تعداد بازدید: 432

توصیه به دیگران 0

يکشنبه 10 تير 1397-8:0

گفتگو با «سبحان مهدی پور» خواننده موسیقی سنتی

ریشه ام این جاست

به شهرم عرق دارم و ریشه ام اینجاست. بابل به رویدادهای هنری نیاز دارد/ قول می دهم روزی یک تراک ارکسترال محلی مازندرانی از من خواهید شنید.


 مازندنومه، سرویس فرهنگی و هنری: متولد 1360 بابل است. در آواز شیوۀ آوازی استادان سید حسین طاهرزاده، تاج اصفهانی و ادیب خوانساری را الگوبرداری و فراگیری کرده است.

پدرش فرهنگی است و علاقه مند موسیقی سنتی و نخستین مشوقش در عرصه هنر. خیلی زود به تهران رفت تا بیشتر بیاموزد. از نوجوانی سه تار می نوازد و نزد استاد کریم صالح عظیمی افتخار شاگردی دارد. شیوۀ آوازی اقبال السلطان و ردیف آوازی عبدالله خان دوامی را از سال 1378 به مدت 9 سال بدون وقفه از او آموخت و تصدیق پایان دوره گرفت. این مراوده و کسب تجربۀ استاد و شاگردی همچنان باقی است.

محضر استادان احمد ابراهیمی (ضربی خوانی و تصادیف قدیمی)، حسین دهلوی (پیوند شعر و موسیقی) و محمد رضا لطفی را از سال 1384 تا 1388 درک کرده و از تجربیات استاد علی اصغر شاهزیدی در راه شناخت هر چه بیشتر پیوند شعر و موسیقی و ظرایف آوازی شیوۀ اصفهان بهره برده است.

«قصۀ آفاق» نخستین آلبوم او بود که منتشر شد و پس آن گاه آلبوم های «یادوارۀ اقبال آذر1»، «جرعه ای دگر» به آهنگسازي مزدا انصاري و به تازگی  آلبوم «پيدا و پنهان» به آهنگسازي شاهين شهبازي. آلبوم يادواره اقبال آذر2 را نیز در دست انتشار دارد.

در کارنامه پربار این جوان هنرمند مازندرانی سرپرستی گروه موسیقی اقبال آذر از سال 1388 و اجرای چندین کنسرت همراه با گروه خورشید استاد مجید درخشانی، نوای دل به سرپرستی جواد بطحایی و اقبال آذر و مانند این ها دیده می شود.

تاسیس مرکز موسیقی «آوای دل» در استان البرز از سال 1388 که در حوزۀ نشر آثار صوتی و تصویری و همچنین آموزش موسیقی دستگاهی فعالیت می کند، از دیگر تلاش های این هنرمند است.

سخن از «سبحان مهدی پور» است. او به تازگی کارگاه آواز و جواب آواز را در بابل برگزار کرد. ساعتی پیش از برگزاری این کارگاه، در آموزشگاه آفتاب نو با او گفتگو کردیم.

*چند ساله بودید که از بابل به تهران رفتید؟

-سال 1374 به تهران رفتم، 14 سال سن داشتم آن موقع.

*یعنی در مقطع راهنمایی درس می خواندید؟

-بله، رفتم تهران و در هنرستان کمال الملک ثبت نام کردم. دیپلم هنر گرفتم. دو، سه سالی رفت و آمد می کردم، اما از سال 1377 در تهران مستقر شدم.

*گمان کنم برای آموزش آواز، ابتدا نزد  استاد صالح عظیمی رفتید؟

-درسته، اول ایشان را شناختم. اولین استاد من در زمینه آواز بودند. بعداً نزد استادان ابراهیمی، شاهزیدی و لطفی هم شاگردی کردم. نزد استاد لطفی سه تار یاد گرفتم.

*حالا چرا به تهران رفتید؟ در همین بابل نمی شد آموزش ببینید؟

-در بابل و استان مازندران در زمینه ساز ما مدرس خوب داریم. اما در آواز خیلی غنی نیستیم. در شهر بابل استاد ممتاز خوشنویسی و نقاشی داشتیم و داریم، اما در زمینه آواز خیلی مطرح نیستیم و کسانی هم که هستند ساکن تهران اند. ناگزیر به پایتخت مهاجرت کردم.

*مشوق شما در خانواده پدرتان بود. درسته؟

-بله، پدرم بازنشسته و فرهنگی است. درجه ممتاز خوشنویسی هم دارد. مادرم نیز در خانه می خواند. در کودکی پدرم در ماشین مثنوی افشاری می خواند و من هم زمزمه می کردم. پدرم در منزل تار جلیل شهناز گوش می داد. 6-7 ساله که بودم با پدرم رفتیم و کاست های بیداد و یاد ایام استاد شجریان را خریدیم و در خانه ما این موسیقی ها پخش می شد.

