تعداد بازدید: 2932

توصیه به دیگران 0

يکشنبه 4 مرداد 1394-19:57

به کوشش مشترک مصطفی نوری و زینب طهماسبی؛

«تاریخ املاک اختصاصی رضاشاه در گرگان» کتاب شد

کتاب «تاریخ املاک اختصاصی رضاشاه در گرگان» برگرفته از یادداشت‌های دکتر عباس سپهر گرگانی است، در این کتاب به یکی از رویدادهای تأثرآور و تأسف‏‌انگیز این سال‏‌ها، یعنی بیگاری (کار بدون مزد و مواجب) اشاره شده که بی‏‌شباهت به رسوم عصر برده‌‏داری نیست. علاوه بر مردان؛ زنان و دختران نیز مجبور بودند در مزارع اداره املاک اختصاصی بیگاری کنند


مازندنومه، سرویس فرهنگی و هنری: کتاب «تاریخ املاک اختصاصی رضاشاه در گرگان» برگرفته از یادداشت‌های دکتر عباس سپهر گرگانی که در خلال آن سال‏‌ها طبیب اداره فرهنگ این شهر بود، به کوشش مشترک مصطفی نوری و زینب طهماسبی منتشر شد.

این کتاب شامل بررسی عملکرد شش ساله اداره املاک اختصاصی رضاشاه در گرگان‌ و دشت است که دکتر گرگانی به رشته تحریر درآورد و اندکی پس از پیشامد شهریور 1320 در خلال ماه‏‌های اردیبهشت تا آذر 1321 در روزنامه کوشش منتشر شد.
 
شکل‏‌گیری «اداره املاک اختصاصی» رضاشاه در دهه دوم سلطنتش، علاوه بر آن که موجب دگرگونی مناسبات ارضی در صفحات مازندران و گرگان شد، تبعات گسترده‌‏ای چون غصب املاک، تبعید ملاکین، تحمیلِ مالیات‏‌های پی‏‌در‏پی، و بیگاری رعایا را به همراه داشت.

نزدیکی زمان نگارش این یادداشت‏‌ها با سال‏‌های اقتدار اداره املاک اختصاصی از نکات با اهمیت این مجموعه است، خاصه آن‌که نویسنده در خلال آن سال‏‌ها طبیب اداره فرهنگ گرگان بود و بسیاری از حوادث و رویدادها را به چشم خود دیده است. بنابراین یادداشت‏‌های این مجموعه را می‏‌توان یکی از نخستین گزارش‌‏های مبسوط از عملکرد اداره املاک اختصاصی در گرگان‌ و دشت به شمار آورد. پس از این یادداشت‌‏ها، غیر از جزوه «اسرار املاک شاهنشاهی» اثر دکتر لطفعلی بریمانی، کتابی در این باره منتشر نشده است.

غضب رضاشاه بر طوایف زمین‌دار گرگانی

براساس یادداشت‏‌های دکتر سپهر، در اوایل سال 1314 قانون فروش خالصه دولت از مجلس شورای ملی گذشت و اداره دارایی گرگان اعلانی برای فروش املاک خالصه منتشر کرد. در پی آن، اداره دارایی املاک خالصه را به نماینده تعیین شده از سوی رضاشاه یعنی سرهنگ احمد حکیمی که در آن ایام فرماندار نظامی دشت گرگان بود، تحویل داد.

در خلال این سال‏‌ها سرکردگان و بزرگان طوایف اصلی گرگان چون قاضی‏ اعظمی، میرکریمی، کبیری، مقصودلو، مفیدی، قائمی، عقیلی و میرفندرسکی مورد غضب اداره املاک اختصاصی قرار گرفتند. دکتر سپهر در بخشی از این کتاب علاوه بر اشاراتی به سوابق برخی طوایف از جمله مقصودلوها به شرح مصیبت وارده بر بزرگان آنها نیز پرداخته است.

بخش دیگر یادداشت‌‏ها به نفوذ کارپردازان املاک اختصاصی در ادارات دولتی از جمله فرمانداری، دارایی، شهربانی، راه، ثبت اسناد، کشاورزی و فرهنگ ناظر است. سراسر کتاب مشحون از نمونه‏‌های ظلم و تعدی کارپردازان و اعضاء اداره املاک اختصاصی است. یکی از رویدادهای تأثرآور و تأسف‏‌انگیز این سال‏‌ها، بیگاری (کار بدون مزد و مواجب) است که بی‏‌شباهت به رسوم عصر برده‌‏داری نبود. علاوه بر مردان؛ زنان و دختران نیز مجبور بودند در مزارع اداره املاک اختصاصی بیگاری کنند.

