تعداد بازدید: 3711

توصیه به دیگران 119

دوشنبه 14 آذر 1390-19:27

فرصتی نیست بر این معرکه ، نیرنگ نزن!

دل سپردند به صندوق جواهر – مردم !-دین فروشنده ی مومن به ظواهر - مردم!/شب نشد، حنجره و نیزه سیه پوش شدند- لحظه ها با نفس خیمه هم آغوش شدند/کشتی عشق از این معرکه بیرون می رفت- العطش تا سر این گردنه در خون می رفت...(مثنوي عاشورايي؛سروده ي ليلا مشفق-ساري)


 من از این مثنوی تازه به راه افتادم

 یک نفر گفت که از چاله به چاه افتادم

 یک نفر گفت نفس رو به نفس دیوار است

 واژه واژه چه توان گفت ! قلم بیمار است

پرده خوان داشت به پیشانی عادت می زد

 نقطه ای را به نشانی ِ علامت می زد

پنجه ی قافله بر خاکِ تیمم رقصید

 اتفاق آمد و در راهِ تبسم رقصید

صحنه از گندِ دهن های موافق رنگین

خانه در فرصتِ پرواز ِ مخالف سنگین

دلم ازغم ، دلم از موج خیانت خونین

 کوفه البته به دریای جهالت خونین

 دل سپردند به صندوق جواهر – مردم !

دین فروشنده ی مومن به ظواهر - مردم!

شب نشد، حنجره و نیزه سیه پوش شدند

 لحظه ها با نفس خیمه هم آغوش شدند

 کشتی عشق از این معرکه بیرون می رفت

 العطش تا سر این گردنه در خون می رفت

 شعله از خیمه به یک خیمه ی دیگر می برد

 تیر این حرمله تا حلقه ی آخر می برد

 خیمه ها شعله نمودند که راهم باشند

مشعل روشن و ناهید نگاهم باشند

دستِ من آب شد و فاصله ها پـُر می شد

 مرد افتاد و زمین داغ تر از حـُر می شد

فرصتی نیست بر این معرکه ، نیرنگ نزن!

آب ، احیا شده ، بر آینه ها سنگ نزن!

 کیست با من به قرار ِ سر ِ خون می آید

 من زنم از سخنم بوی جنون می آید

کاروان وقت سحر سرعت طوفان دارد

 با خبر باش که شب نطفه ی حیوان دارد

 بی شک این حادثه را باد فراهم می کرد

 اشک آلوده به خون ، بار ِ گناهم می کرد

 لیک آمد زنی از خیمه به دیدار جرس

خیمه آتش شد و آتش گل و نیزار نفس

 باز ایمان شما فتنه خوران شد،مردم

 کودکی معرکه را دید جوان شد،مردم

 سر ِ بر نیزه چه بیناست، اذان می گویند

 العجب معرکه زیباست، اذان می گویند

 قفل این حنجره را شعر درآورد ببین!

گفته بودند کلاه ، نیزه سر آورد ببین!


  • چهارشنبه 7 دی 1390-0:0

    دومين مرتبه است كه ميايم بخوانم
    شعر را سيو كردم ولي مي خواهم دوباره كه بگوييم ما حسينيان از حرف تازه در شعرهاي عاشورا استقبال مي كنيم مرده ايم آنقدر شعرهاي كهنه شنيده ايم

    • سه شنبه 29 آذر 1390-0:0

      بنام الله
      از قول استادم در دانشگاه مازندران عرض می نمایم

      فرصتی نیست بر این معرکه ، نیرنگ نزن!
      آب ، احیا شده ، بر آینه ها سنگ نزن!

      لیک آمد زنی از خیمه به دیدار جرس
      خیمه آتش شد و آتش گل و نیزار نفس

      تصویر بکر و تکنیکی برای شعر عاشورایی مقایسه کنید با بعضی مداحان بی سوادی که برای گریه گرفتن به هر چیزی متوسل شدند در این شعر خانم شاعره شجاعت و صبر مقام حضرت زینب را چنین می گوید
      خدا کند درس بگیرند و بیایند این شعرهای مفهومی بلند برای نداحی استفاده کنند تا مردم و هیات دینی عمیقتر شوند
      یک استاد دانشگاه مازندران

      • شعبان رضوی لموکیپاسخ به این دیدگاه 0 0
        چهارشنبه 23 آذر 1390-0:0

        با سلام و ادب

        زیبا بود و پر معنا زندگی ما کجا و امام حسین (کجا)

        • ليلا مشفقپاسخ به این دیدگاه 0 0
          سه شنبه 22 آذر 1390-0:0

          با سلام

          از اقدام شما قدرداني مي كنم
          انشا الله توفيق داشته باشيم از پيروان حضرت امام حسين (ع) باشيم

          • احسان مهديانپاسخ به این دیدگاه 0 0
            سه شنبه 22 آذر 1390-0:0

            با سلام حضور مدير محترم مازند نومه جناب صادقي

            ضمن تشكر از شما به خاطر اينكه فرصت داديد تا اين شعر زيبا از خانم مهندس مشفق در سايت وزين شما باشد عزاداري حضرت اباعبدالله را به شما تسليت عرض مي نمايم

            • اسحق علی رنجبرپاسخ به این دیدگاه 0 0
              جمعه 18 آذر 1390-0:0

              بنام خدا

              خیلی در من تاثیر داشت و من خدا را شاکرم که در شهر ما چنین شاعرانی با خلوص نیت شعر عاشورایی می گویند .
              شعر ابزار مهمی است که می توانیم با آن بصورت غیر مستقیم انحرافات را در میان مردم نشان بدهیم .
              وقتیکه اعتقادات مردم سست شود انحراف پیش می آید


              با تشکر از سایت مازند نومه !

              • پنجشنبه 17 آذر 1390-0:0

                عقل را انکار نادانان شکست / جاهل آن بالا و عاقل دون نشست . چون چنین شد مردمان بیرون شدند /عاشقان یکباره غرق خون شدند .

                • چهارشنبه 16 آذر 1390-0:0

                  فرصتی هست تا اذان ناله کنیم
                  چشمها شوییم مژه پر ژاله کنیم

                  گوهر عشق به نفس باد بسپاریم
                  هفتاد و دو مروارید به یاد بسپاریم

                  رو به روی حافظ عشق بند غزل پاره کنیم
                  از روز ازل تا به ابد ناله صد باره کنیم

                  • صنم محمدیپاسخ به این دیدگاه 0 0
                    دوشنبه 14 آذر 1390-0:0

                    دل سپردند به صندوق جواهر – مردم !-دین فروشنده ی مومن به ظواهر - مردم!/شب نشد، حنجره و نیزه سیه پوش شدند- لحظه ها با نفس خیمه هم آغوش شدند/کشتی عشق از این معرکه بیرون می رفت- العطش تا سر این گردنه در خون می رفت

                    فوق العاده زیباست این شعر


                    ©2013 APG.ir