تعداد بازدید: 7089

توصیه به دیگران 4

يکشنبه 14 ارديبهشت 1393-10:5

چیزی به اسم بهارنارنج!

یکی دو سالی است نماد بهارنارنج دستاویزی شده برای جدال لفظی بین مردم، مسئولان و حتی نخبگان دو شهر بزرگ مازندران...


 

مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، هوشنگ زحمتکش: زمانی که برای شهری نمادی را مثل بهارنارنج در نظر می گیرند، به یقین مسئولان بومی به تاریخ و موقعیت زیست محیطی و توانمدی ها و آداب و رسوم مردم آن منطقه توجه می کنند، چرا که نام گذاری و نمادگذاری از روی چشم و هم چشمی یا رقابت های قومی و باری به هرجهت، خود مبنایی برای افتراق و اختلاف خواهد شد.

هنگامی که این تدبیرها نایده گرفته شود، نشر و تبلیغ یک نماد شهری، با بازخورد های نامناسبی روبه رو می شود که یکی از آن ها همین بهارنارنج است.

استان مازندران به اندازه دریای خزر از مشکلات و محرومیت ها رنج می برد و از مهجوریت در حوزه های گردشگری، صنعت، کشاورزی، شیلات، باغداری و... برخوردار است که به یک برنامه راهبردی و چندساله برای پیشرفت و توسعه نیاز دارد. البته ظرفیت ها نیز در استان موجود است، اما تمام این مشکلات و ظرفیت ها از دید برخی مسئولان نادیده انگاشته شده،  به جای دلسوزی برای استان خود، به فکر موارد بی اهمیتی هستند.

یکی دو سالی است نماد بهارنارنج دستاویزی شده برای جدال لفظی بن مردم، مسئولان و حتی نخبگان دو شهر بزرگ مازندران؛ شهرهایی که در نام و نشان، بزرگتر از بهارنارنج اند، اما خود را به اندازه شکوفه های بهارنارنج کوچک کرده اند.

جنگ سردی که در لفاظی های محفلی و رسانه ای وجود دارد و برای تصاحب نام بهار نارنج به نام شهر خود، حتی کار را به توهین و ناسزاگویی نیز کشانده اند.

در فضای مجازی این نزاع و جدال پررنگ تر است و شهروندان هر شهر وقت می گذارند و ده ها دلیل و برهان می آورند که بهارنارنج مال ماست! هرکدام هم جداگانه جشنوراه بهارنارنج برگزار می کنند و در ابتدای شهرشان ، در بنرهای بزرگ نوشته اند: «به شهر بهارنارنج خوش آمدید»

البته این وسط عده ای بر این باورند بهارنارنج به شیراز تعلق دارد و تعدادی نیز می گویند ریشه و تخم بهارنارنج از سمنان به شهرهای دیگر برده شده و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!

چند  سئوال:
1-    آیا بهارنارنجی که دو هفته بیشتر عمر ندارد و در بقیه ایام سال اثری از آن نیست می تواند نماد کاملی از یک شهر باشد؟
2-    آیا مشکل و اولویت حال حاضر مازندران بهارنارنج است؟
3-    آیا در مازندران گل ها و گیاهان دیگری مثل بنفشه، نرگس، پامچال، تی تی کاک و.. وجود ندارد که همه دنبال نام بهارنارنج برای خود هستند؟
4-    آیا اگر تمامی شهرهای مازندران نام بهارنارنج داشته باشد و اصلا استان ما به نام بهارنارنج نامیده و معرفی شود، اتفاق خاصی می افتد و آیه قرآن باطل می شود؟

مشکل ما این است که همواره به حاشیه ها فکر می کنیم و از اصل و مسایل کلان دور می افتیم. حتی نخبه ها و روشنفکران ما نیز گاه گرفتار این موضوعات حاشیه ای و بچگانه می شوند و هر کدام تلاش می کنند شهرشان را برتر و بالاتر نشان دهند، در حالی که تمام شهرهای مازندران شبیه هم و مشکلاتی نظیر یکدیگر دارند و در واقع شهر به معنای واقعی نیستند و به ده آبادنشده بیشتر مانا هستند! حالا این ده غیرآباد این همه تفاخر دارد؟


پایان سخن این که طلای معنوی مازندران، بهارنارنج نیست که برای تصاحب نامش جدال می کنیم. بد نیست کمی به آبروی مازندران فکر کنیم و این که اگر یک غیر بومی از این نزاع بی سرانجام شهری و نصب تابلوهای بهارنارنجی در دو شهر نزدیک به هم باخبر شود، در مورد ما چه فکر می کند؟!

صنایع دستی، جنگل، دریا، آداب و رسوم، تاریخ و ابنیه باستانی و فرهنگی و تاریخی همه و همه ظرفیت های استان ما هستند که ناشناخته مانده اند و نیازمند معرفی به مردم کشورند. ترافیک، زباله، بیکاری، ورشکستگی صنایع، بحران آب، مشکلات حوزه دامی و زراعی و... موضوعات مهم تری برای فکر کردن هستند تا بهارنارنج!

بهارنارنج برای همه ی مازندرانی هاست و زیباتر است که در سردر ورودی استان مان بنویسیم: به استان مازندران استان بهارنارنج خوش آمدید.

مطلب مرتبط:

جلوه گری نخل ها در شهر بهارنارنج

 


  • دوشنبه 22 ارديبهشت 1393-12:57

    ديدگاه روز پيش 21 ارديبهشت سانسور شده است...خواهمشند است درستكار باشيد و نيرنگ به كار نبريد و آن را قرار دهيد....:)...با سپاس..:)..