اطلاعات و رویدادهای تاریخی گرگان

نویسنده ضمنِ گزارشی‏ از وضع فلاکت بار اواخر دوره رضاشاه در آن حدود، کوشیده است برخی اطلاعات و رویدادهای تاریخی ذی‏‌قیمت(با ارزش) از جمله نام کوی و محلات گرگان، خرابی بازار قدیمی گرگان در جریان نوسازی و تأسیس شرکت تلفن، مشخصات برج و باروی دور شهر گرگان و چگونگی نابودی آن را نیز ثبت و ضبط کند.

تاریخ املاک اختصاصی رضاشاه در گرگان( 1320-1314) یادداشت‏‌های دکتر عباس سپهر گرگانی است که به همت مصطفی نوری و زینب طهماسبی در 250 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه و به بهای 15 هزار تومان از سوی انتشارات پردیس دانش و شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب چاپ رسیده است.(ایبنا)


  • چهارشنبه 7 مرداد 1394-19:57

    استاد دانشگاه و دكتراي حقوق هستم ولي معرفي كردن چه فايده اي دارد
    شما جواب سوالات بنده را بدهيد .
    راجع به همان راه آهن هم كه شايد برخي گمان كنند سند افتخار است اگر توضيح بدهم بدون ترديد متوجه ميشويد كه چيزي جز خيانت نبوده است.
    آزادي موهبتي است كه تا آن را داريد به درستي متوجه ارزش آن نميشويد . بايد با تاريخ، همزاد پنداري كني و خود را در دوره‌ي رضا قلدر ببيني، طوري كه فشار چكمه اش را بر روي گرده مظلومان حس كني . بعدا ببينيم كه آيا اين شخص جاي تعريفي باقي گذاشته؟ مخالفين كه هيچ، حتي دوستان حق حرف زدن نداشتند. برويد ببيند با فروغي و خاندنش كه تازه سينه چاك رضا خان هم بودند چه كرد.
    يك مخالف را تحمل نكرد. مدرس با عمامه اش خفه شد.

    • پنجشنبه 8 مرداد 1394-5:31

      آقای محترم یا خانم محترمه
      سلام
      (( عذر خواهی مرا بپذیر عالم قادر نیستم و عالم بی عمل هم شاید نباشم ))
      من سوادکلاسیک ندارم
      شما حقوق خوانده اید و رو سر ما جادارید و ما باید به فکر و اندیشه تان احترام بگذاریم فاصله من و شما خیلی زیاد :
      میان ماه من تا چرخ گردون
      تفاوت اززمین تا آسمان هست
      من جانبداری نکردم نوشته ام اگر خیانت بود خدمت هم بود منکر این نیستم که مدرس را شهید کردند ما مدیون شهداییم و این را به صداقت می نویسم چرا که خودم اهل جبهه و جنگم و شاید هم اثرات ناشی از جنگ بر پیکره ام باشد دنبال حق و حقوقم به خاطر مسایل اعتقادی نرفته باشم هر حاکمی در ادوار مختلف و در طول تاریخ نقاط ضعف و قوت دارد
      ضعف رضا شاه ضعف فرهنگی بود او شاید تصور می کرد که اگر فرهنگ غرب بر مملکت وارد شود سبب رشد و بیداری مردم می شود اشتباه فاحش رضاخان در همین مورد بود که بی بندباری به غلط رواج داشت می گرفت و گرنه خدمات ایشان را باید نوشت
      رشد و شاید مجبور بود که با این کارش دلیل داشت ما که نبودیم و ندیدیم من و شما فقط خوانده ایم
      رشدمملکت اززمان ایشان شروع شده و بالطبع مشکلاتی را داشته است راه آهن ممکن است برای آلمان نازی راهگشا بود ولی برای ممکلت ما هم عمران و آبادی داشت
      رضا شاه یک خلاف کرد آن هم در مملکت اسلامی ما قانون کشف حجاب را طرح کرد ولی پسرش خام بود و یک اشتباهاتی فاحش داشت که سازگاری با ممکت شیعه ما نداشت باامام و علما و مراجع دینی روبرو شد و به اعتقادات مذهبی مردم انگشت نشانه گرفت و سرانجام مشخص داشت
      به هر حال اینجانب نه سیاسی ام نه سیاسی کاری بلدم شاید هم درک صحیح از روزگار نداشته باشم مطلبی را خواندم مطلبی نوشته ام اگر شما را نگران کردم ببخشید
      در مورد نوشته های آقای نوری من مدعی نشدم نوشته ام فقط در خصوص بیگاری رضا شاه اهل حیف میل نبود
      در تاریخ 10تیرماه 1310نامه ای نوشته بودند به تیمسار علی مردان خان سوادکوهی که قرار هست شاه به آلاشت برود راه آزادمهر تا آلاشت که مال رو بود را ماشین رو کنند
      از متولین پول بگیرند دامداران بگیرند و رعایا کار کنند ومزد بگیرند
      در نامه سه بار تکرار شد که دیناری حیف و میل نشود
      من خودم سوادکوهی هستم شاید کارشان را قبول نداشته باشم چون سوادکوه درزمان ایشان محروم بود بعد از ایشان هم و محرومتر ماند
      ما مدعی هم نیستیم کی خوبه کی بده ولی اینکه یکطرفه با قاضی برویم کاری خوبی نیست

