تعداد بازدید: 3135

توصیه به دیگران 1

جمعه 29 خرداد 1394-23:27

روحیه نوع دوستی را احیا کنیم

چه ایرادی دارد که  ضمن هماهنگی با سازمان ملل متحد و سازمان مدارای جهانی که از زیر مجموعه های آن است، سازمان آموزش و پرورش اقدام به ایجاد درسی به نام مدارا یا رواداری کند و ازهمان سطوح ابتدایی به آیندگان خود درس همدلی، همزبانی و همدردی را آموزش دهد؟


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، محمدصفر لفوتی، روزنامه نگار: چالوس یکی از معروف ترین و مهم ترین مناطق شمالی کشوراست که سواحل دریا و جنگل های سرسبز، جاذبه های متعدد تاریخی و طبیعی و جاده ی مشهور و طبیعت زیبای آن سبب شده تا مورد توجه هر گردشگر داخلی و خارجی قرار بگیرد.


ازهزار توی پیچ درپیچ خاطرات تلخ و شیرین شهرستان توریستی و گردشگری چالوس، هنوز صدای سوت کارخانه حریربافی که روزگاری ناب ترین حریر خاورمیانه را تولید می کرد، درگوش پا به سن گذاشته های این دیار طنین انداز است!

این کارخانه حدود هشتاد سال پیش در مرکز بافت شهری چالوس تاسیس شد و به کار تولید محصولات ابریشمی طبیعی و انواع پارچه، جوراب، پرده و کراوات و... به منظور صدور به کشورهای دیگر، فعال و توانسته بود درسطح خاورمیانه حرف اول صنعت حریربافی را بزند. حریربافی چالوس توانسته بود حدود 1500 کارگر را که اکثرغیربومی و عموما از دیگرشهرهای مازندران همچون بابل، آمل و استان های گیلان، اصفهان، آذربایجان شرقی و خراسان بودند، مشغول به کار کند.

این کارخانه عظیم و بی نظیر خاورمیانه پس از بیست و چند سال فعالیت تعطیل و ساختمان آن به وزارت کشاورزی و منابع طبیعی سپرده شد. بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز به یک نهاد انقلابی واگذار شد.

   کارگران کارخانه با وجود فرهنگ و خرده فرهنگ و زبان مادری گوناگون، همانجا تشکیل خانواده دادند و چالوس شهر هفتاد و دو ملت شد.

در دهه های گذشته در چالوس مردم اقوام مختلف، کنار هم با مهربانی زندگی کردند و این باعث شد بتوانند زبان های مادری هم دیگر را نیز فرا گیرند و با فرهنگ ها و تمدن های دیگر نقاط کشور آشنا شوند. شاید جالب باشد که بدانید یک تبریزی، مازنی و گیلانی را همچون زبان مادری اش حرف می زند و مازنی ها و گیلانی ها بدون کمترین توهینی به لهجه شیرین هموطنان آذری، علاوه بر اینکه با آن ها زندگی مسالمت آمیز دارند، پیوندهای خویشاوندی نیز ایجاد کرده اند.

البته چالوس قدیم با چالوس جدید اندکی متفاوت شده است! مردم شهری که در گذشته که کسی معنای دموکراسی را نمی دانست از آن بهره می بردند، به دلیل نبود توجه بزرگان اندیشه و داعیه داران فرهنگ و ادب کشور، از رواداری فاصله گرفته اند.

مثلا" به دلیل وجود قومیت های گوناگون در این شهر، انتخابات مجلس شورای اسلامی و یا شوراهای شهر و روستا ، به نزاعی بین قبایل تبدیل شده و به جای بهره برداری از نکات مثبت افراد و پیروی از اصل شایسته سالاری، بر اساس هم طایفگی رای می دهند. البته بسیاری از فرهیختگان و اهالی قلم در راستای مبارزه با فرهنگ ناپسند قومگرایی در این دیار، تلاش های فراوانی کرده اند ولی تاکنون نتیجه ای به همراه نداشته است.

متاسفانه امروزه روحیه همدردی، کمک، همراهی، همدلی و همزبانی که در گذشته وجود داشت، کم رنگ شده و برخی برای کسب و حفظ منفعت های شخصی، بر روی اصول انسانی پا می گذارند!

دنیای امروز و کشور ما به صورت اورژانسی به ایجاد اتحاد و همدلی و همزبانی بین نسل ها، ادیان و مذاهب، اقوام و ارزش های مختلف نیازمند است. البته منظور این نیست که همانند بسیاری دیگر از مراکز و نهادهای عریض و طویل، کار جنبه نمایشی و شعاری پیدا کند و به برگزاری سمینار ها، همایش ها و جشنواره های مختلف و سخنرانی و نطق بسنده شود، بلکه باید با کمک مسئولان و هموطنان عزیزمان، فرهنگ رواداری را در ایران ایجاد و فراگیر و روحیه نوع دوستی را مجددا" در ایران احیا کنیم!

باید اقدام به راه اندازی کارگروه های مردمی کوچک در محله ها و روستاها ، شهرستان ها و استان ها کرده و فرهنگ رواداری را خانه به خانه و نفر به نفر تبلیغ کرده، آموزش دهیم.