    • دوشنبه 22 ارديبهشت 1393-9:26

      چرا مازند نومه سانسور مي كند؟

      چرا مازند نومه نوشته پيشين من را كه انتقاد از نويسنده و درخواست پوزش خواهي ايشان بود را در تارنما قرار نداد..چرا سانسور مي كنيد؟

      • جمعه 19 ارديبهشت 1393-21:9

        نویسنده عزیز با این حرف شما پس ما نباید به اسم جعلی خلیج عربی اعتراض کنیم چون این خلیج چند کشور عربی رو در بر گرفته و سهم اونها هم هست.مردم ما چند ساله دارن به این عنوان جعلی اعتراض میکنن به چه دلیل؟این اسم به نام بابل ثبت شده و جعل اون به نام شهر ساری کم از کار اونا نداره بحث سر اینه که این عنوان برای بابله و به هیج وجه برای ما قابل هضم نیست کار شهردار ساری(ما این کار رو به مردم ساری نسبت نمیدیم)

        • چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393-17:30

          نقد نويسنده مقاله:

          گفتار شما "مشکل همین جاست که شما بابلی ها خیلی متعصب هستید و حتی حاضر به نبش قبر دروغ هستید تا خودتان را اثبات کنید." خود شوند (=دليل) يك جانبه نگري و توهين است. خواهشمندم كه گفتار خود را درست و پوزش خواهي فرماييد. من اگر سردبير بودم ، شما را بيرون مي كردم، چون به جاي پرداخت به موضوع به شخص ويا شهروندان مي پريد و موجب اختلاف مي شويد و در نهايت انتفادپذير نيستيد.

          فرموديد كه مقاله شما تحليلي بوده است ، خيلي خوب! ....ولي چيزي از تحليل در آن كم است يا وجود ندارد. ديدگاهم اين است كه اگر چنين قصدي داشتيد، خوشحال مي شدم كه به اصل و شروع ماجرا و چگونگي آن مي پرداختيد و با دادن تاريخچه موضوع را روشن و براي خواننده بي طرفي تان آشكار مي كرديد.

          به نظرم شما در مقاله تنها يه راه حل ارايه خواستيد بديد و زبانزد (=ضرب المثل)"نه سيخ بسوزه، نه كباب" را رعايت فرموديد.



          • چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393-16:6

            آقاي نويسنده مقاله"چيزي به اسم بهار نارنج" نمي دانندكه خزريان دشمنان ايران بوده اند؟!! به جاش بايد گفت : درياي مازندران يا كاسپين....:)....

            • سه شنبه 16 ارديبهشت 1393-14:28

              اين تنها موضوع بهار نارنج نيست كه بين بابل و ساري كشمكش وجود دارد. در زمان مركز استان شدن ساري كه حق ش نبود ، اين موضوع شروع شد. آن زمان من در ساري بودم و خود شاهد بودم كه چقدر وضعيت شهر سازي ساري وخيم و درب و داغون بود و از نظر من در آن شرايط هرگز شايسته مركز استان نبود.

              در اندك زماني ، دانشگاه يا دانشكده پزشكي ساري وسايل بسياري را از دانشگاه يا دانشكده پزشكي بابل با زور به مركز استان انتقال دادند كه خود حاكي از ضعف مركز استان بود . هرچند، اين كار ناشايست آنها در بابل اعتراض هاي بسياري را در آن زمان به همراه داشت

              در ضمن، از همان زمان ، ساروي ها بذر نفاق و دورويي بر عليه بابلي ها پاشيده اند كه همچنان ادامه دارد....چند سالي است كه هر جاي استان مي رويم در مورد بابلي ها بد مي گويند و اينها را ما بابلي ها از مسوولان ساروي و اخلاق ناپسند و زشت آنها مي دانيم....

              ساري در واقع با مركز شدن رشد فيزيكي كرد ولي به نظرم از نظر فرهنگي هنوز نتوانست رشد در خود و استانمان ايجاد نمايد چون تماينده شايسته اي نبوده و نيست....:)...

              اميد است كه مسوولان ساري بتوانند در آينده با درس از گذشته و خرد ورزي كارهاي سازنده در استان مازندران انجام بدهد و نماينده شايسته اي براي مازندران باشد..:)..آنها بايد با تمام شهرها منجمله شهر ستان مهم بابل در كارها هماهنگ و يكدل باشند تا استان بتواند به رشد برسد وگرنه "همين آش، همين كاسه"....:)



              • چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393-8:23

                ...واقعا حق ساری با این همه فرهنگ و پیشینه و لهجه کم و لایت هم استانی شدن با بابل نبود البته ساروی ها طرحی واسه جدایی از مازندران هم تو ذهنشون دارن.اصلا شک نکن هرکی از بابل جدا بشه از هرلحاظ برده.ضمنا آقای صادقی بفرمائید اینم نتیجه این همه خودکشی کردن شما واسه بابلی ها

                • مازندرانيپاسخ به این دیدگاه 4 0
                  پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393-17:41

                  درسته! ساري بايد مي رفت به كره ديگر....:)..اينهمه تعصب ورزي !!!.....موجب سرافكندگي است....يادم مي آد كه فرانسوي پولدار هم مي گن ما خونمان آبي است و با بقيه فرق مي كنه....:)....كمي كتاب و فرهنگ بر خود بيافزاييد....:)....چو طبل غازي سخن بلند و ياوه گويي نسراييد.....:)....بلندي از آن يافت كو پست شد....:)...توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال ...:)..همه مال يه استان هستيم...:)...

