تعداد بازدید: 542

توصیه به دیگران 3

شنبه 25 اسفند 1397-8:14

یادداشت نوروزی لطف الله آجدانی

کدام ایران را دوست دارم؟!

من ایران و ایرانیتی را دوست دارم که کنش ها و واکنش های هویتی اش ، مطلق نگرانه و یکسویه و خودخواه نیست. در هویتش عناصر  متکثر ملی و مذهبی و سنت و تجدد، به رغم اعتراض ها و مخالفت هایی که در پاره ای از وجوه خود با یک دیگر دارند، مهارت همزیستی مسالمت آمیز را آموخته و تجربه می کنند.


 مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، لطف الله آجدانی، تاریخنگار: کودکی ام با این پند و پندار آغاز شد که باید ایران را دوست داشته باشم و همچنان و همیشه نیز ایران را دوست دارم و خواهم داشت. پندی از پدر با ریشه هایی عمیق در شور و شعور تعلق به هویتی که" من" و " تو" و "او" را " ما" می کند. و این " ما" هستیم که آموختیم ایران را باید دوست داشته باشیم چون ایران نه فقط سرزمینی است که پدران و مادران و نیاکان ما در خاک آن روئیدند و آرمیدند، بلکه کودکان ما نیز در آن می رویند و خواهند آرمید! و اینگونه ایران، دیروز و امروز و فردای ما را به هم گره می زند و پیوند می دهد.

دیر زمانی از پند پدر بر من نگذشت که شعله های پرفروغ چراغ احساس و تعلق خاطر به ایران با این پرسش و پاسخ پر فروغ محمدعلی فروغی که " ایران را چرا باید دوست داشت" فزونی گرفت و دانستم ایران تنها یک سرزمین و خاک نیست که در گذرگاه های تاریخ ، بزرگ و کوچک شده باشد؛ بلکه ایران یک هویت سترگ از تاریخ و فرهنگ و تمدنی بزرگ با ترکیبی شگفت از اعجاز هنر و موسیقی و شعر و ادب و علم و فلسفه و خرد و شهود در جهان است.

ایران ، شیر کوه آهن هویتی است که به رغم زخم های بسیار بر پیکر تاریخ آن، همیشه و همچنان با قله هایی استوار از دیروز تا به امروز ، بر سپهر اسطوره ها و تاریخ و فرهنگ و تمدن نه تنها ایران، بلکه در جهان می درخشد و قله ها و ستارگان پرشکوهی چون رستم ، آرش کمانگیر ، کوروش ، مولوی ، فردوسی، حافظ، سعدی، عطار، رودکی ،خیام، ابن سینا، غزالی، فارابی ، خوارزمی، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی ، ملاصدرا ، قائم مقام فراهانی بزرگ ، امیرکبیر ، محمد مصدق ، محمد علی فروغی، بدیع الزمان فروزانفر، عباس اقبال، سعید نفیسی، علی شریعتی، مرتضی مطهری، جلال آل احمد، صادق هدایت ، عباس زریاب خوئی ، عبدالحسین زرین کوب ، غلامرضا تختی، نیما یوشیج ،احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی ، چشم اندازی کوتاه از بلندا و عمق تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران در سطح جهان است.

ایران را دوست می دارم چون هوای ایران پر از عطر دلنشین نوای آسمانی و روح بخش صداهای ماندگاری چون محمد رضا شجریان و شهرام ناظری و تار و موسیقی جان بخش محمد رضا لطفی و فرهنگ شریف و حسین علیزاده و ابوالحسن صبا و نگارگری بهزاد و کمال الملک و محمود فرشچیان است که گوش نواز و چشم نواز نه تنها ایرانیان ، که جهانیان است.

ایران را دوست دارم چون خاکش قدمگاه آزادگان و مجاهدان و پهلوانان راه آزادی و دفاع از ملک و ملت در برابر سلطه طلبی های استبداد و دستیازی های دشمنان خارجی و روشنگری علیه خرافات و جهل و ارتجاع است. ایرانی که خاکش در گذرگاه ها و بزنگاه های تاریخی با خون شهیدان بسیاری از دیروز تا امروز آبیاری شده است.

اما به یاد داشته باشیم که در نگاه به گذرگاه ها و فراز و فرودهای تاریخ و سیاست و فرهنگ و تمدن در ایران از دیروز تا امروز و تا فردا، باید در این پرسش و پاسخ به آن با تامل و تحمل اندیشید که باید کدام ایران و کدام ایرانیت را دوست داشت؟!

من ایران و ایرانیتی را دوست دارم که کنش ها و واکنش های هویتی اش ، مطلق نگرانه و یکسویه و خودخواه نیست. در هویتش عناصر  متکثر ملی و مذهبی و سنت و تجدد، به رغم اعتراض ها و مخالفت هایی که در پاره ای از وجوه خود با یک دیگر دارند، مهارت همزیستی مسالمت آمیز را آموخته و تجربه می کنند، تا تقابل  مخرب و بازدارنده جای خود را به تعامل سازنده و پیش برنده دهد.