*البته از بخت خوب شما در مسیر هنری تان نیز استادهای خوبی قرار گرفتند.

-درسته، از شانس خوبم همه استادانم عالی بودند. از سال 84 تا 88 از استاد محمدرضا لطفی کسب فیض کردم. با استاد شاهزیدی هم سال ها زندگی کردم.

*بپردازیم به آواز، نزد استاد لطفی که بودید آواز هم می خواندید؟

-سال 1387 خدمت استاد لطفی هم آواز خواندم که مورد توجه قرار گرفت. روزی جواد بطحایی که سنتور می نوازد، تماس گرفت و مدتی بعد در کنار بزرگانی چون علی اکبرشکارچی، مجید درخشانی، جواد بطحایی و دیگران در تالار وحدت کنسرت دادیم. در تمرین ها هم حسن ناهید نی زد که موقع کنسرت بیمار شد و نتوانست حضور یابد. این نخستین کنسرت جدی من بود که ده سال پیش اجرا شد.

*ضبط «قصه آفاق» چگونه آغاز شد؟

-با مشاوره استاد لطفی ضبط قصه آفاق را آغاز کردیم که نخستین آلبوم من و ساز و آوازی است.

* کمی ریسک کردید آن زمان. قبول دارید؟

-بله، البته پشت کار استاد لطفی بودند و راهنمایی می کردند. سال 89 در آواز ابوعطا اجرا شد. استاد فرهاد فخرالدینی و مجید درخشانی هم برای این آلبوم متنی نوشتند.

*بعد از قصه آفاق دو آلبوم دیگر را انتشار دادید. «یادوارۀ اقبال آذر1» و «جرعه ای دگر».

-«اقبال آذر» از مهمترین چهره‌های آواز در صد سال اخیر کشورمان است. در این اثر من به عنوان خواننده سعی کرم به هنر آوازخوانی این هنرمند بزرگ نزدیک شوم. در آلبوم «یادواره اقبال آذر (1)» آثاری از «علی اکبر شهنازی» و «درویش خان» بازآفرینی شده‌اند. سازهای تار، کمانچه و تنبک آنسامبل کوچک و سنتی ایرانی را تشکیل داده‌اند. نوازندگان نیز «شاهین شهبازی»، «مهرداد ناصحی» و «حمید قنبری» بوده‌اند.

در آلبوم بعدی، آثاری از «علی تجویدی»، «عبدالعلی وزیری» و «مزدا انصاری» را اجرا کردم. تنظیم قطعات «جرعه ای دگر» نیز توسط «مزدا انصاری» انجام شده است. « آزاد میرزاپور»، «محمود فرهمند»، «آتنا اشتیاقی» و «سینا جهان آبادی» نیز دیگر نوازندگان کار بودند و آلبوم به طور کامل در دستگاه سه‌گاه اجرا شد.

*امسال هم آلبوم چهارم شما «پیدا و پنهان» منتشر شد. البته ضبط آن در سال 95 انجام گرفته.

-دقیقاً. پیدا و پنهان کاری ارکسترال است که شاهین شهبازی که خارج از کشور زندگی می کند، آهنگسازی کرده و من در دستگاه همایون و آواز شوشتری اجرا کردم. 10 تراک دارد. تکنواز اثر و جواب آوازها کار استاد جواد بطحایی بوده و سایرهمراهان و همنوازان در این مجموعه کوروش بزرگپور نوازنده تمبک، مرتضی صنایعی نی ، پویا سرایی سنتور، علی درویش نوری عود، فرشاد صارمی کمانچه و آلتو، امین دادوری دف و سازهای کوبه ای و میلاد بیات نوازنده کمانچه آلتو بودند.

*و آلبوم پنجم شما چه خواهد بود؟

-تصمیم داریم آلبوم «یادواره اقبال آذر2» را هم امسال انتشار دهیم که رنگ آمیزی ارکستر زنده یاد محمدرضا را لطفی در گروه های شیدا و چاووش را خواهد داشت، به همین دلیل در خدمت استاد هادی منتظری برای نواختن کمانچه در جواب آواز هستیم.