    • چهارشنبه 7 مرداد 1394-17:55

      دوست بی نام و نشان !
      شما ظاهرا علاقه مند به تاریخ مازندران و گرگان نیستید وگر نه اگر دیگر آثار بنده 1. اسناد مازندران در دوره رضا شاه 2. کتاب روزگاربی قراری (مازندران و گرگان در اشغال ارتش سرخ 3. سفر نامه اسماعیل امیر خیزی به مازندران در سال 1318) را یک نگاه می انداختید اینطور قضاوت شتاب زده نداشتید که بنده یک روی سکه را خواندم. شما حتی همین کتاب را که نوشته بنده نیست بلکه دکتر عباس سپهر 73 سال پیش نوشته را نخواندید ولی قضاوت می کنید!!! لطفا کمی منصف باشید!
      من سالهاست که درباره ساخت راه آهن در شمال ایران اسناد و مدارک جمع می کنم تا در فرصت مناسب منتشر کنم. شما هم لطفا انصاف داشته باشید!

      • چهارشنبه 7 مرداد 1394-8:56

        دوستان عزیز!
        لطفا تاریخ را بدون تعصب نگاه کنیم.
        به نظرم می رسدبه اندازه ای که به نوسازی های دوره رضا شاه توجه داریم به همان اندازه هم باید به مسائلی چون املاک اختصاصی رضا شاه توجه داشت. نه به خاطر مسائل سیاسی روز بلکه به خاطر اینکه این موارد بخشی از تاریخ ماست.
        گزارش این کتاب (تاریخ املاک اختصاصی رضا شاه) بازتاب رنجی است که در یک گوشه از ایران زمین به مردمان آن تحمیل شد.

        • چهارشنبه 7 مرداد 1394-16:34

          آقای نوری شما هم زحمت کشیده اید
          بلی شما یک روی سکه را خوانده اید و نوشته اید سکه در رو دارد
          نوسازی ها ابنیه و مستقلات کشور در زمان او به اوج رسیده است
          ...

        • سه شنبه 6 مرداد 1394-17:46

          ...زمین خواری که امروزه بلا بجان طبیعت و کوه رود شده است در طول تاریخ کسی جرات نکرد که یک وجب زمین اضافه کند الان جنگل را گرفتند کسی جرات نکرد به انفال چشم چپ نگاه کند

          • سه شنبه 6 مرداد 1394-13:43

            به قرارداد نفتي ننگين رضا شاه نگاه كنيد تا از توهم خارج شويد.
            بفرماييد رضا خان كه معروف به قلدر بود و نيروي قزاق ايشان گوش فلك را كر كرده بود در كدام حمله و جنگ و از چه نيروهايي در جنگ جهاني شكست خورد. ايران چگونه فتح شد. قلدري و زور ايشان كجا بود.
            مراجعه كنيد به كنفرانس تهران
            سران كشورهاي ديگر بدون اجازه ايران وارد تهران شدند و بد تر از آن اينكه به شاه ايران اجازه ورود به جلسه را ندادند. در ان جلسه رزولت يك جمله ي تارخي گفت
            خودمان رضا شاه را آورديم و خودمان او را برمي‌داريم
            به نظر شما اينها سند افتخار است
            آن وقت شما از لوبيا پلو و نان و تخم مرغ و دو ريال حقوق كارگر با افتخار صحبت ميكنيد
            خانه از پاي بست ويران بود شما در فكر ايوان هستي
            در زمان رضا شاه هيچ شورش كارگري ثبت نشده است. چرا
            اما به محض رفتن رضا شاه كارگران نفت آغاجري اعتصاب كردند
            حرف بسيار است اما تعريف از رضا شاه آنقدر مضحك است كه حوصله‌ي پاسخ براي انسان نمي ماند.
            فكر ميكنم همين اندازه كافي باشد هر چند به اندازه چند كتاب حرف مانده است.