 ایرانی را دوست دارم که ایرانیانش فارغ از هر نژاد و قوم و زبان و مذهب ، جملگی از شیفتگی و عناد کور و افراطی گری و جزم اندیشی در ستایش این و نکوهش آن ، خود را آلوده به  بزرگ نمایی ها و کوچک نمایی ها و سپید نمایی ها و سیاه نمایی ها نمی کنند.

ایرانی را دوست دارم که برای همه ایرانیان است و در هوایش می توان آزادی و تکثر اندیشه ها را تنفس کرد و صداهای مختلف و مخالف را بر روی میز گفت و گو و تناظر اندیشه ها به گوش نقد شنید و نه آن که آن صداها را در سلول های خودخواهی و جزم اندیشی به بند کشید.

ایرانی را دوست دارم که در کوچه پس کوچه های آن، روز به روز ،عمر شب و تاریک اندیشی جهل و خرافات و تعصبات کور و افراطی گری، خواه در لباس ملی و خواه در لباس مذهبی آن کوتاه ، و ایرانیان به سوی افق های بلندتر و روشنتری از علم و خرد و عقلانیت و اعتدال گام بر می دارند. و چنین ایران و ایرانیتی را هر ایرانی باید قدرش بداند و بر صدر بنشاندش و برایش به احترام ، برخیزد و قد خم کند!

*این یاداشت همزمان با مازندنومه، امروز در ویژه نامه نوروزی روزنامه «ایران» منتشر شد.

 


