تعداد بازدید: 1158

توصیه به دیگران 3

پنجشنبه 11 بهمن 1397-8:52

در استقبال از تشکیل شورای صنفی استادان دانشگاه کشاورزی ساری

تشکیل شورای صنفی استادان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری بی تردید می تواند زمینه ی رویش و فعالیت دیگر نهادهای مدنی فرهنگی و اجتماعی را در میان دانشگاهیان فراهم آورد. موضوعی که از فقر و فقدانش همیشه در رنج و اندوه بودم و از نبود وکمبود نهاد های خودجوش فرهنگی و مدنی حسرت و افسوس می خوردم.


 مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، صمد علیپور: برگزاری انتخابات شورای صنفی استادان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری، خبری بسیار مسرت بخش و امید آفرین برای من بوده است.

با اینکه چند صباحی است که از این مکان و مامن مقدس دانشگاه به لطف و ملامت برخی بسته ذهنان و مومنان کم حلم و مدارا و مروت که البته همیشه باور و نگرش دینی شان، برایم مکرم و محترم بوده دور شده ام و نیز از مصاحبت و مجالست با دوستان نیک اندیش و هم نفس دانشگاهی ام محروم، نمی توانستم با خیال راحت از کنار این اتفاق مهم و تحول خیز و امید بخش بگذرم و چند لحظه ای مهمان قلم نازنین نگردم.

 مگر می شود که عمری دل به کار فرهنگی سپرده باشی و دلمشغولی ات همیشه این باشد که مشوق و محرک تاسیس و رویش نهاد هادی خود جوش مدنی باشی و آن وقت به سهولت و غفلت، خبر تشکیل شورای صنفی استادان دانشگاه که همه ی آنان از قبیله ی فهم و دانش و خرد و دانایی اند، برایت مهم و طربناک و شادی آفرین نباشد؟.

می خواهم با مختصر تحلیل معرفتی در حد بضاعت اندک و درک ناقص خود، به ستایش و تماشای مبتهجانه و فخر آمیز این نهال مدنی نوپا بنشینم که با  اقدام شجاعانه و فرهمندانه جمعی از دوستان متفکر دانشگاهی انجام گرفته است .

دست توانای کنشگرانه ی آن هیئت موسس را می بوسم که متهورانه و خردمندانه چنین بذری را در مزرعه فراخ و فرهنگ گستردانشگاه کاشتند تا خورشید حریت و مدنیت، گفتگو و تفاهم ،اخلاق هم فهمی و درک تفاوت ها و تمایز ها و لذت و حلاوت کار گروهی وجمعی بار دیگر در دشت و دمن دانشگاه بدرخشد. تا که چراغ راهی و امید و زایشی باشد برای همه دانشگاهیان و به خصوص دانشجویان مظلوم و محروم از فعالیت های آزادمنشانه و مستقل.

هر چند که خودشان (هیئت موسس شورای صنفی استدان) در حلقه نخست شورای مرکزی قرار نگرفتند، اما همین قدر که قامت سترگ خود را به دست شلاق آرای آزادانه ی دیگر هم نوعان و هم کیشان و همکاران سپرده اند بزرگترین عمل اخلاقی و مدنی و شجاعانه از جانب آنان انجام پذیرفته است.

تشکیل شورای صنفی استادان دانشگاه بی تردید می تواند زمینه ی رویش و فعالیت دیگر نهادهای مدنی فرهنگی و اجتماعی را در میان دانشگاهیان فراهم آورد. موضوعی که از فقر و فقدانش همیشه در رنج و اندوه بودم و از نبود وکمبود نهاد های خودجوش فرهنگی و مدنی حسرت و افسوس می خوردم.

شایسته است اشاره کنم در سال  ۷۹ که مسئولیت اندکی در امور فرهنگی و دانشجویی دانشگاه کشاورزی ساری داشتم در یادشت بلندی برای یکی از همایش های فرهنگی و اجتماعی در استان نوشتم و به موضوع مهم «مشارکت نداشتن استادان در فعالیت های فرهنگی و مدنی» اشاره کردم. هنوز نیز وفادار و دلبسته ی به همان باور پیشینم .