اصلا چه ایرادی دارد که  ضمن هماهنگی با سازمان ملل متحد و سازمان مدارای جهانی که از زیر مجموعه های آن است، سازمان آموزش و پرورش اقدام به ایجاد درسی به نام مدارا یا رواداری کند و ازهمان سطوح ابتدایی به آیندگان خود درس همدلی، همزبانی و همدردی را آموزش دهد؟

رواداری چیزی است که همه ما هر لحظه و در هر مکانی به آن نیاز داریم، فرقی ندارد در منزل بین یک زن و شوهر باشد یا والدین و فرزندان، بین دو برادر و خواهر باشد یا دو همسایه، بین  دو کاسب باشد یا بین مردم و بازاریان یا دو همکلاسی و هم تحصیلی و هم فکر و هم راه، یا بین کشورها و دولت ها و حکومت ها...  از همه مهم تر مدارای بین دولتمردان و مردم است که امروزه آن را با نام حقوق بشر می شناسند.

وقتی ما مردم در منازل خود، در خیابان و کوچه، در صف نان و شیر و برنج و مرغ، در ترافیک های سنگین شهری و جایگاه های پمب بنزین، در داروخانه و بیمارستان و درمانگاه ها و... با هم مدارا نمی کنیم، چگونه انتظار داریم تا حاکمان و صاحبان قدرت با ما مدارا داشته باشند؟!

وقتی یک بازاری به هم نوع خود رحم ندارد و اجناس را در انبار انباشه و برقیمت ها می افزاید تا سودی کلان از جیب مردم بی نوا نصیبش شود! وقتی یک بنگاه دار ملکی حاضر است با ده ها دروغ ، معامله را جوش بدهد! وقتی در یک کارگاه کوچک یا یک اداره، کارگران و همکاران بر سر گرفتن پست و مقام جدال و زیر پای همدیگر را به نوعی خالی می کنند! وقتی مردم به جای حل مشکل و همفکری و رهنمود دادن به یکدیگر، درفکر ریختن آبروی هم هستند! وقتی یک ورزشکار  انواع قرص ها و پودرهای غیراستاندارد را برای کسب سود و منفعت های مالی، به خورد دوستان خود می دهد و آنها را روانه بیمارستان و گورستان می کند! وقتی یک مکانیک خودرو از نداشتن اطلاعات فنی مشتری نهایت سوء استفاده را  برده و اجرت را دولا و پهنا حساب می نماید! وقتی به جای استفاده صحیح از تکنولوژی تلفن همراه ، با ساختن پیام کوتاه، برای لحظه ای خندیدن، به دین و مذهب، قوم و زبان و شعور و فهم یکدیگر توهین می کنیم! وقتی یک زن و شوهر به جای ابراز احساسات و انتقال انرژی و محبت به هم، دایم در حال جدال هستند، وقتی یک پدر و فرزند به جای حفظ احترام  و حمایت، با هم نزاع می کنند، وقتی دو برادر و خواهر به جای اتحاد، ایجاد تنش می کنند و صدها معضل و چالش دیگر... که دم از انسانیت و احترام به یکدیگر می زنیم و شعار می دهیم، ولی عمل نمی کنیم، چگونه انتظار رعایت حقوق اولیه انسانی و قوانین حقوق بشر را از دولتمردان داریم؟!

کمی به خود آییم، تابه کی می خواهیم تابلوی تفکر ممنوع را بر سر کوچه عقل مان داشته و فقط و فقط به فکر منفعت های شخصی خود باشیم و برای رسیدن به آنها روی هر چیزی پا بگذاریم؟

نمی دانم این جمله زیبا از آن کدام بزرگ است، ولی هر که بود جان کلام را بیان کرد: « روزانه هزاران انسان به دنیا می آیند، اما نسل انسانیت درحال انقراض است! »

دین اکثر ایرانیان اسلام است و احادیث فراوانی از ائمه اطهار در خصوص مدارا کردن با یکدیگر نقل شده است. دارای هر دین و مذهب دیگری هم که باشیم همه انها به  وجود خدای بزرگ اعتقاد دارند و هیچ یک از کتب الهی را نمی توانید بیابید که در ان به پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک و رواداری توصیه نشده باشد!

 انسان کسی است که وجودش وابسته به وجود دیگران و به فکر دیگران باشد، کسی که به کمک دیگران می شتابد، خودش را فدای دیگران می کند، نه اینکه برای اعمال و رفتار و مقاصد شخصی خود پا بر حقوق دیگر انسان ها بگذارد و از مروت و فتوت به دور باشد.

ما همان طور که در برابر دشمن خارجی همه با هم متحد و همدل می شویم و اختلاف ها را کنار می گذاریم و بدون در نظر گرفتن دین و مذهب، قوم و طایفه، زبان و گویش، فرهنگ و لباس، دوش به دوش یکدیگر از مرزها و نوامیس هم دفاع می کنیم، و یا هنگام رخ دادن حوادثی همچون زلزله و سیل با هموطنان خود در داخل و یا هم نوعان مان در خارج ابراز همدردی می کنیم، باید در زندگی فردی و عادی خود نیز چنین باشیم و به جهانیان ثابت کنیم ایرانی بودن یعنی انسانیت و رحم و مروت داشتن، یعنی مهربانی و صبوری، یعنی دوری از  کبر و نفاق و هرچه که بدی است! ایرانی بودن یعنی فرهنگ آشتی و صلح و دوستی و در پایان ایرانی بودن یعنی مدارا و رواداری.


  • شنبه 30 خرداد 1394-19:5

    درود بر آقای لفوتی عزیز
    همیشه از قلم روان ، پخته و پربار این جوان شایسته و دلسوز لذت برده ام.به نکات بسیار خوب و قابل تاملی اشاره داشتند.با خوندن این مطلب احساس گناه زیادی کردم! واقعا که خیلی گناه کاریم.


    ©2013 APG.ir