر درگاهي و زحمت هاي چندين ساله فرهنگي ايشان واقفم.
          با خواندن كتاب استاد كزازي و نقد جناب كولائيان، چند سوال دارم و اميدوارم صاحبان انديشه و مازندران شناسان به ويژه جناب كولائيان پاسخهايي مستند و مستدل ارائه دهند.
          1 - اگر در عصر باستان، هندوها به مازندران مهاجرت كرده اند، چه شواهد تاريخي ديگري مانند شباهت هاي باستان شناسي، زبان شناسي، ژنوتيپ و فونوتيپ، باورها، مراسم آئيني، لباس، ابزار و ... در بين اين دو مردم ديده مي شود؟
          2 - هويت تاريخي قوم هاي باستاني آمارد و تاپور كه به روايتي حتي قبل از مهاجرت آريايي ها به فلات ايران در مازندران ساكن بوده اند، چگونه بايد بررسي مي شود؟
          3 - آيا مازندراني ها از آريايي هاي مهاجر هستند يا قوم باستاني ساكن مازندران پيش از آمدن آريايي ها هستند؟
          4 - اگر مازندراني ها، آريايي مهاجر هستند، چه شواهد تاريخي ديگري مانند شباهت هاي باستان شناسي، زبان شناسي، ژنوتيپ و فونوتيپ، باورها، مراسم آئيني، زبان، خوراك و ... در بين مازندراني ها و آريايي هاي ايران ديده مي شود؟ (منظورم زمان فعلي نيست كه به واسطه گسترش ارتباطات رو در رو و رسانه اي، مازندراني ها خيلي از فرهنگ خود دور شده و به فرهنگ فارسي زبانان شبيه شده اند).
          5 - عده اي از هندوها معروف به «گودار» در عصر صفويه به مازندران (بهشهر) كوچانده شده اند كه هم چنان مثل قديم به شغل ميرشكاري و خنياگري مشغولند. گودارها قومي «كاستي» بوده و در حفظ هويت فرهنگي خود بسيار سرسخت هستند و هنوز بعد از 400 سال، كمترين تداخل نژادي و فرهنگي با مردم مازندران پيدا نكرده اند. چرا اكنون هيچ اثري از هندوهاي باستان در مازندران ديده نمي شود؟
          6 - آيا قوم هندوي باستان در فرهنگ مازندران هضم شده و يا مازندران در فرهنگ مهاجران هندو؟
          7 - چرا از ارتباط فرهنگي هندوهاي باستاني كه به مازندران كوچ كرده اند فقط «ديو» باقي مانده است و از بقيه شواهد فرهنگي اثري در دست نيست؟
          با سپاس.

          • مهرداد يوسفيپاسخ به این دیدگاه 0 0
            چهارشنبه 20 شهريور 1392-0:0

            آقاي حامدي اگر با شيوه نوشتاري دكتر كزازي آشنا بوديد مي دانستيد كه ايشان به جاي واژه ناگهان،واژه نابيوسان را به كار مي گيرند و به يكبارگي در سخن و نوشته هاي دكتر كزازي به معناي ناگهاني و خلق الساعه مي باشد كه آقاي كولائيان به درستي آن را دريافته اند

            • پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392-0:0

              جناب کولاییان معنای "به یکبارگی" را اشتباه درک کرده اند بنابراین انتقادهای بعدی ایشان در آن مورد خاص هم اشتباه است. به یکبارگی در نوشته دکتر کزازی به معنی کلا، کاملا و یکسره است؛ نه به معنی ناگهان.

              • احسان مهديانپاسخ به این دیدگاه 0 0
                شنبه 4 آذر 1391-0:0

                تاسوعاي حسيني تسليت باد

                انصافا ما هم خيلي جوش مي زنيم كه مطبوعات ما منبع را ذكر كنند متاسفانه كمتر اتفاق مي اقتد ولي مطلبي كه مستقيما از سوي نويسنده به مازند نومه ارائه شده و با عكس و ذكر ايميل نويسنده است مدعي ديگري ندارد كه الزاما منبع را ذكر كند .
                در اين وانفساي بي تفاوتي و سفارشي نويسي كار مازند نومه ستودني است چون حجم كار بالا و حوزه وسيعي را در بر مي گيرد اشكالات تايپي نيز به ندرت مشاهده مي شود

                • سه شنبه 30 آبان 1391-0:0

                  آقای خط تیره.من معذرت میخوام. الان مطلبو فهمیدم. تو خودشو ناراحت نکن.نکنه ...