 البته نبود این مشارکت، دلایل مهمی دارد که مهمترین آن مداخله و سلطه و سیطره ی قدرت و سیاست در امور خطیر فرهنگی است که دانشگاه به عنوان مهمترین نهاد مدرن که رسالت تولید علم و نقد و نقادی را بر دوش نحیف خود حمل می کند از این سیطره و سلطه در امان نمانده است. همیشه دولت ها از خشم و خروش مدنی دانشگاه در هراس بوده اند و بیمناک .
پیکر دانشگاه هم اکنون زخمی است حتی در چهلمین سال انقلاب . استقلال حرفه ای اش بسی خدشه و صدمه و لطمه به خود دیده است .

تاسیس شورای صنفی استادان دانشگاه کشاورزی ساری پیام مهمی برای ما دارد. دانشگاه می تواند پیشتاز در ترویج فرهنگ کار تیمی و گروهی و صنفی باشد. مشارکت ها و هم فهمی ها و کنشگری ها ما را در فهم و درک دیگری و زیست صلح آمیز و پذیرش تفاوت ها و تمایز های فکری و سلیقه ای تقویت خواهد کرد.

یاد عبارت نغز و پر مغز یکی از اندیشمندن و متفکران امر خطیر آموزش داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳ افتادم که گفت: «اگر می‌خواهید بدانید کشوری توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید. اینها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. می‌توان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکان شان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است » .

برخلاف مدارس در جامعه ی ما، در دانشگاه ها، مختارانه تر و آزادانه تر می توان پرسشگری و مشارکت و گفتگو وتعامل وتفاهم و تربیت مدنی و کار جمعی و گروهی را به تمرین و تجربه نشست .

شورای صنفی اساتید می تواند مروج فرهنگ گفتگو در دانشگاه و جامعه باشد چنانچه دکتر رنانی استاد متعهد و برجسته دانشگاه اصفهان در مطلب بسیار عمیق خود با عنوان «ناتوانی در گفتگو» نوشت: «یکی از اصلی‌ترین مولفه‌های بلوغ عقلانی و روحی، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، «توانایی گفت‌وگو»‌ است. در واقع معتقدم بدون تقویت این توانایی در یک جامعه، آرزوی توسعه آرزویی محال است. گفت‌وگو یک توانایی محوری برای مبادله اندیشه‌ها است .

 شورای صنفی استادان مکان امنی است برای ابراز وجود و اظهار نظر و از حاشیه به در آمدن  و تن دادن به منطق گفتگو و حذف فرهنگ حذف و طرد. چنانچه یکی از اندیشمندان اجتماعی برجسته ی معاصر دکترمقصود فراستخواه که تالیفات و مطالعات فراوانی در خصوص آموزش عالی در ایران دارد نوشت : «لازم است یک دیدگاه آزاداندیشانه و دموکراتیک از دین و یک جامعه چند صدایی از همه دیدگاه ها و فرصت مشارکت همه گروه های اجتماعی وجود داشته باشد. اگر ما بتوانیم از منطق کثرت گفت و گویی در یک فضای تفاهم و مسالمت آمیز حمایت کنیم که رشد کند مسلما آن طرح ناتمام " انسان یک طرح ناتمام است" در جهت رشد و توسعه حرکت می کند.  همیشه نفرت ها و خشونت ها از سوء تفاهم ها و طردها ناشی می شود؛ وقتی گروه ها طرد می شوند باید منتظر خشونت بود وقتی در جامعه پدیده طرد وجود دارد، افرادی طرد می شوند، گروه های اجتماعی و اقلیت ها طرد می شوند و یک جامعه «غیر»ساز به وجود می آید که مرتب «غیر» می سازد و جامعه ای که سیاست ها و رویه هایش معطوف به حذف و غیریت سازی است و دیگری را حذف می کند طبیعی است، حاشیه ها آواری خواهد شد و بر جامعه فرو خواهد ریخت. همیشه باید منتظر شورش حاشیه ها علیه متن بود پس نیازمند متنی از جامعه هستیم که کمتر حاشیه داشته باشد و اجازه دهد همه گروه ها جزو متن جامعه باشند و انسان ها احساس کنند متنیت دارند و از فرصت های برابر برای ابراز وجود برخوردار هستند».