            • چهارشنبه 7 مرداد 1394-8:40

              کاش خودت را معرفی میکردی
              هدف بیگاری بود نه اینکه مسایل دیگر
              مگر خداوند در قر آن نفرموده :
              یا ایهالذین آمنو یستمعون بالقول .......
              بشنوید آنچه را که می گویند و تبعییت کنید از خوبیها

            • سوادکوهی پاسخ به این دیدگاه 3 0
              دوشنبه 5 مرداد 1394-9:25

              دوست دارم مطلب را عینا منعکس نمایید
              چهارم آبان در گذشت رضاشاه هست رضا شاهی که بعد از استعفا مملکت را به پسرش محمدرضا داد از طریق کشتی براندا به بمبئی رفت آنجا به ایشان در این هوای گرم اجازه پیاده شدن را ندادند و بوسیله کشتی بمبئی به جزیره موریس رفت و با اشرف ماند دو سال در جزیره موریس و از آن طریف به ژوهاسبورک رفت و همانجا مرد و جنازه اش در قاهره دفن شد و بعد از مدتی جنازه اش به ایران آمد از خوزستان تا تهران هر ایستگاه قطار تشیع شد و سرانجام در حرم عبدالعظیم حسنی دفتن شد و مقبره او هم بعد از انقلاب تخریب شد اما داستان بیگاری که تشریح شد :
              10سال پیش یکی از یرمردان سوادکوهی بنام باقری را دیدم که زمانی درراه آهن کار می کرد به ایشان گفتم موضوع بیگاری ( کاربی مزد و مواجب ) چیست ؟
              گفت بیگاری نبود ماروزی داشتیم کار می کردیم گفتند علیحضرت دارد تشریف فرما می شود بروید تو بوته ها قایم شوید!
              ساعت نه بیست دقیقه شاه آمد گفت کارگران کجاهستند ؟ گفتند رفتند صبحانه بخورند گفت الان وقت صبحانه گذشته !
              شاه مدتی ایستاد و دید خبری از کارگران نیست باز سوال کرد کارگران کجاهستند همان جواب را شنید هینکه قدم می زد دید یک مرد با دوش بیل از پایین دارد می آید گفت : پسر کجا بودید؟ گفت جان شاه مارا گفتند برید جا بخورید شاه تشریف فرمایی دارد
              گفت کی رفتید گفت ساعت 8و نیم رفتیم
              مرد گفت جان شاه ما وشنایی بمردمی !!
              گفت مگر بشما شام و ناهار نمی دهند ؟
              گفت نه می گویند امر علیحضرت باید مجانی کار کنید
              شاه گفت مملکت نیاز به سازندگی دارد چکمه شاه را نگاه کنید
              من برای شما تغذیخ دادم لباس کار دادم و مزد تعیین کردم مرد گفت :
              ته پی یر ره بیامرزه اما نتومی حموم هاکنیم شه سره جا آرد یاردمی به شه خرج درمی
              شاه عصبانی شد گفت من برای کارگر 4ریال برای بنا 8ریال برای معا 12ریال و برای مهندس 18ریال مزد تعیین کردم و این بو.دجه آلمان هست از جیب مملکت هم نمی رود شما چرا بیکار شدید من برای شما برنامه غذایی دادم
              شنبه ل.بیا
              یکشنبه عدس
              دوشنبه آش دوغ
              سه شنبه برنج
              چهارشنبه آبگوشت
              پنج شنبه هم تخم و مرغ و غیره
              ظاهرا پیمانکاران با همدستی کد خداها مردم را می ترساندند و مفت کار می کردند و حقوق شان را یک ریال کدخدا
              یک ریال پیمانکار و دو ریال دیگر را جمع می کردند به عوامل ذحسابی و غیره می دادند تا سکوت کنند
              همان زمان شاه سه نفر را کشت و دیگر بیگاری تمام شد
              ما منکر خیانت های رضا شاه به زعم امروزی نیستیم ولی خدمات ایشان هم برای مملکت ما خوب بود


              ©2013 APG.ir