تعداد بازدید: 2036

توصیه به دیگران 0

جمعه 19 بهمن 1403-22:49

حسن‌کیائیان، نشرچشمه و «امانتی»اش

یادداشتی دربارۀ کتاب «امانتی»، نوشته «حسن کیاییان» که مدیر مازندرانی نشر چشمه، داستان زندگی‌اش را در این اثر به رشته تحریر درآورده است.


مازندنومه، بیژن هنری‌کار: چندی پیش به مهر حسن کیائیان، امانتی‌اش به دستم رسید و آن را یک نفس خواندم. امانتی نام کتابی است در قطع رقعی دیجیتال، با کاغذ سبک به درازای ۳۲۸ صفحه با نمایۀ پایانی اش. اما این درازا نه تنهاخسته کننده نیست که پُراز نکته های خواندنی و درنگ کردنی‌است. او در این کتاب که بازگویی و نگارش آن از تابستان ۱۳۹۸ تا بهار ۱۴۰۳ طول کشیده و در پاییز ۱۴۰۳ منتشر شده است؛ داستان زندگی اش را با زبانی ساده و بی‌پیرایه بیان می کند.

 اما این تنها زندگی نامه ای شخصی و خصوصی نیست. بخشی از تاریخ اجتماعی ایران است از دهان مردی که حضوری آشکار و روشن در پهنۀ مردمی فرهنگ کشور داشته و کوشیده است تا آن‌گونه که می‌فهمد، عملا زندگی کند. این کاری دشوار است و از عهدۀ هرکس بر نمی آید. حرف بسیارها می توان زد، ولی دوصد گفته چون نیم کردار نیست! و مطابقۀ پندار و گفتار و کردار، از دشوارترین کارهای عالم است.

ساختار کتاب

کتاب یک مقدمۀ و نُه پاره دارد که هرپاره عناوین کوتاه چندی را در بر می گیرد. از زاده شدن راوی در 1330 تا سال ۱۳۸۵ خورشیدی که فرزندانش، آرام آرام همۀ کارها را با میل و گرایش خود به دست می‌گیرند. در پیشانیِ گشودۀ کتاب، مصرع غزلی از سعدی به چشم می آید: عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود.

و در ادامه گفته ای از ابوالحسن خرقانی: «بر همه چیزی کتابت بُوَد مگر بر آب، و اگر گذر کنی بر دریا، از خون خویش بر آب کتابت می کن تا آن که از پی تو آید داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند.» و چون چشم دل بگشایی، رد این داغ و خون را بر این کتاب می بینی.

مقدمۀ کتاب

«ماجرا از هشت ده سال پیش شروع شد که فرزندانم روزی به من گفتند چرا خاطرات خودت و به خصوص شرح راه اندازی نشر چشمه را نمی نویسی. بر این باور بودم و هستم که آن‌چه من در طول سال های زندگی ام انجام دادم، به خصوص چهار دهه ای که از شروع به کار نشر چشمه می گذرد، در مقابل کارهایی که برخی کسان در این سرزمین انجام دادند، عددی به حساب نمی آید...» اصرار فرزندان ادامه یافت تا سرانجام پذیرفت اما به شرط آن که کتاب پس مرگ او منتشر شود. قرارشد سینا دادخواه، در پی گفت وگو با کیائیان، آن را بنویسد و به او بسپارد. بی میلی این مرد سبب طول زمان شد، اما با رسیدن نشر چشمه به چهل سالگی، انجام کار شتاب گرفت و به سامانی نیک رسید.

او در ادامه به نکات دیگری در بارۀ ساختار کتاب، مترجمان و نویسندگانی که با آن کار کرده و «سپردن  چوبدستی نشر چشمه به کف با کفایت فرزندانش_ پس از سال ۱۳۸۵_ و آرزوی نهایت تفاهم آنان در هدایت این کانون فرهنگی»  سخن را به پایان می برد. مقدمه با عکسی از کاوه و روزبه و بهرنگ در آغوش مادر، پس از شروع به کارنشرچشمه درسال ۱۳۶۳، تمام می‌شود.

خاطره هایی با خطی روشن

کتاب بر ریل آگاهانه‌ای راه می رود، او با دعوت علی اشرف درویشیان برای ناهار به خانۀ خود قصه اش را آغاز می‌کند. این ایستگاه اول است. به نظرم اگر این¬حکایت با میهمانی براهنی یا احمد رضا احمدی شروع می شد، نمی توانست بر چنین ریلی راه برود. درویشیان با از این ولایت و آبشوران اش، تصویری همدلانه با دردهای مردم دارد. راوی پس از شرح غذای بدون گوشت سفره به اسم"کِرک بَپِرِست" از قول درویشیان می گوید: " جالب است، ما هم در کرمانشاه چنین غذایی را داریم و به آن می گوییم گربه برده. خیلی شبیه هم اند. یعنی یا مرغ پریده و رفته یا گربه آمده و مرغ را برده" کنار این خاطره، تصویری از درویشیان است و نمایی از کتاب فروشی نشر چشمه در دهۀ شصت. این پی ریزی کته کولویتس وار، تو را آماده می‌کند برای خواندن سرگذشت و شنیدن صدای دلِ راوی آن.

اسکیس مردی که عمری کوشیده تا دانسته و بیدار بدود و ردّی روشن از خود به جا بگذارد. در برگ دیگر نمای خانۀ اجاره ای شان از ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ آمده در محلۀ مرادبیک بابل. کتاب پر از عکس هایی است در درازای زندگی کیائیان که به همت پسرش کاوه و دوستانش حسین حسینی و علی مظفری فراهم آمده‌اند. این قصه خط مستقیم