              • شهروند اصیل ساروی پاسخ به این دیدگاه 3 5
                سه شنبه 16 ارديبهشت 1393-3:5

                تاریخچه ساری :

                بررسی اسامی جغرافیای کهن فناکه، سیرینکس و زادرکرت مربوط به شهر ساری.
                نام فناکه که از اسامی کهن شهر ساری ذکر شده است، در لغت اوستایی به صورت پینگه به معنی دهنده شادابی، سبزی، رویش گیاه و باغ میوه (پین-گاه) است.
                به نظر می رسد ریشه کلمه تازی فاکهه و حالت جمع آن فواکه از همین ریشه و از بن پی- باکه به معنی خوراک باغی گرفته شده باشد.
                گرچه این نام از نظر معنی سوی دیگر مطابق نام شهر رویان به معنی سرسبز یا باشکوه باستان در دره سفید رود است، ولی باغ های معروف نارنج (نار-رنگ = آتشین رنگ یا نا-رنگ به سانسکریت یعنی براق) مربوط به خود شهر ساری (نارنجه کوتی) بوده است.
                نام سیرینکس به صورت سرین کاس در لغت اوستایی به معنی جایگاه زیبا و در شکل زرین کاس به معنی جایگاه میوه زرین (نارنج) است.
                آشکار می باشد که این کلمه حاوی ریشه ترکی نام ساری یعنی زرین، زرد هم است. پس مطمئنا نام ساری را در رابطه با همین میوه نارنج می توان دید.
                گرچه این نام را فرعا به معنی شهر زیبا و یا شهر و دژ منسوب به سرور نیز می توان گرفت. اسم کهن زاسارئک را نیز که مارکوارت برای ساری ذکر می کند می توان به معنی جایگاه زیبا و سرسبز یا جایگاه مولد میوه زرین (نارنج) گرفت. گرچه از گفته ظهیرالدین مرعشی و همچنین ابن اسفندیار مبنی بر وجود ده اوهر (اوپ-هار) دارای دژ واقع در بلندی و داستان بنای دژ آن به نام سارویه توسط شخصی اساطیری به نام بائو (باغو= منسوب به باغ) چنین معلوم می شود که نام ساری فرعا برگرفته از ساروگ به معنی دژ واقع در بالای بلندی یا فرد منسوب به سرور هم گمان می شده است.
                نام اسرمظ را هم اشپیگل برای ساری بیان می کند را می توان شهر دارای سرسبز (ا-زرمت) اوستایی یا آذرمت (دارای میوه آتشین رنگ) معنی نمود و منظور از آن را همان خود شهر پر نارنج ساری دانست.
                نام زادراکرت را به سادگی می توان به صور اوستایی- پارسی زئوتراکرت و ستراکرت به ترتیب می توان به معانی ساخته موبد بزرگ (فرخان) و یا شکل زا-درا-کرت به معنی جایگاه درخت میوه زرین است. بعضی از نویسندگان قبلا اصل این نام را ستراکرت یعنی جایگاه سترگ می دانستند که بدین معنی به وضوح یادآور دژ این شهر می باشد و بیشتر از آن هم یادآور نام سترآباد (استرآباد،گرگان) می گردد تا ساری.
                نام نارنجه کوتی و توسان (توشان) هم برای ساری آورده اند به ترتیب به معنی محل باغ های نارنج و جایگاه پر توشه است. در مجموع معلوم می شود خود شهر به معنی شهر سرسبز و زیبای باغ های نارنج (از ریشه اوستایی زروسرئه) و دژ آن به معنی واقع در بلندی (از ریشه ساروگ) گرفته می شده است، به فرض درستی هر دو وجه اشتقاق باید گفت نام شهر به شکل ساری جزء مشترک ظاهری این دو به صورت پیوندی و گره خورده پدید آمده است.
                گرچه آشکار است خود نام شهر ساری به معنی شهر زیبا و سرسبز باغ های نارنج بوده و این معنی به طور اساسی در بنیان اسامی کهن این شهر بزرگ نهفته است، نه نام دژ داستانی تاریخی آن یا بانی اساطیری آن.
                ابن اسفندیار، پدر تاریخ نویسان مازندران درباره ی بنیاد ساری مینویسد «فرخان بزرگ پادشاه تبرستان بود. باو را که از مشهوران درگاه بود فرمود: تا آنجا که ده اوهر است شهری بنیاد نهند برای بلندی آن موضع و بسیاری چشمه های آب نزهت جایگاه مردم اوهر باو را رشوت دادند تا ترک آن واقعه کرد و اینجا که امروز ساری است، بنیاد نهاد. چون عمارت تمام شد، شاه بیامد تا مطالعه ی شهر کند، معلوم شد که باو خیانت کرده، محبوس فرمود و ...»
                بعدها ظهیرالدین مرعشی در کتاب «تاریخ تبرستان و رویان و مازندران» به روایت این اسفندیار، شکلی افسانه ای داد و نوشت که فرخان بزرگ شهر ساری را به نام فرزندش، سارویه ساخته است. در سده ی کنونی این روایت افسانه ای کم و بیش پذیرفته شد. اکنون بسیاری بر این گمان اند که نام ساری برگرفته از نام سارویه است. عده ای دیگر نام ساری را برگرفته از نام سائورو می دانند.
                اشپیگل شرق شناس آلمانی از دو قوم نام می برد، که در زمان هجوم آریایی ها در اطراف ساری زندگی می کردند. او می نویسد: دو طایفه از این قدم در نواحی ساری کنونی و شهر قدیمی «اسرمظ سکنی داشتند که دسته ی اول به نام سائورو و دسته ای دیگر به اسم زائیری خا نام دارند». اشپیگل از دو قوم یاد می کند و به ریشه ی ساری نمی پردازد. اسماعیل مهجوری، نویسنده ی تاریخ مازندران نیز به در دسترسی چنین ادعا و چنین نسبت به اشپیگل را رد می کند.
                سائورو «دیو آشوب، دزدی و شهریاری بد است. به موجب وندیداد یکی از دیوان است که با جمعی دیگر از دیو ها نامشان یکجا آمده است».
                دیوها در مازندران شخصیتی فرا زمینی ندارند حتی نام بعضی از آبادی ها مثل دیوکلا در آمل و دیوکتی در ساری با واژه ی دیو (به زبان کردی توده علف زمستانی) ساخته شد، اما این که نام ساری برگرفته از نام دیو آشوب دزدی بدانیم وهم و گمان بیش نیست، شبیه همان پنداری که دکتر صادق کیا و گروی دیگر را بر آن داشته است نام مازندران را، دگرگون شده ی مه ایندران، سرزمین دیو اینداری بزرگ بدانند. (مازندران در اساس به معنی سرزمین آماردان، میثن ها یعنی آدمکشان است)
                رابینو می نویسد: بعضی گفته اند این همان محلی است که به فناکه موسوم بوده و بعضی دیگر آنرا زادراکرتا می دانند و برخی هم معتقدند که نام شهر مزبور سیرینکس بوده است.
                در یکی از نقشه های شرقی فلات ایران در سال 1618 در اروپا منتشر شد، فاناکا از جمله شهرهایی است که در حوزه ی مارد و در کنار رود هراز قرار دارد.
