تعداد بازدید: 297

توصیه به دیگران 2

جمعه 24 شهريور 1396-13:36

عصر پنجشنبه در سالن سلمان هراتی ارشاد مازندران؛

آیین نکوداشت استاد ایرج اصغری برگزار شد

احد جاودانی: انسان های فرهیخته ای که مدیون قلم آنها هستیم اگر به دنبال کارهای اقتصادی می رفتند شاید در رفاه بیشتری بودند اما وقت و انرژی خود را برای توسعه فرهنگ گذاشتند و باید تا زمانی که زنده هستند قدر آنها را بدانیم/ هادی حسینی: از وقتی وارد وزارت ارشاد شدم از مدیرکل ارشاد مازندران درخواست کردم تا زمانی که اهالی فرهنگ و هنر در قید حیات هستند برای آنها مراسم نکوداشت برگزار کنند/ ایرج اصغری: در پهندشت اندیشه را در رادیو خودم می نوشتم و اجرا می کردم اما بدون قیل و قال، همچنان که در جهت مسائل مذهبی هم شاید خیلی از شماها ندانید که من اگر 50 سال در کار شعر بودم 50 سال هم در مدیحه و مرثیه بودم، اما هیچ کدام از مراثی من اسم ندارد. برای مثال، حج فقیران که در کنار مرقد امام رضا (ع) خوانده می شود را 40 سال قبل سرودم اما اسم ندارد.


 مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، کلثوم فلاحی: اهالی فرهنگ و اندیشه، مانند همیشه در تنهایی گرد هم آمده بودند که نکوداشت استاد ایرج اصغری را در سالن ارشاد مازندران برگزار کنند.

غربت اهالی فرهنگ، هنر و اندیشه، آنجاست که جز خود، کسی به این محافل نمی آید. این موضوع برای رسانه ها هم قابل توجه نیست، چرا که فقط یکی - دو رسانه در این مراسم حضور داشتند.

احد جاودانی -مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران- به واسطه میزبانی به همراه سید هادی حسینی -معاون مازندرانی وزیر ارشاد- در این مراسم حضور داشتند. این برنامه به همت کارگاه نقد هم‌نگر برگزار شد.

استاد سیروس مهدوی و استاد اسدالله عمادی و ندیم اصغری فرزند استاد اصغری در این مراسم در ثنای استاد ایرج اصغری، سخن گفتند. گروه موسیقی ونوشه هم به اجرای برنامه پرداخت.



*امیدوارم این نشست ها مستمر برگزار شود

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران در آیین تجلیل از استاد ایرج اصغری اظهار کرد: امروز در نکوداشت کسی حضور داریم که برای حفظ فرهنگ و اندیشه این منطقه تلاش کرده و تمام هم و غم خود را برای کتاب و فرهنگ گذاشت تا مازندران زنده بماند.

احد جاودانی افزود: زنده بودن هر قوم و مردمی به زنده ماندن فرهنگ آن مردم است و چه بسیار مردمی که فرهنگ خود را از دست داده و مانند مرده متحرک هستند.  

وی با بیان اینکه امثال ایرج اصغری فقط به نوشتن کتاب بسنده نکرده و ارتباط خود را با جامعه حفظ کرده و با تبادل اطلاعات به تبیین این فرهنگ کمک کردند، گفت: امیدوارم این نشست ها مستمر برگزار شود.

جاودانی خاطرنشان کرد: انسان های فرهیخته ای که مدیون قلم آنها هستیم اگر به دنبال کارهای اقتصادی می رفتند شاید در رفاه بیشتری بودند اما وقت و انرژی خود را برای توسعه فرهنگ گذاشتند و باید تا زمانی که زنده هستند قدر آنها را بدانیم.



*مایه سرفرازی کشور

معاون وزیر ارشاد در این برنامه اظهار کرد: از ایران غیر از تحفه فرهنگ، چیزی برای جامعه جهانی نداریم و امروز حضور بزرگانی از این جنس می تواند مایه سرافرازی کشورمان باشد.

