تعداد بازدید: 2204

توصیه به دیگران 1

شنبه 18 مرداد 1393-11:29

راستی راستی این نشست بد بود؟

دو یادداشت به مناسبت جشن روز خبرنگار/17 مرداد دیگری هم آمد و گذشت. روز پاسداشت از مردان و زنانی که همه مان می دانیم باید از روی دست فداکاری " قاجار" ها بنویسند .


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، حسین اسلامی ساروی: دیروز 16/5/1393 در یک هوای گرم تابستانی که تاب و توان از آدم می‌ستاند و تاب، سِتان بود، در بابلسر که همان مشهدسر به اعتبار مدفن سر امامزاده ابراهیم بود و یا شاید مشعل‌سر به اعتبار ستون مشعل ساحلی برای کشتیها (چراغ دریائی) بود، در تاسیسات بانک ملّی جشن پایانی مراسم روز خبرنگار شرکت کردم.

از آغاز مراسم  که ساعت 5 بود تا 9 شب که انصافاً خبرنگاران گفتند و گفتند وگفتند و با استاندار و معاون وزیر ارشاد و معاون سیاسی استاندار یک دقیقه هم بیرون نرفتیم، بیشتر از چهار ساعت من نشستم و رکورد زدم، شاید استاندار هم رکورد زد.

مگر حرف و حدیثی وشکوه وگلایه وگزارشی بود که چه با طنز وشوخی و با زیرکی و تدبیر مجری ها و به ویژه مجری صداو سیمائی ویا به جدّ و در قالب سخنرانی گفته نشده باشد؟ حالا یکی دو نماینده آمدند ورفتند و...و.... اماّ حداقل هیچ کس مانع شما نبود، همه‌ی فرمایش های شما که اتّفاقا حرف حساب وشنیدنی و از سر درد بود واقعا شنیدنی بود.

من دو روز قبل در نشست خیّران استان در دانشگاه پیامبر اعظم(ص)در سخنرانی قائم مقام وزیر کشور ده دقیقه طاقت نیاوردم ورفتم بیرون، امّا در این جلسه بیشتر از چهار ساعت نشستم،.

فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران سنگ تمام برای شما گذاشت، مگر غیر این بود؟ خبرنگار جانباز جناب آقای علی اعظم اصغری خارج از برنامه در وسط جلسه ورود پیدا کرد، امّا استاندار گفتند تریبون را به ایشان بدهید، بروند بالای صحنه و پشت بلندگو، هر چه می خواهند بگویند، وهر چه خواستند گفتند، شما هم بارها کف زدید، ماهم کف زدیم، استاندار هم کف زد، آقای حسین انتظامی معاون وزیر ارشاد هم کف زد، مگر غیر از این بود؟

مگر عباس زارع معاون ارشاد خودش آقای اصغری را بالای صحنه نبرد و تر وخشک نمی کرد؟ مگر همان نمایشنامه طنز کم حرف داشت؟ اگر در فالب طنز نبود، با صد من عسل هم خوردنی نبود.

آقای فیاضی نماینده نور و محمودآباد که در جلسه حضور داشت چون خودش جانباز و اهل قلم  و فرهنگی بود، به آقای اصغری بعد از پایان سخنرانیش گفت سه میلیون تومان هدیه می دهند، نه اینکه با سه میلیون تومان آقای اصغری را ساکت کردند.

امروز من آقای اصغری را دیدم، خدا قوّت گفتم ، و گفتم اگر کمتر جوش می‌زد واز ابتدا پشت تریبون صحبت می‌کرد این همه فشار به او وارد نمی‌آمد ، وبه من گفت که من سه میلیون را نمی گیرم، گفتم کار خوبی نمی کنی، هدیه ومحبّت ودوستی را رد نمی‌کنند،گفت چشم.

حالا شما خبرنگاران واهل قلم رسانه ای وصاحبان سایت ها که اکثراً حضور داشتید، راستی راستی این نشست بد بود؟ انصافاً کم گذاشتند؟ مشکلات شما البّته جدّی است و یکی دو تا نیست، امّا مگر سخنرانی استاندار همه حرفهای دل شما نبود؟ حتّی معاون وزیر حرف دل شما را نزد؟ مدیر کل ارشاد حرف دل شما را نزد؟

ابرو و باد و مه و خورشید وفلک در این کار با هم شدند که شما نانی به غفلت نخورید. نشست دیروز خوب بود، موثّر بود، جدّی بود، اگر این فضا سازی که ارشاد کرده است حفظ کنید و ادامه دهید قطعاً تا سال بعد در روز خبرنگار مشکل شما به اندازه امروز نخواه ماند.

*  آشنا را، غریبه نپنداریم !

برای " اصغری قاجار " خبرنگاری که پشت تریبون گلایه ایستاد

مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، رقیه توسلی: صدای آن مردی که پشت تریبون گلایه ایستاد و عذرخواهی کرد از نفسی که دیگر سالهاست همراهی اش نمی کند ، صدای همان مظلومیست که  لابه لای صداهای بلند جهان گم شده است . صدای خش داری که هر روز با اسپره ای آرام می گیرد و ما فراموشش کرده ایم .

شاید صدای آقای " اصغری قاجار " ، همان صدای جماعت سینه سوخته ی قلم به دستی است که باز در گرامیداشت دیگری ، پشت لبخند های پُردردشان سنگر گرفته اند .

انگار درک کاسه صبری که پس از سالها خاموشی و سکوت ، حالا لبریز شده است ، کار دشواریست. دشوار است که یک جانباز شیمیایی را قدر بنهیم و چشم هایمان را بر آلامش بیشتر بگشاییم . اینکه همدرد باشیم . مهربان باشیم .   