                در پژوهشی دیگر، مارکوارت، دانشمند آلمانی در کتاب ایران شهر، ساری را دگرگون شده ی کلمه ی ساروی و شکل قدیمی تر آن زا سارئک یا سربوک می داند و نمونه های آنرا در اصفهان (قلعه ی ساروق یا ساری)، همدان (قلعه ی سارو) و دیگر جاها یادآور می شود.
                حسین اسلامی در مقدمه ی کتاب «دانشوران ساری» شهر ساری را همان زادراکرتا، به معنی شهر زرتشت و یا ترکیبی از زا+درا+کرت به معنی شهری در کنار دریا می داند. حجازی کتاری بر این باور است که ساری «از دو جزء (سا) و (آری) ساخته شده است. جزء (سا)، از مصدر (سای) باستانی و به معنی آسودن و جزء (آری) یا (آریه) به معنی ایران یا آریایی می باشد.
                در گمانه زنی دیگر، پیتر ودلاواله که در زمان شاه عباس دوم به ایران سفر کرده و یکی از زیباترین سفرنامه ها را نوشته است، واژه ی اری را به معنای زرد می داند و می نویسد که «شاید علتش فراوانی درختان پرتغال و مرکبات متنوع باشد».
                چند سده بعد، آلکساندر خودزکو که در زمان فتحعلی شاه به ایران سفر کرده است، در کتاب ترانه های محلی ساکنان کرانه های جنوبی کاسپین می نویسد: «با بررسی آثار جغرافیدان بزرگ یونانی، اوزلی احتمال می دهد که واژه ی ساری باید از واژه ی زندی زاریا (Zarya) به معنی زرد- سبز طلایی بدست آمده باشد».
                در کتاب «پارسی و پارتی میانه»، «اثر مری بویس» واژه ی Zrryn و در «واژه نامه ی شایست و ناشایست» واژه ی اوستایی (Zaranya) به معنی زرین و طلایی آمده است از گذشته های دور درختان نارنج، لیمو و گل های زرد تی تی کاک و نرگس تمام شهر را چون حریری زرین رنگ می پوشاندند. پس این معنا با ویژگی جغرافیایی شهر هم خوانی دارد.
                اگر دیدگاه فوق را بپذیریم باید با دیدگاه دانویل همراه شویم که زادراکرتا، یونانی شده ی شهر ساری است و بر خلاف دیدگاه پژوهشگران کنونی، با استر‌آباد (گرگان کنونی) برابری ندارد.
                گفتیم که زادرکراتا، یونانی شده ی ساری است، پس به احتمال، نام ساری، زاریاگرد بود که معنی زرد آباد را می رساند، زیراگرد (سیاوش گرد) و (داراب گرد) مثل کلای مازندرانی ((Kala داراب کلا، رستم کلا معنی آبادی و شهر را می رساند. داده های تاریخی نیز با این واقعیت هم خوانی دارند.
                آریان می گوید: «اسکندر وقتی به گرگان می رفت، قشون خود را سه قسمت کرد:
                قسمتی را که از همه زیادتر و سبک اسلحه بود، با خود برداشت. قسمت دیگر را با کراتر به مملکت تپوری ها فرستاد و قسمت سوم به سرداری اریگیوس مامور بود با بارو بنه از عقب اسکندر حرکت کند.
                پس از این که اسکندر از معابر گذشته وارد گرگان شد، به طرف زاد‌راکرت رفت. در اینجا کراتر به او رسید و اتفرارات، والی تپورستان و نمایندگان یونانی های اجیر شده هم با اینها آمده بودند. اسکندر، والی تپورستان را به ایالت خود ابقا داشت».
                مسیر جغرافیایی اسکندر و کراتر به احتمال چنین بود.
                با عبور از همدان به ری رسیدند و شاهراه پارت - مد را ادامه دادند. در ابتدای سمنان کنونی از هم جدا شدند. به روایت تاریخ نویسان یونان و رم باستان، اسکندر از صحرایی عبور کرد که زراعت نمی شد. پس لشکریان اسکندر از کناره ی کویر به سوی دامغان کنونی تاختند. ابتدا به عقب مانده های لشکر بسوس، والی باختر رسیدند. بعد، در کنار چشمه ای با دارا روبه رو شدند که به دست نیروهای خودی، چندین زخم برداشته بود در حال جان کندن بود. پیرنیا می نویسد که مقدونی ها داریش را «در طرف جنوب شرقی سفیدکوه که آب هایش به دهات قومس می ریزد، یعنی تقریبا در شمال حاجی آباد کنونی یافته اند».
                به روایت تاریخ، اسکندر چند روزی در کنار چشمه ای پر آب اقامت کرده از راه کوهستان به قلمرو ورگانا (گرگان- هرکانی) پا گذاشت.
                به روایت کنت کورث، مسیر اسکندر پوشیده از جنگل انبوه بود.
                داده های تاریخی فوق، ما را به این واقعیت نزدیک می کنند که اسکندر از دامغان به طرف چشمه علی کنونی پیچید. در اینجا دو راه را می توانست در پیش بگیرد. هر دو راه از چهار دانگه ی هراز جریب می گذرد. نخست راه چشمه علی فولاد محله کیاسر- ساری که در سده های پسین نیز یکی از گذرگاه های مهم تبرستان بود.
                کراتر نیز برای رسیدن به منطقه ی تپورها دو راه در پیش داشت.
                نخست شهمیرزاد- چاشم- گوگلی، یعنی راه هیکو- پریم- ساری، که در گذشته کلید فتح تبرستان و به راه کوهستان معروف بود. و به گمان اعتماد السلطنه کراتر، از راه نخست خود را به زادراکرت رساند.
                اسکندر با گذر از معابر و گذرگاه های جنگلی به قلمرو گرگانی ها رسید. در گذشته مورخان یونان و رم باستان، بخش شرقی جلگه ی ساری را قلمرو گرگانی ها می دانستند. حتی گاه قلمرو‌ تپوری ها را نیز به آن می افزودند. راه چشمه علی- کیاسر، یک راست او را به زادکرات می رساند و اگر از راه چشمه علی گلوگاه می گذشت، بایست به سمت چپ می پیچید تا به این شهر می رسید. علت هجوم و تسخیر زادراکرت، نگرانی از سرنوشت کراتر بود که می بایست از قلمرو تپورها و در گستره ای از آمل تا سپیدرود (آماروس یونانی) زندگی می کردند.
                و باز در منابع تاریخی می خوانیم که نبر زن، از توطئه گران علیه داریوش سوم به گرگان گریخته بود، بعد از فتح زادراکرت و سرکوبی آماردها، برای شفاعت به نزد اسکندر می آید. پس، شهر گرگان هنوز تسخیر نشده بود و اسکندر بعد از فتح زادکرات و سرکوبی آماردها به شهر گرگان و از آنجا به سمت باختر می رود.
                مجموعه ی نشانه های فوق به ما کمک می کنند تا شهر زادراکرت را برابر با ساری و این واژه را یونانی شده ی زاریاگرد (شهر زرد- طلایی) بدانیم.