سید هادی حسینی گفت: از وقتی وارد وزارت ارشاد شدم از مدیرکل ارشاد مازندران درخواست کردم تا زمانی که اهالی فرهنگ و هنر در قید حیات هستند برای آنها مراسم نکوداشت برگزار کنند.

*اصغری در مقابل جریان های نو، مقاومت نکرد

نویسنده و پژوهشگر مازندرانی در بخش دیگری از این مراسم اظهار کرد: حافظه قومی یک ملت، زبان و ادبیات و موسیقی آن ملت است و هیچ ملتی نمی تواند بی نیاز به ادبیات باشد.  

استاد اسدالله عمادی افزود: به این واقعیت رسیدیم جهان بسیار پهناور است و کسی نمی تواند جای دیگری را تنگ کند.



وی با بیان اینکه اگر ادبیات و موسیقی نتواند مردم و جان ها را به هم پیوند دهد مرده است، گفت: به واسطه همین ادبیات، برادران و خواهران بسیاری در سراسر جهان داریم که جان های ما را به هم پیوند داده است.  

این نویسنده و شاعر خاطرنشان کرد: استاد ایرج اصغری غزل سراست اما در مقابل جریان های نو، مقاومت و لجاجت نکرده است. او با اینکه شعر نو نمی گفت اما حامی شعر نو بود.

*با نیما شروع کردم

در ادامه جلسه ایرج اصغری -شاعر و پژوهشگر ادبیات- برای حاضران سخنرانی کرد. فرازهای مهم سخنرانی او در زیر آمده است:

-امروز به عنوان معلم به این نتیجه رسیدم بسیار ثروتمندم، خانواده ام ثروت من است. تا خودم را شناختم با شعرم و با شعر زنده ام، عشق را شدیدا در این طیف احساس می کنم پس خیلی ثروتمندم، ثروتی که هرچه بیشتر به کارگیری افزایش می یابد.



-رسالت بزرگ معلمی، قدرت انتقال ارزش ها به جوانان و نوجوانان است، ترنم موسیقایی شعر و ادب مساوی با حرکت زندگی است و زبان گویای شعر و ادب ایران، پایانی ندارد.

-به پوسته خیلی توجهی ندارم، می خواهم عینکی درست کنم که ریشه را ببیند.

-وقتی کمی بزرگتر شدم به انجمن های ادبی سرک می کشیدم، نگاه مان نمی کردند و سلام ما را علیک نمی گرفتند. آنهایی که از چپ به راست شعر می گفتند، همه ادیب هستید و می دانید منظورم چیست. به تبع ردیف و قافیه، قالب را پر می کرند، فقط قالب باید پر می شد، نمی توانستند ببینند.

- کمی دیگر که بزرگتر شدیم موقعی بود که تجلی ارزش های نیما فراگیر شد، ما که تشنه جهت یابی بودیم به این سو کشانده شدیم، تعداد معدودی بودیم. نخستین پایگاه حرکتی ما روزنامه ای بود به نام اثر که به مدیریت مرحوم میرطاهری جاپ می شد، صفحه ادبی را ابتدا مرحوم سورتیچی تهیه می کرد که استاد من بود و هست و بعد از آن اسفندیار زرکوب که یار گرمابه و گلستان من بود و نیست، الان نیست، نه اینکه یار من نیست. خودی نشان دادیم.

-اقتضای سنی در نوجوانان و جوانان ایجاب می کند که دیده شوند، معلمی که در کلاس، فاصله را همچنان حفظ کند هرگز موفق نیست. با دانش آموز سر کار داری باید 18 ساله شوی. اگر فاصله باشد درس هم تاثیر ندارد، دانشگاه هم به این شکل است.

-علاقه مند بودیم، نگاه مان نمی کردند و حتی ما را بیرون می کردند. ولی ما همچنان کار می کردیم. از آن زمان جوانی با فرهنگ و هنر و ارشاد امروز، حوزه هنری، آموزش و پرورش، شهرداری و صدا و سیما همکاری متناوب داشتم.