*خب یک پرسش از اقتصاد نشر آثار موسیقیایی هم داشته باشیم. بالاخره تولید و انتشار این آلبوم ها هزینه دارد. شمارگان کم تری نیز نسبت به آلبوم های پاپ دارد. از دانلودهای غیرقانونی هم که خبر داریم. شما چه می کنید؟

-متاسفانه اقتصاد در حوزه فرهنگ و هنر به هم ریخته و بودجه فرهنگی کشور هم که بسیار نازل است و تازه در این حوزه خرج نمی شود. ما هم به سختی مشغول فعالیت و تولید آثار هنری هستیم.

*فکر نمی کنید باید در حوزه موسیقی سنتی بیشتر از این نوآوری داشته باشیم تا اقبال جوانان به این سبک موسیقی بیشتر شود؟

-با نوآوری موافقم. البته قبل از نواوری و ابداعات تازه باید خودمان را با دانش و فنون کلاسیک مجهز کنیم. یعنی شیوه های کلاسیک را بیاموزیم، بعد اگر خواستیم نوآوری در کار داشته باشیم. استاد شجریان خطاب به همایون گفته بود از هر راهی که می توانی هنر و ادبیات فاخر ایران را به گوش مخاطب برسان و حتماً نباید راه پدر را بروی. خب می بینیم که همایون هم نوآوری می کند.

تاکید می کنم که نوآوری در موسیقی سنتی حتماً باید همراه با آگاهی باشد. کارهای بدیع و نو نیز در آینده خود را نشان می دهد. این را هم اضافه کنم که ما دیگر بزرگانی مانند پیرنیا و وزیری و خالقی و صبا و ابتهاج و این ها را نداریم و اگر نوآوری نداشته باشیم، شکل سنتی کار به بن بست خواهد رسید.

برای ایجاد کارهای نو و ابداع و خلاقیت در موسیقی سنتی، رسانه ها به خصوص صداوسیما باید پای کار بیایند. بگذارید خاطره ای نقل کنم؛ یک بار کاستی را پدرم خرید که عکس استاد شهناز روی جلد آن بود. مادرم تا عکس را دید گفت این تصویر استاد شهناز است. پرسیدم از کجا شناختی؟ گفت: قبل از انقلاب می آمد در تلویزیون ساز می زد. می خواهم بگویم رادیو وتلویزیون در روزگاری هنرمند را معرفی می کرد.

موسیقی سنتی و کلاسیک مخاطب خاص دارد. در همه جای دنیا همین گونه است و دولت ها از موسیقی کلاسیک شان حمایت می کنند.

*پاپ هم گوش می کنی؟

-موسیقی فاخر پاپ مانند آثار ویگن یا مازیار را گوش می کنم. مخالف این سبک موسیقی نیستم. موسیقی ای که شعرش بار عاطفی و مفهومی داشته و زیبا و قوی و درست آهنگسازی و اجرا شده باشد، اعتبار دارد. کلام در موسیقی مهم و تاثیرگذار است و باید مفهوم داشته باشد. خواننده باید از عروض و وزن شعر سردربیاورد و با هنرمندان رشته های دیگر مثل نگارگری یا خوشنویسی ارتباط داشته باشد تا اثرش چند بعدی و جامع شود. مثلاً ما در خوشنویسی دوبار در هر مصرع می توانیم کشش حروف داشته باشیم، در آواز هم همین گونه است و دوبار در هر مصرع شعر می توانیم کشش داشته باشیم. می بینیم که هنر زنجیروار به یکدیگر وصل است و هر هنری نکاتی دارد که می تواند به هنر ما اضافه شود.

شاید ندانید که استاد لطفی کنار موسیقی، نقاشی و خوشنویسی هم می کرد و به گالری ها سر می زد. حتی گاهی در وقت تنفس کنسرت ها، چهره اعضای گروه را نقاشی می کرد! یک بار در حال نقاشی کردن از ایشان عکس هم گرفتم.

*همه این بزرگان به چند هنر آراسته اند. فکر می کنی مشکل حال حاضر اهالی هنر و موسیقی چیه؟

-الان همبستگی بین اهالی فرهنگ و همین  موسیقی کم شده. هم بین اعضای این صنف و هم صنوف هنری دیگر انحصارطلبی دیده می شود. چه خوب می شود همه با هم دوست باشیم، عشق ورزی کنیم و در کنار یکدیگر باشیم.

مولانا سروده:

این دیگ زخامی است که در جوش و خروش است
چون پخته شد و لذت دم دید، خموش است

سوختگی و پختگی به سن و سال نیست. هنرمند واقعی باید از جوش و خروش عبور کند و سوخته دل باشد و به پختگی معنوی برسد. به باور من هنرمند اول باید به صلح درونی برسد و از درون خود متصل شود. اگر از درون خود اتصال نیابی و با خودت صلح نکنی، هرگز شجریان و علیزاده و لطفی نخواهی شد.