                منابع:
                1- ابن اسفندیار: تاریخ تبرستان، به تصحیح عباس اقبال، کلاله خاور، 1366 ، ص 9
                2- ظهیرالدین مرعشی: تارخ تبرستان و رویان و مازندران، به کوشش محمد حسین تسبیحی، انتشارات شرق، 1368 ، ص 4
                3- اردشیر برزگر: تاریخ تبرستان، تصحیح: محمد شکری فومشی، نشر رسانش 1380 ، جلد دوم، ص 40
                4- اسماعیل مهجوری: تاریخ مازندران، بینا، 1342 ، ص 43
                5- هاشم رضی: دانش نامه ی ایران باستان، انتشارات سخن 1381 ، ص 1271
                6- رابینو: مازندران و استرآباد، ترجمه ی غلامعلی وحید مازندرانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1365 ، ص 89
                7- محسن فرزانه: جغرافیا و تاریخ بازیافته ی ایران، بینا، 1372 ، ص 20
                8- یوزف مارکوارت: ایرانشهر، ترجمه ی مریم میر احمدی، انتشارات اطلاعات 1373 ، ص 254
                9- حسین اسلامی: دانشوران ساری، انتشارات پژوهش های فرهنگی، 1379 ، ص 15
                10- سید حسن حجازی کناری: نامهای باستانی مازندران، انتشارات روشنگران، 1372 ، ص 146
                11- سفرنامه ی پیتر ودلاواله: ترجمه ی محمود بهفروزی، نشر قطره، 1380 ، ج اول، ص 604- 603
                12- الکساندر خودزکو: ترانه های محلی ساکنان کرانه های جنوبی کاسپین و ترجمه ی جعفر خمامی زاده، انتشارات سروش، 1381 ، ص 24
                13- محمود طاووسی: واژه نامه ی شت یست نشا یست، انتشارات دانشگاه شیراز، 1365 ، ص 163
                14- حجازی کناری در کتاب نام های باستانی مازندران، زادراکرت را به معنی زرد آباد و نام روستایی در نزدیکی دامغان می داند.
                15- حسن پیرنیا: تاریخ ایران باستان، انتشارات زرین- نگارستان، چاپ 81 ، ج دوم، ص 1588
                16- پیرنیا، همان ج دوم، ص 1403
                17- پیرنیا، همان: ج دوم، ص 1589
                18- محمد حسن اعتماد السلطنه: التدوینفی احوال جبال شروین، تصحیح مصطفی احمدزاده، انتشارات فکر روز، 1373 ، ص 93

                • شهروند اصيل بابلپاسخ به این دیدگاه 2 0
                  چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393-17:34

                  درستنامه گفتارم:

                  اينطور نوشتم: "دوست گرامي، ساري واژه اي تركي است و مازندراني نيست و اين خود شوند (=سبب) سر افكندگي است....:)... "

                  درستنامه براي رساندن بهتر انتقادم:

                  دوست گرامي، اگر به گفته خودتان ساري واژه اي تركي است : پس، اين خود شوند (=سبب) سر افكندگي است چون مازندراني نيست....:)...



