تعداد بازدید: 2250

توصیه به دیگران 3

چهارشنبه 14 مهر 1389-12:29

چراغ را به خانه برگردانید

بخش هایی از مازندران جدا شده ، فرصت شغلی مازندرانی ها به دیگران داده می شود ، از درآمد گردشگری مسافران فقط زباله آنها نصیب مازندران می شود و ...حتي فیش های برقی که هنوز لاینحل باقی مانده اند ، دلیل این همه نامهربانی با مازندران چیست؟(يادداشتي از کلثوم فلاحي،خبرنگار-ساري)

 


ابتدا اين خبر را بخوانيد:

 هادی ابراهیمی در حاشیه برگزاری نخستین همایش دهیاران راهور محله در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوال نگارنده درمورد فرصت سوزی اشتغال نیروی کار بومی استان ها بعد از انتقال نیروها از پایتخت به مراکز گفت: انتقال نیروها تحت هیچ شرایط فرصت سوزی محسوب نمی شود.

 وی افزود: این مسئله قانون کشوری است که دولت با توجه به شرایط تهران ، برای همه استان ها لحاظ کرده است.

 ابراهیمی تصریح کرد: انتقال نیروها از پایتخت به مازندران نافی ورود جوانان و متقاضیان کار به دستگاه های دولتی نیست .

 وی یادآور شد: در قانون نقل و انتقالات کشوری ، سهم ورود جوانان ونیروهای متقاضی کار به درون دستگاه ها حفظ شده و موضوع انتقال نیروها با درخواست شغل تفاوت دارد.

 معاون سیاسی استانداری مازندران با اشاره به اینکه روند استخدامی یک طریق مشخص است و به حوزه معاونت پشتیبانی رئیس جمهور مربوط است گفت: افرادی که به مازندران منتقل شده اند اغلب بومی استان هستند و ظرفیت خالی استان را پر نمی کنند.

ابراهیمی در خصوص برخورد نامناسب افراد منتقل شده به مازندران با برخی مسئولان مرتبط اظهار داشت : تاکنون با چنین مسئله ای برخورد نکرده ام .

البته صحبت های معاون سیاسی در حالی عنوان شد که در جلسه کارگروه تحول اداری ، بسیاری از مسئولان از برخورد تند و نامناسب این افراد گلایه مند بودند.


مازندران علی رغم تمام تلاش ها و فعالیت هایش برای بقا و پایداری نظام جمهوری اسلامی ، در سی سال اخیر همواره مورد بی مهری مسئولان قرار گرفته است.

 از فرصت سوزی های دهه 60 گرفته تا انتقال اخیر کارکنان دولت از پایتخت به مازندران که باعث شده تا بیکاری جوانان تحصیل کرده مازنی ، افزایش یابد .

 عنوان شده که تاکنون هزار و 316 نفر از کارکنان دولت به مازندران منتقل شده اند و البته پرونده 713 نفر هم در دست بررسی است.

بارها استاندار مازندران و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی عنوان کرده اند که بیش از 90 درصد درخواست ها در ملاقات های مردمی ، مربوط به مساله اشتغال است.

 استاندار موکدا در جلسات تکرارا می کند که در ملاقات های عمومی با افراد دارای تحصیلات تکمیلی روبه رو شده که حتی تقاضای شغل رانندگی یا خدماتی در اداره ای داشته اند .

بیکاري جوانان مازنی باعث شده سن ازدواج هم افزایش یابد.از طرفي کارشناسان بیکاری را عامل سایر انحرافات اجتماعی دانسته اند.با طرح دولت عملا تا کنون هزار 316 فرصت شغلی در مازندران به پایتخت نشینان تخصيص داده شده و این روند همچنان ادامه دارد.

 جوانان مازنی بیکار ، با نامه های سرکاری برخی نمایندگان روز و شب خود را در این اداره و آن سازمان به امید اشتغال سر می کنند،عده قابل توجهي شغل های فصلی دارند و دیگران هم اشتغال کاذب و البته با اندک حقوقی روزگار می گذرانند.

 اگر در مازندران فرصت شغلی وجود دارد ، چرا این چراغ به خانه روا نیست ؟ چرا کارمندی که 29 سال خدمت کرده ، سال آخر خدمتش به مازندران تحمیل می شود تا پس از به اتمام رساندن آن ، دوباره به پایتخت بازگردد؟

از بین 12 هزار کارمندی که تقاضای انتقال داشته اند ، شش هزار نفر خواستار انتقال به مازندران هستند چرا که فاصله نزدیکی با پایتخت دارد و پس از یک دوره کوتاه مدت زندگی در اینجا ( آن هم برای ثابت کردن برادری و گرفتن امکانات دولتي) خانواده را به پایتخت بازگردانند و خود نیز به رفت و آمد در مسیر بپردازند.

