تعداد بازدید: 2106

توصیه به دیگران 1

چهارشنبه 27 دی 1385-0:0

در نکوهش فراموشي

يادداشتي از:محمدجواد اکبرين،رزونامه نگار و محقق بابلي.


براي يک جنبش آزاديخواه و اصلاح طلب، هيچ آفتي بدتر از "فراموشي" نمي تواند آن را "ناکار آمد" و آسيب پذير نمايد. بستر سازي براي به فراموشي سپردن "راه" و "همراهان" مهمترين نقطه ي قوت "حکومت" و تسليم شدن در برابر اين وضعيت، مهمترين نقطه ضعف اصلاح طلبان است.

بسياري از تحليل گران اصلاحات در ايران بر اين باورند که افول اين جنبش با "توقيف فله اي مطبوعات" در ارديبهشت 1379 آغاز شد و اين نشان مي دهد حکومت ـ به درستي ـ دريافته بود که "توليد و نشر آگاهي"، مهمترين ابزار اصلاح طلبان است و اگر اين روند ادامه پيدا کند، او نخواهد توانست با "ايدئولوژي ولايت" جامعه را اداره نمايد بلکه مجبور است پاسخگو باشد در حاليکه وظيفه ي "پاسخگويي" با هويت "ولايت" سازگار نيست. با اين مقدمه، به نظر مي رسد بايد براي تحقق هرگونه تغييري به همان نقطه اي که ضربه خورده ايم و از راه مانده ايم بازگرديم و به راههاي جايگزين توليد آگاهي و گستره ي نشر آن بينديشيم، اما اين بازگشت، با فراموشي ها و غفلت هاي کنوني مان سازگار نيست:

1) گويا فراموش کرده ايم که هويت اصلاحات مبتني بر دوم خرداد، از آغاز با "آزمون و خطا" شکل گرفته است و اکنون همه دستاوردهاي نظري مان وامدار همين هويت است؛ بگذاريد صريح تر باشيم!

بسياري از همراهان سابق به هر علتي (شايد از سنخ اقتضائات طبيعي زندگي) محتاج آرامش اند و يا از فرسايشي شدن راه خسته شده اند، اما چون نمي خواهند شرمنده ي دوستان و يا وجدان شان باشند به تئوريزه کردند اين "آرامش" روي آورده اند. بايد آنها را درک کرد و با تمام وجود به آنها احترام گذاشت زيرا همه ي ما انسان هاي متوسطي هستيم که گاه خسته و حيران مي شويم و محتاج استراحت يا آرامشيم، حتي شايد "عافيت طلبي" را براي هميشه انتخاب کنيم و اين حق هر يک از ماست اما چرا بايد اين آرامش را تئوريزه کنيم و ديگران را به خاطر راه هايي که تجربه مي کنند ملامت نماييم؟

برخي معتقدند که "در وضع موجود هيچ کاري نمي توان کرد و تنها بايد به مطالعه پرداخت زيرا حرکت نکردن بهتر از اشتباه رفتن و دور شدن است" اما اين قاعده، تنها درباره ي راه هايي صادق است که نقشه اش وجود داشته باشد و ما تا نقشه ي راه را نبينيم و مطمئن نشويم نبايد حرکت کنيم در حالي که راه ما ناشناخته است و نقشه ندارد!
اصلاح "حکومتي با شاخصه هاي جمهوري اسلامي" اساساً تجربه ي جديدي است ـ اگرچه وجوه مشترکي نيز با ساير تجارب اصلاحي دارد ـ و به همين دليل بسيار سخت و فرساينده است؛ بايد با آزمون و خطا پيش رفت و بصيرت نظري را در ترازوي شجاعت عملي آزمود.

سزاوار نيست هيچ يک از تجربه هاي اصلاح طلبانه ي سالهاي اخير را ـ حتي به دليل خطا بودن ـ ملامت کنيم كه اگر هريک از راههاي رفته (از روش خاتمي و کروبي تا سيره ي اکبر گنجي و عبدالله نوري) به احتمال خطا بودن طي نمي شد چه بسا به ضرورت يک "تغيير بنيادين" (فراتر از اصلاح شکلي) نمي رسيديم.