                  • شهروند اصيل بابلپاسخ به این دیدگاه 4 0
                    چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393-9:17

                    دوست گرامي،

                    خيلي زحمت كشيد يد!!! تا بتوانيد ثابت كنيد كه زرد يعني پرتقال و پرتقال يعني بهار نارنج پس ساري بايدشهر بهار نارنج باشد..زهي خيال باطل....:)...

                    از كتاب "پژوهش نام در شهرهاي ايران" نويسنده ايرج افشار سيستاني براتان مي نويسم:" شماري براين باورند كه اين محل همان "فناكه" است ، بعضي آن را "زدركرته" مي دانند و شماري ديگر معتقدند كه اين شهر "سيرينكس" است."

                    در جايي ديگر همين كتاب و كتاب زيويه شهرهاي ايران نويسنده فرشته كريمي مي گويند:"از روايت هاي دوران اسلامي بر مي آيد كه اين شهر در روزگار سپهبد فرخان بزرك، كه در سده نخست هجري قمري بر تبرستان فرمانروايي داشت بنا شد و به نام فرزندش "سارويه" ساري نام گرفت...

                    در كتاب آقاي افشار در ادامه ازاحمد كسروي پژوهشگربزرگ نفل مي كند كه بر اين باور بود كه نام ساري در اصل ساروان بود و ساروان تركيبي است از دو واژه "سار" كه نام پرنده است و "وان" كه در زبان ارمني به معني جايگاه و آبادي آمده است.بنابراين ، ساروان به چم (=معني) جاي سار يا شهر سار و دليل انتساب هم فراواني سار در اين سرزمين بود.


                    دوست گرامي، ساري واژه اي تركي است و مازندراني نيست و اين خود شوند (=سبب) سر افكندگي است....:)...

                    در پايان ، دوست گرامي..:)..هر گردي كه گردو نيست....از دروغ گويي و بافتن بپرهيزيد و راست گويي پيشه كنيد...پژوهشگر كسي است كه همه چيز را بنويسد نه اينكه يه قسمت را پنهان نمايد و تعصب ورزد كه شما در نوشته اتان ورزيديد و حتي در ارايه نام خود تعصب شهري ورزيديد كه چون من آن را ديدم نوشتم "شهروند اصيل بابلي" ...چون خودم به اين اصيلي باور ندارم وخود را مازني مي دانم و بس...روزگار نيك....:)

                  • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-15:53

                    یعنی خدایی بابل هیچ مشکلی نداره مثل کمربندی و... که آقایون میان هزینه میلیاردی واسه مراسمایی میکنن که دو زارم توش در نمییاد؟؟؟؟
                    واقعا جای تاسف داره واسه خودم که بابلی ام

                    • پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393-17:34

                      یعنی خدایی ساري هیچ مشکلی نداره مثل کمربندی و... که آقایون میان هزینه میلیاردی واسه مراسمایی میکنن که دو زارم توش در نمییاد؟؟؟؟
                      واقعا جای تاسف داره واسه خودم که ساروي ام

                    • مازندرانیپاسخ به این دیدگاه 1 1
                      دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-12:46

                      برادر زحمتکش شما نه نکایی نه ساروی و نه بابلی بلکه مازندرانی هستی و قلم شما را چند باری در رسانه های استانی و کشوری خوانده ام و انصافا برادر بافن قلمی که از تو دیدم این مقاله تو نبود و نگارش آن با قلمی که از تو میشناسم فرق میکرد و بسیار سطح قلم تحلیلت کاسته شده . به هرحال این مطلب و این دغدغه نشان از اهمیت موضوع دارد که آبروی استان درحال رفتن است .
                      موفق باشی همچنین شما مازندنومه!!!

                      • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-11:11

                        بهارنارنج برای همه ی مازندرانی هاست و زیباتر است که در سردر ورودی استان مان بنویسیم: به استان مازندران استان بهارنارنج خوش آمدید.----------->صددرصد موافقم.امیدوارم زودتر پیشنهادتون عملی بشه.

                        • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-9:10

                          احیای سنت مازندران و عرق گیری بهارنارنج زیباست...جدا از اینکه کدام شهر را بهارنارنج بنامیم و جدا از جنگ های قبیله ای که جوی نا زیبا ایجاد کرده..توی قرنی که توی اروپا مرزها برداشته شده ، توی ایران در دو شهر به فاصله ی چند کیلومتر بر سر مسائل پیش و پا افتاده جدال وجود داره..علی ایها الحال آیین سنتی ما زیباست و شکوفه های نارنج در هر سال در تایم محدودی می آیند و فضای شهر را عطرآگین میکنند...اینکه هر شهری جشن بگیره پسندیده است..علت اصلی نزاع ...را اولین کسی که اصرار داشت ...توی بنرها بنویسه ساری شهربهارنارنج ...راه انداخته..اونم کسی نبوده جز آقای ... که تو اون سال مدیرعامل سازمان پارکهای شهر ساری بوده...این شخص بخاطر مطرخ کردن خودش ..حاضر شده جشن به این زیبایی را به عرصه نزاع شهرها تبدیل کنه....