 


  • صمد علیپور پاسخ به این دیدگاه
    يکشنبه 14 بهمن 1397-23:34

    بخش دوم پاسخ به نقد و نظر جناب هوشیار مهدوی روشن .
    در نقد و نظر جناب هوشیار مهدوی روشن آمده است « صمد موجودی است که در مدیریت بی تاثیر تر از نویسندگی است. خوب می نویسد و وقت می گذارد ولی در اداره یک محیط دو نفره هر چقدر هم تلاش می کند بسیار ناتوان و حواس پرت است و بازنشستگی شاید بزرگترین هدیه دولت اصلاحات به او بود » .
    باید بگویم که ناقد محترم در نقد و نظرخود رعایت انصاف و اخلاق انسانی و ادب دینی و آداب یک نقد سازنده را نکرده است . از یک انسان دانشگاهی با مسئولیت های مختلفی که در داخل دانشگاه و نیز خارج از دانشگاه در سطوح عالی استانی داشته است بعید است که در خصوص انسانی و یا برادر مسلمانی که سال ها با او زیسته است و با افکار و اندیشه هایش آشنایی دقیق دارد این چنین قضاوت نماید .
    این کمترین ، چنین رفتاری را متناسب با آموزه های قرآنی و انسانی نمیداند .
    نازلترین و غیر اخلاقی ترین رفتار و نظر جایی بروز خواهد کرد که مومنی و یا انسانی ، رفتاری دوگانه و آکنده از نفاق و دوریی با مومن و انسانی دیگر داشته باشد . و جای بسی تاسف و تاثر است که توجه به منفعت ها و منصب ها و دل سپردن به قدرت و سیاست و برخورداری همواره از امتیازات ، عرصه را بر اخلاقی زیستن و درک منافع دیگری تنگ کرده است .و به تعبیر خواجه رند شیراز ، آتش زهد و ریا چگونه خرمن دین را می سوزاند . هنوز که هشتصد سال از زمانه ی حافظ شیراز می گذرد دین ابزاری شده است برای پرده پوشی بر حقیقت ها و فضیلت ها و حذف و طرد و حبس وحصر مخالفان و ناصحان و منتقدان مشفق .
    بازنشستگی صمد خان شما هدیه ی دولت اصلاحات نبوده است بلکه اتحاد وپیگیری مثلثی از مدیران محافظه کارارشد دانشگاه و واعظان و فقیهان (نهاد های دینی مستقر در دانشگاه ) ومکاتبات برخی دوستان وابسته به بسیج اساتید و شاید فشار عناصر خارج ازداشگاه بوده است که منجر به خروج پیش از مهلت قانونی از خدمت گردیده و نیز قبل از بازنشستگی غیر قانونی و اجباری و تحمیلی، سه ماه دچار حبس خانگی و استفاده اجباری از مرخصی استحقاقی شده است .
    همه ی این حوادث تلخ و غم انگیز ، زمانی اتفاق افتاد که جناب هوشیار مهدوی روشن یکی از اعضای هیئت رئیسه دانشگاه بودند . با این حجم گسترده مخالفان بر علیه منش و روش کوچک ترین خدمتگذار فرهنگی و اجتماعی در یک دانشگاه غیر علوم انسانی ، صمد خان شما چگونه متهم به ناتوانی در اداره دو نفره می شود ؟. یادتان رفته است که برخی از عناصر ارزشی دانشجویی در سال هقتاد و نه ( ۷۹ ) در اوج گشایش های فرهنگی و سیاسی دولت اصلاحات ، چگونه با همین هدف و نیت حدود سه روز در دانشگاه مازندران بر علیه این ناچیز تحصن کرده بودند . شاید آن اتفاق تلخ را ناتوانی در اداره دو نفره تحلیل و تفسیر می کنید . اگر نبود مدد و غیرت انسانی معاون وقت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه مازندران و سرپرست استانداری مازندران و شاید فرمانداری بابلسر، نمیدانم کارمان به کجا می کشید .
    برادردینی ام جناب هوشیار مهدوی روشن . جرم صمد خان شما چنان که خود فرمودید صراحت در بیان و نیز دفاع از خواسته ها و حقوق فرو خفته ی دانشجویان مظلوم در سال های متناوب مسئولیت فرهنگی و دانشجویی و تاسیس و راه اندازی کانون های فرهنگی و اجتماعی و هنری بوده است .
    جناب هوشیار مهدوی روشن خوب می داند که معاون همه دولت ها بودن در دانشگاه و انحصاری دانستن برخی مسئولیت ها و فقط خود را و منافع گروهی خود را دیدن و خویشتن را در متن دانستن و دیگری را به حاشیه راندن ، با حذف و طرد برخی مومنان آزاد اندیش و متهمم کردن آنان به حواس پرتی و ناتوانی در اداره دو نفره و در نهایت تخفیف و تحقیر شمردن دگر اندیشان و حقیقت خواهان به نام دفاع از انقلاب وستیز با غرب و جریان روشنفکری ، چه تابلو و المان دردناک و غم انگیز و خرد ستیزی است که به نمایش گزارده می شود .
    لب و خلاصه سخن و بیان ودردم :
    عدم درک و فهم تاثیر گذاری نهاد های مدنی فرهنگی و اجتماعی به خصوص در دانشگاه ها وضرورت توجه به استعدادها و خلاقیت ها به خصوص در طبقه ی دانشجو وجوان ، و باور نداشتن به حقوق انسانی آنانی که بر خلاف ما می اندیشند بهانه ای نشود که فردی را و همکاری را به ناتوانی در اداره ی امور و حواس پردتی متهم نمائیم .
    برای شما برادر دینی ام و نیز خودم از درگاه خداوند حکیم و توبه پذیر طلب غفران و آمرزش می نمایم .

