تعداد بازدید: 3019

توصیه به دیگران 1

دوشنبه 16 آبان 1384-0:0

نيماي ديگري مي آيد؟

نويد آقايي


سالها از درگذشت نيما مي گذرد، اما نام او با شعر نوي فارسي گره خورده است ؛ نامي که اگرچه متعلق به اوايل اين قرن است ، اما از آن در نقدهاي مختلفي که حتي در ارتباط با شعرهاي پيشرو، پست مدرن و... هم نوشته مي شوند، به نيکي ياد مي شود.

 اين اتفاق ذهن را به سوي اين سوال پيش مي برد که پاسخ آن البته خيلي ساده نيست : «آيا شرايط فرهنگي اجتماعي ما پيش زمينه ها را براي ظهور نيمايي ديگر مهيا کرده است؟»

پس از اين سوال نيز سوال ديگري قابل طرح است : «آيا ظهور يک سنت شکن ، اصلا به پيش زمينه نيازي دارد؟»

اين سوال ها، سوال هاي ديگري را نيز به همراه دارند که پاسخ به آنها نيز چندان ساده نيست ؛ به خصوص در روزگاري که همه درباره نيما صاحب نظرند؛ صاحب نظراني که خود را ميراث دار نيما مي دانند و معتقدند در روند شعر معاصر، تنها آنها توانسته اند نيما را درست درک کنند.

به هر روي ، تاريخ بالاخره روشن خواهد کرد چه کساني نيما را درک کرده اند و ذهن چه کساني از او دور بوده است.

 «نيما در ادبيات ما به اندازه کافي مطرح شده است.» عليرضا قزوه-شاعر معاصر- در ادامه اين سخن عجيب مي گويد: «منظور من اين نيست که او بيش از حد مطرح شده است. به عقيده من ، او درست به اندازه ارزشي که داشته ، توانسته است تاثيرگذار باشد.»

 قزوه در ارتباط با سوال هايي که ابتداي گزارش آورديم ، مي گويد: «ما همه وامدار نيما هستيم ؛ حتي علاوه بر شعر نو، شعر کلاسيک ما هم مثل غزل و قصيده و... که اين روزها طرفداران کمي هم ندارد از نيما پيروي مي کند.» شاعر «عشق عليه السلام» مي افزايد: «من حتم دارم سنت شکن ديگري نيز ظهور مي کند. بگذاريد حرفم را بي پرده بگويم : سپهري سنت شکن بزرگي است. من او را بيش از نيما مي پسندم. حالا چرا پس از او فرد ديگري نيايد؟»

 قزوه از شاملو، اخوان و فروغ هم به عنوان افرادي که قابليت سنت شکني داشتند و بعضا سنت شکن بوده اند، نام مي برد و ادامه مي دهد: پس از نيما، جدي ترين جرياني که مي شناسم ، سپهري است که جرياني بسيار پرقدرت و درست است ؛ به دليل آن که يکي پس از نيما توانسته است انقلاب ادبي ديگري به راه اندازد، احتمال وقوع دوباره اين اتفاق را مي دهم. البته شايد اين هم به دليل آن باشد، که من سپهري را خيلي دوست دارم.

 قزوه در اين باره که شعر پيشرو فارسي در چه حوزه هايي مرهون شعر نيماست ، پس از لحظاتي سکوت مي گويد: «شعر امروز از لحاظ صورت و فرم به نيما بسيار مديون است.« ما همه جوره وامدار نيما هستيم.» وضعيت ما شبيه دوران نيماست.

 عبدالجبار کاکايي ، براي پاسخ به سوال هاي ما پرداختن به مقدمه اي را لازم مي داند: «من معتقدم بالاخره فرد ديگري پيدا مي شود که بتوانيم عنوان «نيماي ديگر» را به او بدهيم ، اما آن ماجرا شرايطي دارد. نيما برآيند دوره اي تاريخي و ادبي است ؛ يعني دوره اي که ادبيات به بن بست رسيده بود.»

اين شاعر در ادامه مي گويد: «پس از ريشه دواندن ابتذال در سبک هندي ، عده اي دور هم جمع شدند و سبک بازگشت را بنا کردند، اين ماجرا ادامه يافت تا به دوران نيما رسيد و در اين دوره ، نيما با توجه به فراز و نشيب هايي که شعر در آن سالها داشت ، سخنگوي جرياني شد که ابتدا بسيار غيرعملي به نظر مي آمد.» کاکايي با اشاره به اين که وضعيت امروز ما بي شباهت به وضعيت آن دوره نيست ، تاکيد مي کند: «ما در بن بست معنايي گير کرده ايم. به طور کلي ، مشکلي که ادبيات ، فرهنگ و تفکر ما دارد، همين است. ما تا حدودي ، سنت گرا و تاحدودي مقلد نظريه هاي جديد هستيم. در اين وضعيت ، مجموعه اين حرکت ها ناقص انجام شده و نقص ، باعث ايجاد تنش در ادبيات ما مي شود.»

کاکايي با يادآوري اهميت بررسي تاريخ ادبيات در دوره نيما مي گويد: «ما در يکي از دوره هاي نادر ادبيات ايران به سر مي بريم که اميدوارم ختم به خير شود. حتي اعتقاد دارم اين ماجرا با ظهور فرد و جريان جديدي عاقبت به خير مي شود، اما اين که آن فرد چه کسي باشد، تا بتواند تئوري هاي نابسامان اين نسل را جمع بندي کند، واقعا نمي دانم.» انقلاب ادبي بدون پيش زمينه محال است.