                          • يکشنبه 14 ارديبهشت 1393-17:24

                            اصلا همه چی بابل خوبه ؟!!! چه ربطی داره بابل شهر بهار نارنج شهر بهار پرتقال شهر بهار لیمو شهر فرنگ مگه قانونی داریم که مجلس اجبار کرده باشه فقط یه بهار نارنج تو کشور داشته باشیم؟ اگه بخوای حساب کنی شیراز خیلی از قدیما معروف به بهار نارنج بود الان شاکیه؟ خوبه هیچکی تو کشور غیر شیراز جاییو به عنوان بهار نارنج نمیشناسه حالا شهرداری بابل با ساری دعوا کنن لقب ماله ماست

                            • يکشنبه 14 ارديبهشت 1393-15:11

                              گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت ......بهتر نيست براي اين نعمت خدادادي يعني شكوفه همان تتي خودمان كه چند سالي است در تهران هم برگزار ميشه برگزار كنيم تا همه اين برنامه هاي زيبا را از شما بياموزند.هدف نشاط وشادماني است نه مالكيت.پيروز باشيد

                              • جواد بیژنیپاسخ به این دیدگاه 13 4
                                يکشنبه 14 ارديبهشت 1393-14:45

                                مازندنومه عزیز
                                مشکل شما اینه که نمی خواید هیچ کسی از شما برنجه
                                شما خیلی ساده می تونید با صراحت و صداقت مسبب این کشمکش رو معرفی کنید ولی ترجیح میدید که برید تو غالب نصیحت و کلی گویی تا محبوبیتتون در بین هر دو طرف دعوا خدشه دار نشه.
                                تا این رویه رو دارید کلی گویی های زیبای شما خنده دار تر و بچگانه تر از جدال زشت دو طرف ماجراست

                                • نویسنده مطلبپاسخ به این دیدگاه 10 10
                                  يکشنبه 14 ارديبهشت 1393-20:54

                                  آقای بیژنی شما دست اندرکارجشن بهارنارنج در بابل هستید و نمی توانید بی طرف باشید. من که نویسنده مطلبم نکایی هستم و دعوای شما ربطی به من ندارد. من فقط تحلیل نوشتم و دنبال مقصر نیستم. البته در مطلبم هم به کار شما بابلی ها ایراد گرفتم و هم به اقدام سارویها. اگر جای استاندار بودم ورودی استان تابلو میزدم استان بهارنارنج. نوشته بالا را بخوانیددوباره. بیطرفانه نوشته شده. شما دوست دارید رسانه بیاید بگوید حق با بابل است؟ نه عزیزم. رسانه باید تحلیل کند نه اینکه دنبال مقصر بگردد یا بگوید فلانی مقصر است و فلانی مقصر نیست. مقصر فرد خاصی نیست. مقصر بی فرهنگی ماست و عقب افتادگی تاریخی و قوم و قبیله ای فکر کردن مان.

                                  • سه شنبه 16 ارديبهشت 1393-15:29

                                    رسانه نباید جیره خوار باشد رسانه باید وافعیت ها را بگوید
                                    نه اینکه یکی به نعل بزنه و یکی به میخ

                                    • جواد بیژتیپاسخ به این دیدگاه 6 2
                                      دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-15:13

                                      من هیچ سمتی در جشنواره بهار نارنج ندارم. تنها طراح پوستر اون جشنواره بودم. تصمیم سازی های اون جشنواره هم خالی از اشتباهات فاحش نیست.
                                      این چه استدلال غلط و بچگانه ایه که برای دلخور نشدن شهرداری ساری -که تخم این تفرقه رو کاشته نارنج رو کاشته - بیایم بگیم پس نه حرف اینا نه حرف اونا استان بهارنارنج؟ فردا هم حتما اگه شهرداری ساری تابلو زد اشرف البلاد ساری از بهشهر معترض پیدا شد بیاید بگید دعوا نکنید تابلو بزنید اشرف الولایات مازندران. بس کنید برادر من این مغلطه رو

                                      • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-21:6

                                        آقا کل درختهای نارنج مال بابل، کل جشنوراه ها مال بابل، اصلا ریشه نارنج از بابل، ول کنید دیگه! خسته شدیم از دست شما بابلیها زبس که نارنج نارنج شنیدیم!

                                    • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-0:11

                                      یادمه یه بار 2-3 سال پیش یه مقاله تو مازندنومه نوشتید و می خواستید لابه لای این عوا ، واسه ..نکا.. امضا جمع کنی و اون رو به عنوان شهر بهار نارنج معرفی کنی! یا یه همچین چیزایی...

                                      پس همین هم بی طرف نیستی جانم !
                                      تو این مقاله خوب و بد رو با هم سوزوندی!!!

                                      • نویسنده مطلبپاسخ به این دیدگاه 6 8
                                        دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-7:45

                                        مشکل همین جاست که شما بابلی ها خیلی متعصب هستید و حتی حاضر به نبش قبر دروغ هستید تا خودتان را اثبات کنید. چرا الکی نقل قول از 3 سال پیش می کنید؟ لینکش را بگذارید اینجا ببینیم منظورتان چیست؟ حرف شما این است که فقط از شما بابلی ها تعریف و تمجید شود. تعصب ریشه در جهالت دارد عزیز من. من نمی دانم دیوار و ساختمان و ماشین و اینها که در همه شهرها وجود دارد، چه جای تعصبات کور قبیله ای است؟ به چه چیزبابل فخر می فروشید که در شهرهای دیگر پیدا نمی شود؟ برتری در پرهیزکاری و بی ریایی و دوست داشتن همنوعان است؛ نه هلی تی تی و نارنج تی تی! در قضیه بهارنارنج طرف خوب وجود ندارد، دو طرف قضیه بد هستند و باید نقد و بقول شما سوزانده شوند! کی گفته شما خوب هستید و ساروی ها بد؟! همه مثل هم هستیم، در هم تنیده، خوب و بد کنار هم، جداکردنی نیستیم. مشکل شما این است که خودتان را سر و جنس برتر می دانید و این آغاز افتراق است. اگر در خانه کس است ، یک حرف بس است!

                                        • جواد بیژنیپاسخ به این دیدگاه 10 2
                                          دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-19:29

                                          متاسفم برای این نویسنده که در برابر یک نقد ولو اشتباه کل مردم یک شهر رو متهم به دروغگویی می کنه.
                                          این جمله جناب نویسنده مقاله خوندیه واقعا:
                                          "مشکل همین جاست که شما بابلی ها خیلی متعصب هستید و حتی حاضر به نبش قبر دروغ هستید تا خودتان را اثبات کنید."