                  • مهرداد يوسفيپاسخ به این دیدگاه 0 0
                    سه شنبه 30 آبان 1391-0:0

                    در پاسخ به كنايه م.ت.ا بايد بگويم اي كاش نقد رو بهتر و دقيق تر مي خواندند تا بدانند كه نام منتقد كولائيان است نه كولائي و اينكه بارها خود مازندران پژوه اين جستار با برشمردن و استناد به منابع مستقل و پژوهش هاي ميداني و زبان شناختي خاستگاه نياكان مازندراني ها رو از شمال هندوستان دانسته اند شما تازه مي پرسيد كه شايد آقاي كولايي از هند كوچ كرده اند؟ استاد كزازي كه خود من شيفته سخن ايشانم اديب و سره پرداز برجسته اي بوده كه جنبش پيرايش زبان فارسي از واژگان بيگانه را كه با احمد كسروي و ديگران آغاز شد رو به اوج رسانده اند اما نمي توان وي را تاريخ پژوه جريان سازي دانست. تاريخ راستين هر سرزمين را بايد از دل افسانه ها،اسطوره ها،زبان و فرهنگ همان سرزمين بركشيد نه در كتابخانه و با خواندن سندها و آبشخورهاي رازآلود و گنگ

                    • سه شنبه 30 آبان 1391-0:0

                      این آقای مازندرانی بدجور جوش آورده!!به جای اینکه برود مطلبی در پاسخ به این نوشته بیاورد به نویسنده می تازد!!همین تاختن بدون تعقل یعنی حق با نویسنده مطلب اقای کولاییان است.برادر جان تو هم برو 4 خط بنویس و هوچیگری نکن.دلیل نمیشود چون کزازی نوشته پس هرچی گفته صحیح است؟مگر آیه قرآن است؟ در ضمن تحقیق فقط اسنادی که نیست،تحقیق میدانی و تاریخ شفاهی هم داریم.کمی مطالعه کنید بعد نظر بدهید.با تشکر

                      • سه شنبه 30 آبان 1391-0:0

                        درود بر اقای صادقی کار شما که تمرین دمو کراسی است ستودنی میباشد اقای ناظر بچه کدام شهر هستی که نمیدانی گردو را بانردبان نمی کنند تازه مطلب رو نمیدانی گردوهایی که در نوک درخت قرار دارندودست کسی به انها نمی رسد را کپل میزنند ...اقای سوته کلایی زبان ما تبری یا مازندرانی است نه گیلکی ممنون


                        • مازندرانیپاسخ به این دیدگاه 1 5
                          سه شنبه 30 آبان 1391-0:0

                          مازندنومه کی باید دست از این کاراش برداره؟آخه به هر نحوی مخاطب جمع کردن درسته؟
                          برادر عزیزم آقای صادقی بزرگوار کمی مراعات فرمایید.آخه این بنده خدا درویشعلی کولاییان کجای قصه تاریخ این سرزمینه؟آخه هرکس هرچی نوشت شما باید استفاده کنی.از مازندنومه بیشتر انتظار داریم اون هم با حضور شما.شما یه نگاهی به این مرقومه بنداز متوجه وضعیت اسفبار آگاهی نگارنده می شی.کزازی ادیب،مورخ و پژوهشگر برجسته تاریخ فرهنگ ماست.او بر اساس آگاهی های اسنادی و کتابخانه ای به شیوه تاریخی و تحلیلی قلم خود را رقم می زند.شیوه ای که او دارد در ایران امروز به تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسد.این بنده خدا کولاییان به صورت خیابانی و آگاهی های سینه به سینه و بر اساس اطلاعات روزنامه ای حرف می زند.و حرف زدن که...
                          این کار درستی نیست حرف ها و کلمات ما را در مقابل میراث داران تاریخی و اندیشه درخشان بزرگمردان و دانشمندان این سرزمین قرار دهید...