دیده شده که برخی کارکنان به دستگاه ها تحمیل شده اند که تخصص فرد تاکنون مورد نیاز دستگاه نبوده است.

 توهین و ناسزا گفتن این افراد به مقام های مسئول در مازندران به علت اینکه در پست مورد نظر خدمتي شان قرار نگرفته هم از دیگر مسائلی است که با آن مواجهيم.

 گرفتن فرصت اشتغال از استان و مناسب نبودن ترکیب نیروهای انتقال یافته ، حکمی است از سوی رئیس جمهور که باید اجرا شود. 

 جفاهای رفته بر مازندران تمامی ندارد،بايد بدانيم که مسجد را با چراغ خانه روشن نمی کنند.مازنی ها بیشترین مشارکت را در انتخابات اخیر بنا به آمار ارائه شده از سوی دولت ، داشته اند ، چرا فرصت مازنی ها را به دیگران(حتي مازندراني هاي ساکن تهران)می دهید ؟

سکوت مجمع نمایندگان در این خصوص قابل بخشش نیست و مسئولان استان نباید با وجود نیروی انسانی بیکار در استان ، تن به این خواسته دولت بدهند.

بخش هایی از مازندران جدا شده ، فرصت شغلی مازندرانی ها به دیگران داده می شود ، از درآمد گردشگری مسافران فقط زباله آنها نصیب مازندران می شود و ...حتي فیش های برقی که هنوز لاینحل باقی مانده اند ، دلیل این همه نامهربانی با مازندران چیست؟ 

ايميل نويسنده: (falahi.dargahlo@gmail.com)


  • شنبه 17 مهر 1389-0:0

    آب دریای خزر به سمنان منتقل می‌شود!

    این خبر از سایت پارسینه و با معرفی مازند نومه از این سایت به آگاهی ما رسیده است . سابقه این خبر و تاریخ دقیق انتشار آن را نمی دانم . موضوع احتمالاً بر سر تامین آب سمنان در جریان پایتخت شدن احتمالی این شهر است . آرزوی من این است که این طرح منجر به پمپاژ آب شرب مردم مازندران و یا آب سد شهید رجایی به حواشی کویر بدل نشود .لازم است خبرنگاران مازندرانی با حواس جمع و با هوشیاری این خبر را دنبال کنند .

    • جمعه 16 مهر 1389-0:0

      تقصیر خود ماست وقتی ما مازندرانی ها در دولت یک مرد به نام "کردان" داشتیم و قدر او را ندانستیم حالا هم باید کاسه چه کنم چه کنم دست بگیریم و از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست........