                                          • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-13:57

                                            قبل از اینکه چیزی بنویسی ، به چیزی که مینوسی فکر کن! شما غیر مستقیم داری توهین میکنی!
                                            عزیز من ""تعصب"" با """دفاع از عنوان""" کاملا فرق داره! لطفا این مسئله رو درک کن!
                                            _______________________
                                            نقدی برمطلب شما:
                                            یکی داره تو خیابون مسیر روزانه خودشو میره . یه روز نفردومی پیدا میشه و یه مشت میزنه به نفر اول !! نفر دوم قصد زدن ضربه های بیشتری به نفر اول هست!
                                            نفر اول پیش خودش میگه 2راه دارم که انجام بدم:
                                            راه اول _ اگه از راه قانون اقدم کنم ، خیلی خوبه ، ولی جنازه م باید این کار رو کنه!
                                            راه دوم _ میگه من که زورش رو دارم چرا بزارم منو بزنه ! خودم حقشو میزارم کف دستش تا درس عبرتی برای خودش و بقیه بشه!

                                            حالا نفر سومی میاد و میگه آقا! چرا دعوا میکنین؟!

                                            __________________________
                                            نقد شما مثل حرف این نفر سوم هست که داره بیراه میگه و خوب و بد رو باهم میسوزونه!
                                            هیچ تعصبی هم در کار نیست!
                                            اگه یبار متن هایی رو که نوشتی بخونی می بینی آتیش شما کمتر طرفین دعوا نیست!
                                            _

                                            • دوشنبه 15 ارديبهشت 1393-21:10

                                              برادر ما ارامش میخواهیم در استان. گیریم عبوری اشتباه کرد، شما چرا دوساله ول نمیکنید. اشتباه عبوری را با تعصب بیجا که کم کم دارد به جهالت و خشک مغزی می زند جواب می دهید؟ آیا عبوری بگوید من اشتباه کردم مشکل شما حل می شود؟ دنبال چه چیزی هستید شما متعصبان؟ مگر خدا بهارنارنج را فقط برای بابل خلق کرد؟ چه ربطی دارد؟ قبل از شما شیراز شهر بهارنارنج بود. اگر اعتراضی هست باید شیرازیا بکنند. آنها ساکتن حالا شما دارید شورش را درمی اورید. از قرار بابل هیچ چیز دیگر برای عرض اندام ندارد الا 4 تا درخت نارنج که این را هم از دست رفته می بینید و دارید تو فضای مجازی شلوغ میکنید. مردم بابل اصلا به این حرفها وقعی نمی نهند و برایشان مهم نیست. یک تعداد جوان در اینترنت دارندشلوغ می کنند

                                    • يکشنبه 14 ارديبهشت 1393-12:21

                                      حساسيت بي مورد.....
                                      قانون فصل الخطابه مگه نه...
                                      باخبرشدم تعدادشصت هزاراصله درخت نارنج شناسنامه داردر ساري وجود داردوشهرداري درحال كاشت 100هزاراصله نهال نارنج ميباشد.
                                      باتوجه به اينكه يه مازندراني (بابلي)دراستانداري معاون سابق مازندران دبيرخانه دائمي جشنواره بهارنارج را قانوني درساري ايجاد كرد بابلي ها هم جشن بگيرند چندي پيش بهشهري ها هم جشنواره داشتند چه ايراد داره برخي ها حساس شدندوپلاكاردبه دست ميگفتند ما ساروي هارادوست داريم و....

                                      • يکشنبه 14 ارديبهشت 1393-12:4

                                        قابل توجه شما نویسنده گرامی :
                                        اینکه شما گفتید مازندران به اندازه دریای مازندران مشکل داره و از محرومیت ها تو کشاورزی ، باغداری و صیادی و ... رنج میبره ،،،حرفی کاملا درسته و بحثی توش نیست. اما شرط حرکت رو به جلو ، اینه که شهرها باید با هم همکاری و تعامل داشته باشند و رفتار ها و حرکات قومی قبیله ای عهد قاجار رو بزارن کنار! به وقتش از منافع استانی دفاع لازم رو بکنن!
                                        که متاسفانه این عدم همکاریِ شهر ها تو مازندران خیلی زیاده! ولی نسبت به گذشته کمتر شده بود و آهسته آهسته داشت بهتر میشد!!
                                        یهو یه یکی میاد آب پاکی رو میریزه دو دست مازندران!(شهرداری ساری)

                                        از شما نوسنده عزیز سوال میکنم:

                                        1_بنظر شما قبل از روی کار اومدن، این تیم شهرداری تو ساری;; مشکل دیرینه این دو شهر بزرگ رو به فروکش نبود؟
                                        2- مسول کدوم شهر...، آتیش فروکش کرده رو دو باره شعله ور کرد؟
                                        3_ حرف های مسول کدام شهر درست تر و مستند تر هست؟
                                        ____________________________

                                        شهرداری بابل تو دهه 70 دست به کار شد و بهارنارنج رو به عنوان هیت شهر بابل اعلام کرد و بلافاصله خیابون هاش رو نارنج کاری کرد [جوری که ، خیابونی تو بابل پیدا نمیشه که نارنج نداشته باشه! ] ..... آرم شهرداری رو هم به شکوفه بهار نارنج تغییر داد..... کتاب در مورد بهار نارنج نوشت ......آیین سنتی عرق گیری بهار نارنج رو دوباره زنده کرد.....جشنواره بهار نارنج رو مـــــلــــی کرد...... دبیرخانه این جشنواره رو به راه انداخت تو بابل.....تمبر بهارنارنج رو رونمایی کرد و ......


                                        ©2013 APG.ir