*تصمیم نداری در حوزه محلی هم کار بکنی؟ استاد شجریان در شب سکوت کویر به زادگاه خودش خدمت کرد. یا دوست شما آقای مختاباد چند قطعه محلی مازندرانی دارد و هنرمندانی مانند کامکارها و دیگران. شما چه؟

-زبان من مازندرانی است و به شدت به شهر و استانم تعصب دارم. هر جا باشم می گویم بابلی هستم. موسیقی مازندرانی را هم گوش می کنم. مثلاً  آلبوم هوژبرخوانی استاد خوشرو در دوره خود نوآوری هایی داشت. خودم را مدیون بزرگانی مانند بنان، رام، دلکش و شریف می دانم و شائق هستم که در زمینه محلی مازندرانی هم کار کنم. هر هنرمندی باید به زادگاه خود خدمت کند و من هم این کار را خواهم کرد، اما هنوز زمانش نرسیده است و به فرصت بیشتری نیاز دارم تا کاری در شان مردم استانم ارائه دهم. باید چیزی را بخوانم که حق مطلب ادا شود.

استاد محمدرضا لطفی وقتی کنسرت داشت، کلاسش را تعطیل و چند ماه تمرین می کرد. نمی گفت من لطفی هستم و به تمرین نیاز ندارم. تازه بابت تعطیل کلاس هایش، خسارت اقتصادی هم متحمل می شد. دلیلش این  بود که کنه و عمق احساسش را به مردم برساند.

من هم اگر بخواهم کاری محلی ارائه دهم باید تمرین بیشتری داشته باشم. اما قول می دهم روزی یک تراک ارکسترال محلی مازندرانی از من خواهید شنید. شعر اثر را استاد حجت الله حیدری سروده و قطعه تنظیم هم شده، اما فعلاً دست نگه داشته ام و برای خواندن اش وسواس دارم تا زمانش برسد.

*درباره ی کارگاه آواز و جواب آواز  که 31 خرداد در آموزشگاه آفتاب نوی بابل برگزار شده هم توضیحی دارید می شنویم.

-گفتم که به شهرم عرق دارم و ریشه ام اینجاست. بابل به این گونه رویدادهای هنری نیاز دارد. وقتی با خانم سهرابیان –مدیر موسسه آفتاب نو- آشنا شدم، ایده هایی مشترک داشتیم و در او خلوص نیت دیدم.

چندی پیش همراه با «هوشنگ فراهانی» -موسیقی‌دان، آهنگساز و استاد دانشگاه- در سالن ادارۀ ارشاد بابل نشستی را در زمینۀ بررسی چگونگی پیدایش و تکامل ردیف سازی و آوازی برگزار کرده بودیم که با استقبال مواجه شد.  در ادامه تصمیم گرفتیم کارگاه آواز و جواب آواز را برگزار کنیم. در کارگاه آواز و جواب آواز، نفر به نفر کار می کنم  وساز هم حضور دارد. هدف کشف استعدادهاست و قرار هم شده این کار ادامه داشته باشد.

*سئوالی نمانده، مطلب نهایی شما رو می شنویم.

-این موسیقی که به دست ما رسیده، در طول تاریخ هنرمندان زیادی زحمت کشیدند و میراث فرهنگی ماست که باید به آن توجه ویژه ای داشت. آیندگان از ما انتظار دارند که موسیقی ملی و سنتی مان را درست به آن ها تحویل دهیم. آن ها می خواهند ببینند ما چه کردیم.

هر مشکلی را نمی توان بر گردن دولت و مسئولان انداخت. باید تنگ چشمی ها را کنار گذاشت و مهرورزانه برای اعتلای فرهنگ و موسیقی مان کار و موسیقی سنتی و کلاسیک ایرانی را معرفی کنیم.

 اگر اهالی موسیقی با هم دوست نباشند، تاثیرگذار نخواهند بود. در گذشته احترام بین استاد  وشاگرد بوده و الان کمرنگ شده. من تلاش می کنم در کلاس های خودم اخلاق و ارزش ها و آداب کار را کنار آواز و موسیقی آموزش دهم.

 


  • سه شنبه 12 تير 1397-12:37

    زنده باشید اقای مهدی پور هم استانی هنرمند ما

    • دوشنبه 11 تير 1397-11:5

      مازندران عزیز، پر و سرشار از جوانانی اینچنین فرهیخته و عالم است، سپاس از نشر چنین مطلبی.


      ©2013 APG.ir