نمی دانم ... اما خوب است دست های هم را رها نکنیم و صدای هم را بشنویم . خوب است که واژه های ملموس جنگیدن و تنهایی و بیماری را درک کنیم . صدای مردی را که برای حفظ آسایش و سلامت این مرز و بوم ، بسیارازخود گذشتگی کرد وسالهاست که بی دریغ می نویسد و شمارگان کتاب هایش از تعداد انگشتان دو دست فراتر رفته است .

نمی دانم ... اما می دانم خبرنگار جنگ ، انسان مقدسی ست . خبرنگاری که دلشکسته و بریده بریده از نامرادی روزگار فریاد سر می دهد که جنگ برای ما هنوز تمام نشده است . همان سربازی که دیوانی ازغزل های درد حالا در نگاهش موج می زند .

هفده مرداد دیگری هم آمد و گذشت . روز پاسداشت از مردان و زنانی که همه مان می دانیم باید از روی دست فداکاری " قاجار" ها بنویسند. از روی دست ایثاری که ناب و ممتاز است . همان قاجارهایی که روزگاری با دلاوری و رزمندگی ، سرباز وطن شدند و برای مردمان این خاک ، جانبازی ها کردند و خرمشهر و تمام مردم ایران را به مهر خویش مدیون ساختند .
مدیون به آرامش و عافیتی که سالهاست پس ازعبور از جبهه تیر و خمپاره ، به ما ارزانی کرده اند ، هرچند حالا درآمدشان حتی کفاف اجاره بهای سرپناه شان را هم نمی دهد ، کفاف معالجه زخم هایی را که دیگر با اشک های بی شمار هم قرار نمی گیرند .

انگار برای خبرنگاری که از روزهای جور و جنگ می آید ، صلحی نیست ! برای نویسنده ای که تکه تکه اندوه اش حالا چون سیلی ، قامت صبر و سکوت اش را درهم شکسته است .
نمی دانم ... اما شاید صدای آن مردی که پشت تریبون ایستاد و برای تمام خبرنگاران بی ادعا و دلباخته ، آبرو خرید ، صدای همان مرد ساده و بی ریایی که از پیچیدگی و طعم تلخ بی اعتنایی دوران حرف زد ... صدای تمام آدم های رنج کشیده این حرفه باشد که سالهاست سعی می کنند با دلتنگی ها و ناملایمات این عرصه بسازند ، با تمام غم ها و کاستی هایی که هرروز با آن دست به گریبانند.

حالا که بغض یک خبرنگار شکست و غم در گلوی اهالی رسانه روان شد ، کاش کسی با دستان گرم و دوستانه بیاید و به روح مان آرامش بدهد . کسی که جنس فداکاری را می شناسد و آشنا را ، غریبه نمی پندارد.

حالا که مردی عاشق از دیار واژه ها برخاست و با کلماتی خیس ، راوی راستین دغدغه ها و تاریکی های این جهان زشت و زیبا گشت ، کاش کسی با گلدانی گل به ایوان ذهن مان پا بگذارد و برای سختی هایمان کمی آفتاب و لبخند پیشکش کند . کاش و هزاران ای کاش ...


  • سه شنبه 21 مرداد 1393-4:6

    این حسین اسلامی فکر می کنه خیلی اندیشمند و صاحب نظره...

    • دوشنبه 20 مرداد 1393-0:17

      آقای اسلامی به نمایندگی از کدام صنف در جلسه خبرنگاران بودند؟ نکند ایشان خبرنگار شده اند؟ قضاوت بد یا خوب بودن آن جلسه را باید در راهکارهای اجرایی دید والا حرف فراوان است و قول زیاد.

      • يکشنبه 19 مرداد 1393-19:59

        برای یه مشت بیسوادی مثل شماها که هی الکی جایزه گرفتین و اوضاع بر وفق مراد شما بود البته که اصلا بد نبود؟ ...

      • دست صادقی درد نکنه !!پاسخ به این دیدگاه 2 0
        يکشنبه 19 مرداد 1393-10:19

        حاجی صادقی همه چی خوب بود؟؟؟ بازم دست اصغری درد نکنه که بی نوبت رفت بالا وگرنه تیتر رسانه ها این بود " وقتی خبرنگاران اجاره حرف زدن در مازندران ندارند"
        برنامه چینی با گذشته بسیار متفاوت بود اما ای کاش در انتخاب آثار برتر بهتر عمل میشد
        دست مازندنومه و آقای صادقی برای تدارک هنری بهتر از گذشته این مراسم درد نکنه اما باید از این بهتر شود در سالهای گذشته

        • سوژه نومهپاسخ به این دیدگاه 1 1
          يکشنبه 19 مرداد 1393-9:38

          انصافا جشن امسال بد نبود.

          • يکشنبه 19 مرداد 1393-8:43

            آقای اسلامی حرف خوبی زدند. خدایی باید کمی انصاف داشته باشیم و خوبی ها را بینیم. برنامه جشن روز خبرنگار در کل خیلی خوب برگزار شد. باید منصف باشیم.

            • دست صادقی درد نکنه !!پاسخ به این دیدگاه
              دوشنبه 20 مرداد 1393-17:12

              ببین دوست من وقتی میگی خیلی خوب مطمئنا یا سطح انتظارات خودتو اینقدر پایین دونستی با اینکه ارزش کلمات را پائین اوردی
              هرچند روند خوبی را آغاز کردیم دراین مراسم اما مطمئنا نقایصی از جمله مقاومت مسئولان در برابر برنامه ارائه شده و سخنرانیهای مکرر همچنین نحوه انتخاب نفرات برتر را هم نباید از خوب دانست
              میگم که با این وجود شرایط اجرای مراسم متفاوت و باحالتر بود


            ©2013 APG.ir