                          • احمدزادهپاسخ به این دیدگاه 1 1
                            دوشنبه 29 آبان 1391-0:0

                            حالا چون دکتر کزازی،دکتر کزازی است یعنی هرچی گفت درست است؟یعنی ما در استان خود یک نفر همشهری را خاموش کنیم که مثلا یک کرمانشاهی درست می گوید؟کی این را گفت؟کزازی برود درباره دیوان کرمانشاه نظر بدهد و امثال مهندس کولاییان درباره مازندران حرف بزنند که آب اینجا را خورده اند.

                            • درویش علی کولاییانپاسخ به این دیدگاه 4 0
                              يکشنبه 28 آبان 1391-0:0

                              مازندنومه ستودنی است و تلاش های مهندس صادقی تا کنون نوید کاری ماندگار و تاریخی در عرصه رسانه ی مدرن به مازندرانیان داده است . از همه دوستان موافق متشکرم و به همه دوستان منتقد نیز اطمینان می دهم که نقد ها را با گوش جان می شنوم .

                              • مازندنومهپاسخ به این دیدگاه 1 0
                                يکشنبه 28 آبان 1391-0:0

                                جناب سودکلایی:1-ما کجا و کدام مطلب را بدون منبع زدیم که این دومی اش باشد!ما طی این سالها آن قدر در نوشتن منبع و ماخذ و نام نویسنده ها اصرار به خرج دادیم که اینک بیشتر سایت های استان و حتی نشریات مکتوب که در قاموس شان چیزی به اسم منبع ندارند، ناگزیر شده اند منبع را ذکر کنند.2-ما پیش تر هم چند نوشته آقای کولاییان را بدون اینکه ایشان بخواهند انتشار دادیم و حتی چندی پیش کتاب تازه ایشان را رونمایی کردیم و خود ایشان پس از درج مطلب بالا در مازندنومه،تلفن زدند و ضمن تشکر موردی تایپی را تذکر دادند تا تصحیح شود.3-این مطلب همین قدر است که می بینید و یک کلمه کم تر و بیشتر نشده است که به قول شما ناقص شود!4- غیر از ما،شما حتی یک رسانه دیگر را در مازندران نمی یابید که نه فقط کار مهندس کولاییان،که مطالب فرهنگی و هنری و خبرهای حوزه کتاب را در این حد پوشش دهد.پس به جای ملالغتی شدن و پرداختن به حاشیه ها،بهتر است نگاه تان را مثبت کنید.

                                • ح.ا.سودکلاییپاسخ به این دیدگاه 1 0
                                  يکشنبه 28 آبان 1391-0:0