    • هوشیار مهدوی روشنپاسخ به این دیدگاه 1 1
      سه شنبه 16 بهمن 1397-6:1

      صمد خان سلام
      من نه آنم که پنداشتی
      با بخش های قابل توجهی از حرف هایتان موافقم. اما بخش های مهمی از حرف های شما را ناشی از "خود حق پنداری" می دانم. تبدیل نقد به دعوا و محل مشاجره هم کار زیبایی نیست و بر داشتن کنترل از روی زبان و آلوده سازی قلم هم کاری بدتر. مهم این است که طاقت وجود داشته باشد و در شرایطی که ناقدی از حقایق سخنی گفته باشد پذیرا باشید. من هم دوران بازنشستگی را تجربه می کنم و استرس های بیمورد را برای قلبم مفید نمی دانم. من هم تجربه حضور در هیات رئیسه را نداشتم و ناقد هیات رئیس و فرد مورد نظر شما بودم. من هم تا حدودی نسبت به مدیریت ها نگاه مثبتی ندارم ولی به هر حال سیستم به مدیر نیاز دارد و در مجموع مدیریت ها با نظرات مدیریتی قبلی موافق تر بودم (هرچند برای هیچ موردی به من هم تعارفی برای هیچ پستی نشده بود). لذا نقد آن مدیر انشاء الله مورد قبول خداوند باشد. اما بعدی ها که خیلی محیط را آشفته کردند و خدا می داند که این رفتار مدیرتی حاضر کی به بن بست و بروز اختلافات درونی خود برسد. به هر حال از نقد شما متشکرم.