      • به زبون غلط اندازپاسخ به این دیدگاه 0 0
        پنجشنبه 15 مهر 1389-0:0

        من دلم مي خاد اداي غلط انداز رو در بيارم ولي حيف كه نمي تونم. غلط انداز يك چند موردي اينجا مطالبي مي نوشت ولي نميدونم چه جوري اونو اذيت كردند يا چزوندند كه بنده خدا حسابي ترسيده و قفل كرد و رفت پي كارش.
        واقعاً ما مي تونيم هر جوري كه دلمون بخواد تو مازندران مديريت بكنيم فقط كافيه هواي اون بالا دستي ها رو حسابي داشته باشيم و اگه يه وقت گفتن ما مي خواهيم نيمي از متقاضيان برگشت به استان ها رو به مازندران بفرستيم بايد تند بگوئيم شما اول بفرستيد بعد ما زمينه هاي سياسي اونو جور مي كنيم. حالا اون خبرنگار هر چي مي خواد از اين سوالات شش من يك غاز بگه.
        اصل اينه كه چه طاسي چه پلاسي. اصلاً 1300 نفر كه چيزي نيست دولت عدالت محور اگه بجاي 1300 نفر 130 هزار نفر رو هم به مازندرون بفرسته اصلاً فرصت شغلي جووناي مازندرون رو نمي گيرند چون اصلاً قرار نبود و نيست كه به اين جوونا كار دولتي بدهند كه حالا بگيم اينا جاي اونا رو مي گيرند.
        نه اينكه فكر كنيد اين هم يكي مثل غلط اندازه نه واقعش اينه كه ما اصلاً به فكر كشوندن جوونا به سمت دولت و كار كردن در دستگاههاي دولتي نيستيم. خدا بركت كنار خيابون گردي و تزريق و نشئگي و خدمات رساني كنار خيابون به برخي از مسافران رو زياد بكنه . خاطر جمع باشين جووناي خوب و خوشگل و ماماني ما اگه بشه دزدي هم بكنن بيكار نمي مونن چون بيكاري بدترين مصيبت است و لذا هر كاري بهتر از بيكاري است. قاچاق هم براي اينكه دست جووناي عزيز باز باشه مي تونه مطالعه بشه و بر اساس ظرفيت اشغال شده توسط مركز نشينان و در جهت همكاري براي حل مشكل اونا به طور موقت تا اطلاع ثانوي و بلا انقطاع تا عمر باقيست مجاز اعلام بشه به شرطي كه اولاً ياد بگيرن كه هواي بالا دستي ها رو داشته باشند و ثانياً ما هماهنگي مي كنيم كه در صورتيكه اشتباهاً توسط عناصر امنيتي دستگير شده باشن مثل سابق با وساطت و يك تلفن از سوي سازمان تعزيزات( عزيز كردن نيروهاي ويژه) زمينه هاي آزادي با منت اونا رو فراهم مي كنيم به شرط اينكه در انتخابات كليه هم مسلك هاشون رو براي راي دادن به ما بسيج بكنن و شلوغش هم نكنن و اينور و اونور همي اينو تو بوق نكنن كه ما براي اثبات صحت و سلامت اون به هر دري بزنيم و مجبور بشيم تعداد قابل توجهي راي رو خريداري كنيم تا يك موجب انحرافي براي خط گمي و رد گم كني ايجاد كنيم.
        بيكاري بد كوفتي هستش و ما اصلاً راضي نيستيم حتي يك شغل از جووناي مازندراني دريغ بشه منتهي اون آقا بالا دستي فرموده كه در ديدارهاي عمومي فوق ليسانس ها و در آينده دكترهايي را خواهيم داشت كه الحمدالله با حفظ شخصيت و كرامت انساني خودشون شغل شريف رانندگي رو پيشه مي كنند و تنها فرقشون با اون راننده هاي بيسواد قبلي اينه كه اولاً عربده نمي كشند و ثانيا با زبوني كه دارند بهتر ميتونند با مسافرها تعامل كنند و كلي تحليل سياسي به خورد خلق الله مي دهند و حسابي حساب مسئولان رو مي رسند. آخه كدم شغل از رانندگي بهتره كه حالا تازه ما با چنان استقبالي رو به رو هستيم كه تعدادي از اساتيد دانشگاه و مسئولان سابق در حد مديران كل و معاونين استانداري هم دارن براي اون رقابت مي كنند و براي كنترل اونا هم ما ناچاريم تعداد 100 الي 200 هزار نفر از جووناي شريف تهراني مازندراني الاصل رو به اينجا بياوريم و مشغولشون بكنيم ولي به شرط اينكه اصلاً فرصت شغلي رو از جووناي ما نگيرند. خاطر جمع باشين در آينده شخص استاندار هم با كمال افتخار جزء همين رانندهاي داراي مدرك دكتري و به عنوان استاد بلامنازع دانشگاه به جاي حضور در كلاس و تدريس و تحقيق به همين شغل شريف روي خواهد آورد و اين شغل در آينده افتخارات زيادي را كسب خواهد كه همه انگشت به دهان بمانند. باق بماند براي اون آقا يا خانم غلط انداز كه از ترس غلاف كرده و رفت پي زندگيش.

        • چهارشنبه 14 مهر 1389-0:0

          جای خوشحالی است که حرف هایی از سر دردمندی از سوی بعضی از جوانان شنیده می شود . این مقدمه خوبی است . تفکیک مسائل به موضوعات محلی و موضوعاتی که در سطح ملی است یادمان نرود . توریسم و لب دریا و موضوع آشغال مسافران کم پول شاید ریشه اش در مسائل محلی نیست . سال ها است در آرزوی رها شدن ساحل دریا از نورچشمی های دولتی هستیم . اگر دولت به درامد حاصله از توریسم فکر نمی کند مسئولین محلی لا اقل در فکر دسترسی آسان تر هم ولایتی ها به دریا باشند که در تمامی فصول می تواند مفری برای هوا خوری و تفریح مردم باشد . .

          • چهارشنبه 14 مهر 1389-0:0

            آ خاخر ته زوون دور اما كه هرچي گمي هيچ كس گوش ندنه . هميشه بعد از انقلاب از مازندران بهره برداري سياسي بيه ولي توجهي به معيشت وشون نيه!


            ©2013 APG.ir