 عبدالعلي دستغيب که همه چيز را با ديد نقادانه خود نگاه مي کند، بنا به روش معمول خود بررسي تاريخ ادبيات را در پاسخ به پرسش ها لازم مي داند و مي گويد: «در دوره تيموري و صفويه تجدد خواهي در شعر ما اتفاق افتاد. براي مثال ، شاعران آن دوره سعي کردند اشعار خود را به سطح عوام و مردم کوچه و بازار نزديک کنند.» دستغيب اين مرحله را عامل ايجاد جرقه اي مي داند، که بالاخره طي سال ها زمينه را براي ظهور نيما آماده مي کند: «هيچ حرکتي بدون پيش زمينه شکل نمي گيرد. اگر اين اتفاق بيفتد آن حرکت ابتداست. نيما هم اگر حرکتش به ثمر نشست ، به اين دليل بود که پيش زمينه داشت.

در نظر بگيريد، وقتي نيما آمد، تنها نبود و تقريبا 30 40سال پيش از او، زمينه هايي از تجدد ادبي به معناي جديد فراهم شده بود. در اين ارتباط، البته بدون اين که سالهاي جديدتر و قديم تر را در نظر بگيريم ، مي توانيم از همان اسمهاي هميشگي مثل لاهوتي ، کمايي و يحيي دولت آبادي حرف بزنيم.»

 اين منتقد در پايان به سوال ما مبني بر احتمال انقلاب ادبي ديگري پس از نيما، پاسخ منفي مي دهد و مي گويد: «کدام انقلاب؟ کدام حرکت؟ من به دليل ورود فرمولهاي پست مدرن و اين چيزها، بعيد مي دانم کسي بتواند کاري بکند.» دستغيب اما با تاييد حرف کاکايي که : «پست مدرنيسم باعث آنارشيسم ادبي شده است» بخش ديگر حرف او را که «همين موضوع ، زمينه ظهور فردي جديد است» را رد مي کند و ادامه مي دهد: «بالاخره براي پيدا شدن جريان جديد، نياز به کمي آرامش و ايجاد پيش زمينه است. حالا من از شما مي پرسم که ما آرامشش را داريم ، يا پيش زمينه اش را؟» کدام انقلاب؟ جوان ها چت مي کنند!

 منوچهر آتشي با بيان اين که شرايط به صورت دوره نيما ديگر تکرار نمي شود، مي گويد: «شرايطي که نيما در آن ظهور کرد، شرايط بعد از مشروطيت بود. مشروطيت اگر به نتيجه مي رسيد، مي بايست ايران را به سمت مدرنيسم مي برد، اما اخلال هايي صورت گرفت و مشروطيت هم از مسير خود منحرف شد و شکست خورد.» آتشي پس از اين به نيما اشاره مي کند و مي افزايد: «در اين ميان ، فقط يک شخص پربار و آگاه به ادبيات و فرهنگ ايران و جهان مثل نيما به شکل معجزه آسا پيدا شد و توانست در شعر انقلاب کند ؛ يعني انقلابي که مي بايست در جامعه صورت مي گرفت ، در شعر رخ داد، ولي اين اتفاق ديگر تکرار نمي شود ؛ چون جامعه بايد رو به جلو برود، تا شعر به تبعيت از آن رشد کند. شعر اصل نيست ، فرع حرکت اجتماع است.»

 آتشي پس از اين مانيفست ، احتمال هرگونه انقلاب ادبي را رد مي کند: «هيچ زمينه اي براي انقلاب ادبي وجود ندارد. چيزي که مشخص است اين که زمينه اجتماعي ماجرا به هيچ نحو آماده نيست. آن موقع اگر اين اتفاق افتاد، به واسطه افرادي بود که شعر مي خواندند و برخلاف خيلي از آقايان از حرکتي نو حمايت مي کردند. الان اما ديگر کسي شعر نمي خواند. جوان ها کلي سرگرمي جديد پيدا کرده اند و به جاي اين که کمي درباره شعر نيما فکر کنند، از صبح تا شب چت مي کنند.»

 اين شاعر و منتقد پس از اشاره به مطالعه نکردن جوان ها، در ارتباط با شرايط ظهور نيما و ايضا شعر نيما، به نکته پاياني صحبتش اشاره مي کند: به همين جوان ها بگو «مرغ آمين» را بخوانند، يا اصلا نه ، شعر ساده تري مثلا «ري را» را بخوانند. به خدا، اگر بتوانند! انقلاب نياز به آگاهي دارد. جوان هاي ما نه شعر کلاسيک را مي شناسند، نه شعر نو را. با اين وضعيت نبايد به فکر تحول بود. هنوز نمي دانم چه بگويم در اين ميان ،

عمران صلاحي معتقد است : «با شرايط فعلي در بحث مباني و ضرورت هاي انقلاب بايد بيشتر فکر کنيم. به نظر من ، مشکل ما در حال حاضر بيش از هر چيز مشکل فقدان مفهوم است.» اين منتقد مي افزايد: «با اين که خيلي ها مي گويند زبان فارسي نمي تواند جهاني شود، اما از اقبال لاهوري که شعرهايي به زبان فارسي هم دارد، در تمام دايره المعارف ها به عنوان شاعري جهاني نام برده شده و نامش همپاي تاگور مي آيد ؛ چون مفاهيم انساني را در شعرهايش مطرح مي کند.» صلاحي خاطرنشان مي کند: «ما به قدري در چگونه گفتن غرق شده ايم ، که چه گفتن را فراموش کرده ايم. پيش از انقلاب ادبي کاش ديگر مفاهيم شاعرانه و انساني را دوباره در شعرمان به دست آوريم تا بتوانيم با حرکتي جديد و به قول شما با نيماي ديگر آن را عالمگير کنيم.»



    ©2013 APG.ir