    • مازندرانی پاسخ به این دیدگاه 1 0
      يکشنبه 14 بهمن 1397-20:6

      عالی بود صمد جان

      • صمد علیپور پاسخ به این دیدگاه 4 5
        شنبه 13 بهمن 1397-1:20

        از نقد و نظر جناب هوشیار مهدوی روشن که نقد و نظرشان ، کمی صادقانه و مخلصانه نبوده است بسیار سپاسگزارم . وجود عبارت « صمد خان بازنشسته ول » در صدر یاداشت ، شاهدی صادق بر صادقانه نبودن نقد و نظر مذکور می باشد .
        نظر ناقص خود را در چند قسمت خواهم نوشت .
        قسمت اول
        مهمترین نکته ای که در آغاز باید بگویم این است که شاید ناقد محترم با نام مستعاردر فضای مجازی آکنده از حقیقت ظاهر شده است . بارها این نکته ی بس ظریف و مهم را دریاداشت های مختلف یادآور شده ام که چرا ما با نام مستعار به نقد مطلب دیگران که به طور کامل نسبت به افکار و اندیشه ی آنان آشنایی داریم بپردازیم ؟ . آیا نوشتن نقد و نظر با نام مستعار ، به ترویج فرهنگ تملق و پوشیده گویی وحقیقت ستیزی نمی انجامد ؟ .
        بارها به این مسئله که در حقیقت به خلق و خو ، و فرهنگ زیستی و رفتاری ما ایرانیان بر می گردد و ریشه ی روانشناختی و جامعه شناختی دارد می اندیشم که چرا ما باید از آشکار نمودن نام حقیقی خود درفضای مجازی امتناع بکنیم .این کار چند نقص دارد که به اختصار به آن ها اشاره می کنم :
        الف- بی اعتمادی را در ما افزایش خواهد داد .
        ب- زمینه ی رشد فرهنگ مبهم گویی و پوشیده گویی را فراهم خواهد آورد .
        ج - وقتی با سیطره و سلطه ی فرهنگ مبهم گویی و پوشیده گویی مواجه شدیم در نتیجه از تفکر انتقادی و پرسشگری محروم خواهیم شد .
        د. با نام استعاری ظاهر شدن در فضای مجازی به مانند این است که با دستان خودمان باران شلاق را بر پیکرمهمترین مولفه های رشد تفکر و تضارب آراء و اندیشه ها که « گفتگو و هم فهمی و درک دیگری » است فرود آوریم .
        آیا دردناک و غم انگیز نیست که قامت سترگ و استوار بنیادی ترین و دلپذیر ترین گمشده ی انسان هزاره سوم را که همان « گفتگو و درک دیگری » است زخمی و نزار و ذلیل ببینیم ؟ . یقینا" شما دوست منتقد از این اتفاق نامبارک راضی و خرسند نیستید .
        ه - قرار است از دشت مصفای شفافیت و عریانی و صراحت ، و باغ دلپذیر حقیقت خواهی و آزاد اندیشی به کجا پناه ببریم ؟ .
        ما مسلمانان و موحدان ، که توفیق سیراب شدن از چشمه سار زلال و انسان نواز آموزه های قرآنی و دینی را داریم ، عزیمت ملامت آمیز و ملال آور به کویرخشک و سوزان تعصب و خشونت و دگر ستیزی ، شان و منزلت مسلمانی و ایمان ورزی مختارانه را از ما خواهد ستاند .
        و- حسن قاضی مرادی در کتاب ارزشمند خود با عنوان « شوق گفت و گو و گستردگی فرهنگ تک گویی در میان ایرانیان » چه زیبا و عمیق می نویسد : « در طول تاریخ ما ، ارعاب استبدادی نیز ما را به فرو پوشیدگی و خود سانسوری یا پنهان شدن پشت سر جمع سوق داده است . صراحت وعریانی در میان ما ایرانیان کیمیا است » .مطالعه این کتاب و دیگر آثار ایشان برای اهل فرهنگ و گفتگو بسیار سود مند و عقل آفرین خواهد بود .
        ز . بیم آن دارم و سخت اندیشناکم که اگربا هویت اصلی و حقیقی در فضای مجازی فعالیت نکنیم ، ترس از اظهاراندیشه و بیان حقایق در ما تقویت شود و موجب ترویج فرهنگ ریا و دورویی گردد .
        ه . ناگفته نماند برخی از صاحب نظران علوم اجتماعی بر این باورند که اگر کسی با نام مستعار در فضای مجازی فعالیت بکند هم خود راحت تر می تواند اظهار نظربکند و هم دیگران بدون نگرانی و ترس و دور از تعصب و پیش داوری می توانند اندیشه و افکارش را مورد نقد و تحلیل قرار دهند .
        ح . نقل می کنند ویلیام شکسپیر یک اسم مستعار و تخلص است ، شکسپیرتا پایان عمر با همین نام استعاری به خلق آثار پرداخت و نام حقیقی ایشان ناشناخته ماند .
        ط .سخت شایسته و پسندیده است که اندیشمندان و نویسندگان ، با هدف ایجاد صمیمت بیشتر و اعتماد افزون تر و پاسداری از اصول پایدار و مهمی چون گفتگو و هم فهمی ، حق بیان آزادانه افکار و اندیشه ها که بی تردید به کشف حقیقت و رشد فضیلت و آزاد اندیشی ، واستواری سرو محبت ها و دوستی ها خواهد انجامید نام حقیقی خود را مسرورانه و سرمستانه برآفتاب افکنند تا هر صبح و شام شاهد رویش گل لبخند و دوستی و تفاهم و مهربانی باشیم .
        عریان چشم بر جهان گشودیم و عریان ، با دیدگانی برهم ، تا ابد بر خاک خواهیم خفت . پس چه بهتر و زیباتر که درعرصه ی گفتگو و فرهنگ و معرفت نیز عریانی و صراحت و شفافیت را از یاد نبریم . در پناه بی همتا خداوند حکیم و کریم .