                                  مدیر محترم سایت مازندنومه شما چرا وقتی یک مطلبی را از سایتی می گیرید منبع را ذکر نمی کنید؟ شما همه جا نام نویسنده را ذکر می کنید و عکسش را هم می زنید درست و بجا. اما ذکر منبع هم از وظایف شماست و واجب تر از نام نویسنده. کولاییان در زمینه های متعددی حول محور مازندرن شناسی مقاله نوشته است که از چند منظر قابل نقد و بررسی است: روش شناسی- داده های تاریخی-زبان شناسی- ژنتیک- مورفولوژی- باستان شناسی و حتی مهندسی. اما مهمتر از همه روش شناسی و زاویه دید محقق کولاییان است که مرا شیفته خود کرده و بسیار بدیع است. وقتی شما درباره مثلا دیوان مازندران و کیکاووس و رستم تنها یک مقاله را گزینش می کنید و یا مقاله را ناقص می اورید (مثل همین یکی) پژوهشگران و خوانندگان دچار کژفهمی میشوند و هدف اصلی که نزدیک کردن و اشنایی انان با زاویه دید و روش تحقیق درویشعلی کولاییان است براورده نمی گردد. بویژه که روش کولاییان در ایران بسیار نو و سطح بالاست و هنوز حتی در میان استادان تاریخ هم جا نیافتاده است و مبتنی بر نگاه علمی به تاریخ شفاهی و مشاهده و توجه به داده های عینی است. وقتی که ما میگوییم: کولاییان فلان واژه گلکی یا سنسکریت یا فونتیک انها یا دستور زبان انها را غلط اورده یا شباهتی میانشان نیست یا این اندک شواهد برای تئوری پردازی تاریخی کافی نیست از منظر زبان شناسی پژوهش های کولاییان را نقد می کنیم. یا اگر بگوییم: برنج نقشی در افزایش جمعیت جهان نداشته یا کشت برنج نیاز به دانش خاصی ندارد و برنج اصلا از مازندران به هند رفته! از منظر علم تاریخ پژوهش های کولاییان را نقد کرده ایم. اما اگر بگوییم: تمام مکتوبات مربوط به دیوان مازندران توسط قوم غالب (یعنی موبدان زردشتی و دشمنان دیوان نوشته شده) پس بهتر است به تاریخ شفاهی مازندران و مفهوم دیو در زبان گلکی و تاریخ از دید قوم مغلوب هم نگاهی بیاندازیم یا اگر بگوییم: اسپهبدان و خاندان های ساسانی و زردشتی در نهایت پیش از انوشیروان حاکم بر مازندران نبوده اند و درباره مازندران پیش از کیوس تاریخ تاریک است و این نباید موجب شود که ما اینده (دوره پس از کیوس) را به گذشته (دوره پیش از کیوس) تعمیم بدهیم (چون از حیث روشی بسیار ساده انگارانه و اشتباه بچه گانه است)- در اینجا ما پژوهش های مازندران شناسی را از حیث روشی نقد کرده ایم. پس من از شما خواهش می کنم همواره نام منبع را هم ذکر کنید و حتی به سایتwww.kulaian.com لینک بدهید تا مطلب قشنگ در ذهن ها جا بیافتد. و منتظر باشید که من(دانشجو) و استاد روش شناسی دانشگاه تهران مقالاتی را در(نقد پژوهش های مازندان شناسی از حیث روشی) با محوریت پژوهش های کولاییان منتشر کنیم تا کمی این تاریخ تاریک و ریشه قومیت و زبان و فرهنگ (گلک)ها بویژه (مازندرانی)ها روشن شود.

                                  • يکشنبه 28 آبان 1391-0:0

                                    آقای درگاهی برای کسب اعتبار مجموعه ی نیم بندی که سرپرستی کرده کزازی رو مجبور به نوشتن اون جزوه کرده. کزازی متخصص تاریخ نیست. هرکس هم حق اظهار نظر داره. آقای بی نشان شما اگه کپل میزدی راهشو بلد نبودی باید نردبون میذاشتی. نظریات کولاییان بد هم نیست. حداقل چفت و بستش بهتره.از ریشه شناسی های حدس و گمانی کزازی که بهتره.درگاهی خوب یادشه اون شبی که کزازی رو اوردن قایمشهر هرکس وجه اشتقاق کتره ای خودشو از لغات مازندرامنی میگفت کزازی تایید میکرد.

                                    • يکشنبه 28 آبان 1391-0:0

                                      به نام او که هستی بخش وهستی ساز است درودبراستادکولاییان بچه که بودیم دست ما به گردو نمی رسید بقول مازندرانیها کپل میزدیم استاد کولاییان اقای کزازی مرد بزرگی است شما اگر در حوزه اختصاصی خود بحث ونقد کنید بهتر است

                                      • شنبه 27 آبان 1391-0:0

                                        ازنظر آقای کولایی همه ی راه ها به روم ختم میشه.با دقت در نوشته های استاد کولایی پی برده میشود که سر نخ تمامی تحولات تاریخی از نظر ایشان هندوستان است .استاد باستانی پاریزی در بسیاری از کتابها ومقالاتش همه ی راه ها رو یه جوری به کر مان ختم میکرد حالا ایشان به هندوستان .استاد باستانی پاریزی اهل کر مان بودند ،نکند آقای استاد دکولایی هم از مهاجرین هندی باشند .به هر حال جناب استاد علی آباد هم برای خودش دهیست.


                                        ©2013 APG.ir