امروز وجه مشترک اکثريت اصلاح طلبان، "اصلاح طلبي" در روش و "انقلاب" در هدف است حتي اگر بنابر مصالحي به آن تصريح نمي کنند.

2) گويا فراموش کرده ايم که در هيچ شرايطي نبايد رنج کشيدگان اصلاحات را از ياد ببريم به ويژه آنان که هنوز هم هزينه ي سالهاي گذشته را مي پردازند ... بگذاريد اعتراف کنيم که اگر پيگيري هاي مظلومانه اما شجاعانه ي "معصومه شفيعي" نبود، "اکبر گنجي" در زندان 6 ساله خويش فراموش شده بود و چه بسا با پرونده ي جديدي، تا کنون نيز آزاد نمي شn. راستي اين روزها چه کسي از "احمد باطبي" خبر جديدي دارد و چه کسي جز همسرش "سميه بينات" بار اين مظلوميت را بر دوش مي کشد و هم اکنون چند زنداني سياسي ـ عقيدتي تاوان اصلاحات را مي پردازند؟

اين درست است که راهکارهاي سياسي ـ تبليغاتي ما در پيگيري وضعيت آنها با موانع زيادي رو به روست اما مبارزه، همواره نيازمند ابتکارهاي جديد و استفاده از فرصت هاي تجربه نشده براي پيگيري خواسته ها و اهداف است؛ حتي در خارج از مرزهاي ما نيز ـ با وجود همه ي راههاي حقوقي و دموکراتيک ـ باز هم اطلاع رساني و ياد آوري، مهمترين ابزار "احقاق حق" محسوب مي شوند. به عنوان نمونه مدت هاست که خبرنگار تلويزيون الجزيره "سامي الحاج"، به اتهام همکاري با القاعده در زندان گوانتانامو به سر مي برد، در تمام اين مدت، اين شبکه، همه ي زير نويس هاي خبري خود را با نام و ياد او همراه کرده است به گونه اي که در شبانه روز دهها بار نام او به چشم مي آيد. اين روش را "الجزيره" پس از بازداشت "تيسير علوني" خبرنگار اين شبکه در مادريد نيز به کار برد و با فشار افکار عمومي به نتايج مطلوبي رسيد.

در لبنان il از زمان ترور نخست وزير سابق اين کشور "رفيق حريري" تاکنون، علاوه بر مربع ثابت روزنامه و تلويزيون "المستقبل"، تابلوهايي نيز در برخي از نقاط بيروت و ساير شهرها نصب شده اند که روزهاي سپري شده از ترور او را مي شمارند و منتظر برگزاري دادگاه بين المللي براي محاکمه ي عاملان ترور او هستند و تا امروز عدد 696 را نشان مي دهند. البته نظير چنين روشي را اکبر گنجي نيز در روزنامه ي "صبح امروز" ـ 1378 ـ پس از بازداشت محسن کديور تجربه کرد و تا مدتي، ستون ثابتي داشت با عنوان "ما را هم زنداني کنيد چون مانند کديور فکر مي کنيم".

روشن است که اکنون نمي توانيم ـ به علت فقدان آزادي در ايران ـ اين قالب ها را به کار گيريم اما آيا به راههاي جايگزين فکر کرده ايم؟ آيا حداقل نمي توانيم از وبلاگ ها و سايت هاي تحت اختيارمان براي يا آوري و پيگيري هر روزه ي وضعيت زندانيان سياسي و دانشجويان محروم از تحصيل و ... استفاده کنيم و يا در اندک روزنامه هاي داخل کشور هفته اي چند خبر از وضعيت آنها منتشر نمائيم؟ اين تنها انجام يک وظيفه ي اخلاقي ـ انساني نيست بلکه بخشي از حرکت اصلاح طلبانه براي مجبور کردن قدرت مطلقه به خضوع در برابر آگاهي ها و فشار افکار عمومي است.

بايد صادقانه بپذيريم که حکومت کنوني ايران، بناي پر شکوه قدرت خويش را بر بستر ضعف ها و غفلت هاي ما ساخته است که اگر "آفت فراموشي" نبود همين فرصت اجماع جهاني عليه ايران کافي بود تا راه را براي "تغيير معطوف به عدالت و آزادي" هموار کند.(roozonline)



    ©2013 APG.ir