        • هوشیار مهدوی روشنپاسخ به این دیدگاه 7 1
          شنبه 13 بهمن 1397-23:27

          صمد عزیز
          اینهمه نالان از اینکه اسم نویسنده مستعار است و بعد خود اذعان می نمایید که شکسپیر هم اسم خود را مکتوم داشت و در ادبیات فارسی مرحوم دهخدا هم با نام مستعار مطلب ها نوشت و ...

          این همه قلم را چرخاندی که بفرمایید نام مستعار بد است و البته در تعبیرهایتان برای بد بودن بسیار هم به خطا رفته اید و جای موضوع و محمول را عوض کردید و خواننده را گیج و گمراه که بالاخره نقد ناقد کرده اید یا نقد مطلب؟ بر امیر قلم هم ایراد گرفته اید که چرا فرمود: انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال. شما من قال را فراموش کنید و به ما قال توجه فرمایید.

          از اینکه با شما به صورت صمیمی شخن گفته شد که عبارت « صمد خان بازنشسته ای ول » در صدر یاداشت را شاهدی صادق بر صادقانه نبودن نقد و نظر مذکور تلقی فرمودید. البته هیچ دلیلی در ادامه بر صادقانه نبودن آن ارائه نفرمودید و با نقل ناقص آن و انداختن «ای» از ابتدای «ای ول» مزه کلام را از بین بردید. مگر شما بازنشسته نیستید؟ ای ول هم یعنی براوا و آفرین و در جهت تحسین با ادبیات شوخ مسلکانه مورد استفاده قرار می گیرد. کجایش دلیل بر صادقانه نبودن است؟

          اگر اینجور عینک بدبینی به چهره بزنید و بخواهید نقد کنید که در پس معرکه هستیم و از هر جمله ای می توانیم فقط ایراد بگیریم.

          من هم هوشیار و هم مهدوی هستم و هم روشن. بنابراین به هیچ وجه این اسم مستعار نیست.

          اصل موضوع پرداختن به مشکلات درون دانشگاه است که هر چند گاهی زخم آن تازه می شود و افرادی همانند استاد بزرگوار سید محمود کاظمی ها را به کنج عزلت و گوشه نشینی و تحمیل بازنشستگی می کشاند و بسیاری با مقالات مسئله دار و با فریب سیستم و لابی گری و از جهل هیات ممیزه و رفیق بازی با بسیاری از آنها با اتکاء به این مقالات مخدوش امتیاز برای استاد شدن کسب می کنند و الان به شدت هم مدعی هستند. زخمی که امثال اولادی با آن همه علم و زکاوت از این ناجوانمردان خورده اند کم نیست. موارد زیاد است. این ها اجمالی بودند از بسته های بزرگی از حقایق که کتمان را به شدت اجباری می کند.