-در پهندشت اندیشه را  در رادیو خودم می نوشتم و اجرا می کردم اما بدون قیل و قال، همچنان که در جهت مسائل مذهبی هم شاید خیلی از شماها ندانید که من اگر 50 سال در کار شعر بودم 50 سال هم در مدیحه و مرثیه بودم، اما هیچ کدام از مراثی من اسم ندارد. برای مثال، حج فقیران که در کنار مرقد امام رضا (ع) خوانده می شود را 40 سال قبل سرودم اما اسم ندارد، چون دلایلی دارم برای خودم. اگر اجری دارد بدون اسم هم می آید، عشقی در کنار این قضایا وجو دارد.

-دانش آموزان گذشته و دانشجویان و استاان امروز، از من می پرسند الان شما چه سبکی را دنبال می کنید. گفتم با نیما شروع کردم و هنوز هم تمام جنبه های قالب های مختلف را کار می کنم اما جاذبه غزل برای من چیز دیگری است. این دلیل بر این نیست که پشت به آن طرف کرده باشم اما غزل برایم جاذبه ویژه دارد چون سحر ذهن من است. نمی گذارد از کمندش بروم. چرا چنین است؟ به خاطر اینکه هرچه زیبایی در بعد ارزش های شعر و ادب جست و جو کنم می تواند در یک غزل خوب باشد. احساس تنها نه، پشت به عقل و اندیشه کردن نه، لطافت و ظرافت تنها نه، همه با هم آری.

-وقت هایی هست که می بینم با غزل رفیقم و با هم هستیم، او به من غذای روحی می دهد و من به او غذای روحی می دهم، یادم می رود ساعت چند است. سپیده می زند.
قالب عوض نمی شود، شما در ظرف گلاب بریز، آب بریز، عطر بریز و یا شراب بریز. خود انسانم همین است. این قالب نقش آن چنانی ندارد، مگر کمی در ورزش، آن هم باید زیر چتر حمایت روح رشد کنی نه فقط تن. تن تنها کار آن چنانی نمی کند، برای ورزش هم باید از مغز کمک بگیرد، یعنی اندیشه. می اندیشم پس هستم. نمی گوید 200 کیلو وزن دارم پس هستم. انسان ها با اندیشه خود شناخته می شوند. کمی که صحبت کنی قیمت مشخص می شود، آن قیمت هم دیگر ریالی و دلاری نیست.



-غزل واژگان را غنای بی نهایت می بخشد، به واژگان میدان تعالی می دهد و خیلی از چیزهاست  که نمی شود در دیگر قالب ها گفت و فقط در غزل می گنجد.

-چرا متر دست شاعر می دهیم؟ تعریف ها اغلب ناقص هستند. هنر را کانالیزه کردیم. اگر توانستیم انسان را تعریف کنیم هنر انسان را هم می توانیم تعریف کنیم. من در حالات و لحظات مختلف، انسان مختلفی هستم. چگونه تعریف می شوم؟ غزل خواب واژگان را برمی آشوبد و از خلسه بیرون می آورد و تحرک و پر و بال و آزادی و عشق می دهد و از عصاره اش لذت می برد و این لذت را منتقل می کند، این می شود حافظ.

-خودم معنا گرا هستم، سعی می کنم این گونه باشم با نگاه نو. شاید موفق باشم یا نباشم اما سعی ام بر این است. حافظ سمبل من است. از شعرای امروز هم فاضل نظری، محمدعلی بهمنی و علی سلمانی علاقه مندم. اینها غزلسرایان نوگرایی هستند که کارمان به هم نزدیک است.

-شعر هر زمانی و جوششی را می پسندم نه شعر درزمانی و کوششی. اگر برای امروز شعر می گویند ممکن است مناسبت ویژه داشته باشد و غروب کند پس هر زمانی مهم است. اگر کوششی باشد و "برای" و "به خاطر" آنها را به میدان آورده باید بگویم یکی از دردهای ضربه زننده شعر و ادب ما، نسخه های سفارشی است. پرنده را آزاد کن به تو بگوید آواز یعنی چه. در قفس می گذاری و می گویی بپر؟ هنر اصلا تکلیف نمی پذیرد. هنر از شریان های وجود شاعر برمی خیزد. هنر تفسیر من و تو و ما است و مرز و جغرافیا نمی شناسد.

 



    ©2013 APG.ir