        • هوشیار مهدوی روشنپاسخ به این دیدگاه 5 1
          جمعه 12 بهمن 1397-7:50

          صمد خان بازنشسته ای ول
          دردانه ای در دانشگاه کشاورزی به نام صمد بود که بازنشسته شد و رفت و رفت تا که رفته باشد هر چه شجاعت در بیان و رشادت در کلام.
          صمد اما موجودی بی دنده است و دنده ای ندارد که حتی بتوان او را یک دنده نامید. موجودی که در مدیریت بی تاثیر تر از نویسندگی است. خوب می نویسد و وقت می گذارد ولی در اداره یک محیط دو نفره هر چقدر هم تلاش می کند بسیار ناتوان و حواس پرت است و بازنشستگی شاید بزرگترین هدیه دولت اصلاحات به او بود.
          شورای صنفی در صورتی می تواند برای بیان مکنونات قلبی آحادی از کارکنان برای نقد مدیریت حاکم مفید باشد که برخی از رسانه ها به درستی از آنها پشتیبانی کنند و بدون گزینشی کردن مطالب خوب و بد همه را منتشر کنند و فقط به سانسور جسارت ها و بی ادبی ها بپردازند و بس. برخی از ما فکر می کنیم که حرف ها هر چه با بی ادبی و جسارت غیر معقول همراه باشد بهتر و بیشتر شنیده می شود و جایگاه اجتماعی نویسنده را بالاتر می برد. صمد نویسنده ای آرام و بدور از بی نزاکتی است و نوشته های او غلط یا درست همیشه با ادب و عاری از توهین همراه است. البته نوشته بی ایراد پیدا نمی شود ولی هر چه هست نوشته های صمد می تواند مفید باشد و راه برای نقد اوضاع را باز نماید.
          اطلاعات زیادی در درون دانشگاه وجود دارد که می تواند به خبرهای داغ رسانه ای تبدیل شود ولی انسانی که شجاعت پرداختن به آنها را داشته باشد و یا طرح آنها را در اوضاع فعلی به صلاح بداند یافت نمی شود. خلاصه ترین حالت آن است که از تقلب و تخلف در انتشار مقالات و کسب امتیاز برای استادی توسط تعدادی از اساتید گرفته تا لابی گری های متعدد برای اینکه مخالفان خود را در اخذ رای برای استاد شدن به بهانه های واهی بایکوت نمایند همه وجود حقیقی دارد. از لجاجت گردانندگان وزارت علوم در تغییر مسئله دار مدیریت طرفدار دولت تدبیر و امید گرفته تا استقرار مدیریتی بسیار پر حاشیه و یاوران احمدی نژاد و حذف تدریجی تمام عناصر طرفدار دولت حد اقل از مناصب مهم. خیلی مسائل وجوددارد که انسان شجاعی مثل صمد قدرت ورود به آنها را ندارد و در درون هم کسی نیست تا بتواند آن را بیان کند. همکاران گروهی تلگرامی درست کردند که انگار نقش روابط عمومی دانشگاه را بازی می کند و عیناً همان مطالب نشست ها و برخاست ها و تصمیمات مدیران را منتشر می کند و نقد مدیریت را هم وظیفه خود نمی داند. من هم در داخل حضور مستقیم ندارم ولی دوستان خبرهایی را انشاء الله از سر صدق برایم می آورند و سایه هایی از حقایق را در جریان قرار می گیرم. کسی باید در داخل وجود داشته باشد تا با فداکاری همه حقیقت را آنطور که هست رسانه ای کند.

          • شنبه 13 بهمن 1397-10:11

            از عبارت صمدخان ابتدای متنتون متوجه شدم از موجودات ! در دست تربیت دولت اصلاحات هستید.
            فکر میکردم علم گیاه و جانور، علم تواضع و ایمان به خالق است که با این متن متوجه شدم علم قضاوت هم هست.
            ...

            • هوشیار مهدوی روشنپاسخ به این دیدگاه 1 0
              دوشنبه 15 بهمن 1397-7:7

              خوب بود جناب جویباری هم به قضاوت نمی نشستند و کاربرد صمد خان را حمل بر دوستی فی مابین می گذاشتند. دیگ به دیگ دون می گه روت سیاه. علم گیاه و جانور هم یک علم است و ربطی به ادبیات ندارد ولی ادبیات بکار رفته می تواند متاثر از این علوم بشود. قضاوت کار روزانه و دم به ساعت هر انسانی است ولی منظور از قضاوت مصطلح امروزی اعمال نوع برداشت شخصی افراد بر روی کارکرد و یا مقصود و یا شخصیت افراد دیگر است و این ربطی به علم ندارد و به طور روزمره ما و شما به این مصیبت مبتلا هستیم. کما اینکه شما هم ندانسته به این قضاوت دست زدید.

          • پنجشنبه 11 بهمن 1397-23:1

            سلام
            کاش دوستان در کنار اینهمه دغدغه فرهنگی کمی فهم دموکراتیک و فهم سیاسی را در نوشته های گهربار خویش اضافه مینمودند که در روزگار فعلی نیاز به نخبگان سیاسی در جهت ایجاد ساختاری آزادمنشانه و پرسشگر امری ضروری است..بدون الگوی سیاسی دغدغه های اخلاقی و فرهنگی فقط وقت تلف کنی میباشد.کاش دوستان و عزیزان فهم و درک سیاسی داشتند و از اساتید برجسته ی سیاسی اصلاح گر استان کمک فکری میگرفتند..اما باید دست بوس همین قلم به دستان دلسوز بود...


            ©2013 APG.ir