  • غلامعلی رنجبرپاسخ به این دیدگاه 1 0
    شنبه 10 فروردين 1398-8:7

    ضمن تشکر از جناب آجدانی عزیز
    اما من اعتقادی به چنین ایران توصیف شده بی مرز و لاقیدی ندارم. ایران همیشه برای خودش هوستی مستقل قائل بود و وقتی هویت مستقل معنا می دهد که بتواند با اندیشه های مخالف مهاجه کند و در تضارب و برخورد اندیشه ها تسلط فکری نشان دهد. قاطی کردن همه حتی فراماسونر ها برای دوست داشتن با امهاتی چون حافظ و مولوی و سعدی خیلی کار جالبی آنهم برای یک تاریخ دان نیست. من اصلاً به تعصب افراطی مطرح شده در یکی از کامنت ها برای جناب آقای آجدانی نسبت به آمل و حتی روستایشان ایرادی نمی گیرم و این را امری طبیعی می دانم اما این حق را برای دیگران هم قائلم که چنین تعصبی را از روی شناخت داشته باشند.
    جناب آجدانی عزیز نوشته های شده باشد ایجاد روشنگری و مرز بندی بنماید و ایجاد توهم همه خوبند و بد و خوب همه در یک نگاه باید نگریسته شوند و تکثر یک ارزش است و توحید بی ارزش خیلی خوب نیست. اعتقاد من و شما این است مبنای همه ارزش ها توحید است و تکثر به معنی قاطی شدن بد و خود و توحید و ثنویت و تثلیث جایگاهی در دین ندارد و نمی توان بی دینی را و خدناباوری را با توحید در هم آمیخت و بر خلاف نص صریح قرآن باورهایی را القاء کرد که خود گوینده و نویسنده در مقام انکار آن نیست و توحید را به عنوان یکی از اصول اساسی و متقن جهان هستی و دین مبین اسلام پذیرفته و بدون آن همه چیز را هیچ می داند و بقای جهان هستی را ناممکن می داند. جمع بین توحید و تکثر و ایمان و کفر ناممکن است. در درجه بالاتر ایمان به غیر از توحید مسیر دیگری ندارد و بقیه ایمان ها جز بیان تعصب آلود و اغواگرانه محتوای اندیشه ای ندارند و فاقد وجود حقیقی هستند. پلورالیسمس که شما از آن در قالب تکثر دم زدید هیچ سنخیتی با ایران ندارد و ایران همواره جامعه موحد و توحیدی را بر تکثرگرایی ترجیح داده و می دهد. فرهنگ نمی تواند جمع بین توحید و تفرق و چندگانگی و تکثر را همزمان داشته باشد و این همان جنگ اول انقلاب مارکسیست ها و اندیشه های برخاسته از آن در قالب منطق دیالکتیک است که برای کوبیدن منطق ارسطویی بسیج شدند و فکر می کردند منطق ارسطویی جزء ذات مذهب است و با کوبیدن آن می توانند مومنین و اندیشه های اسلامی را بکوبند و ذهن جوانان را مشوب نمایند. در همان زمان عقلایی نسبت به توضیح اینکه جمع ضدین محال است و برای این که دو ضد در یک جا جمع شوند هشت شرط لازم است و قطعاً هر مثالی از تجمیع ضدین زده شود یکی از این شروط را نقص کرده و امر محال بودن را نمی تواند نقض نماید اقدام کرده بودند که یکی از آنها همین آقای سروش بودند. حال شما را چه شده است که لفظ را عوض کرده و در قالب مثال های اجتماعی بار فکری به پلورالیسم می دهید و آنرا با لطایف الحیل اسلامیزه می کنید؟
    تکثرگرایی در اجتماع هم ناممکن است ولی اگر مقصود را تغییر دهید و منظور خاص خودتان را بخواهید القاء کنید که منظور دفع توحید و انکار وحدانیت خداوند نیست و فقط تحمل اندیشه های مخالف در ظرف جامعه و مدارا کردن برای همزیستی و در صلح و صفا زندگی کردن است این می تواند بسیار هم مورد قبول باشد به شرط اینکه برای این زیست جمعی و تکثر گرایانه حق به محاق رانده نشود و گذشت از حق صورت نگیرد و به نام تعصب جبهه حق کوبیده نشود و جریان پوپولیستی مدرن و حساب شده و رسانه محور روشنفکری بر حق توحید تحمیل نگردد. اسلام چادر وحدت را پهن کرده و صاحبان اندیشه های مخالف را در ذمه خود محافظت می کند و آسیبی به آنها نخواهد رساند ولی به شرط اینکه آنها از حدود خود تخطی نکرده و به جبهه حق و اسلام هجمه نکرده و راه نفاق و دو رویی و تشکیل جمعیت و احزاب برای هدم اسلام و تضعیف آن ندهد. در این میان شیعه پرچمدار اینگونه زیستن است.
    نکته اینکه شما به عنوان تاریخ دان باید بر روی کارکرد حقیقی سیاسی و فکری شخسیت ها تحلیل دقیق تری داشته باشید و امثال فروغی ها و حتی مصدق ها را با سعدی و حافظ و مولوی و امیرکبیر و ... قاطی نکنید. فروغی که یک فراماسونر شناخته شده بود و نخست وزیر دوران شاهنشاهی پهلوی و مامور تامین منافع برای درباریان و مدیریت کشور در آن دوران بود چگونه می تواند توسط یک تاریخ دان ممدوح جلوه نماید. مصدق که قاجار زاده ای در کسوت نماینده مجلس شورای ملی بود و نخست وزیر شاهنشاه که به عنوان سوپاپ اطمینان توسط شاه به نخست وزیری رسید و تنها هنر خوب آن که ملی کردن صنعت نفت بود که جای تقدیر دارد، را نمی توان من جمیع جهات ستود تا تحریف تاریخ صورت نگیرد و مورخ بدون تعصب به ظرف عملکرد افراد و اشخاص و وابستگی هایشان و کارکردهایشان را برای آیندگان تحلیل نماید تا به جریان روشنگری و فکر آزاد و آزاد اندیشی کمک نماید. نمی توان شعار قرآن را به دیده مسامحه نگریست که "وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلا" خدا هیچ راهی را برای تسلط کافران بر مومنان قابل قبول نمی داند حتی اگر این راه در قالب القاء تفکر تکثرگرایی باشد. یا کریمه "الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَى عَليه" اسلام بر سایر تفکرات و دین ها برتری دارد و هیچ تفکری نمی تواند بر اسلام برتری داشته باشد. این ناسازگاری ها باید در ذهن و فکر رفع شود. نیازی به جار و جنجال و بحث و مناظره نیست که قوت استدلال و شیوایی بیان فردی و نیز حافظه قوی یکی کمک کند تا چیرگی موقتی و ظاهری تعصب آلود حاصل شود بلکه این باید در قالب تفکر خلوت گزینانه بین فرد و خالق و تطبیق اندیشه با نکات قرآنی و مباحثه بدون غوغاسالاری صرفاً برای روشن شدن ذهن فرد حل و فصل گردد.
    ارادتمند: غلامعلی رنجبر
    عضو هیات علمی دانشگاه

    • سه شنبه 28 اسفند 1397-7:38

      درود ولی کسی ایرانو دوست داره و این شکلی شعار میده دروغی بیش نیست نمونش اختلاف ساری و امل برای ارش کمانگیر و بخشی نگری اقای تاریخ دان از دهکده خویش!!!!منم میتونم بگم ایرانو دوست دارم ولی شعار ندم!!!!کدام ایران امل یا ایران!!

      • دوستدار ایرانپاسخ به این دیدگاه 3 1
        دوشنبه 27 اسفند 1397-9:49

        مازندرانیها - حد اقل آنها که سرشان به اخبار و سیاست است - آقای تاریخ نگار آملی را میشناسند و با تفکر ایشان آشنا هستند . با این مقدمه باید بگوئیم که آقای آجودانی اصلا نمیتوانند ایران را - ایرانی که ما به اش تعلق خاطر داریم - را دوست داشته باشند ....!
        مطلبی که مرقوم داشتند در حقیقت یک انشای خوب بود و نه شرح اعتقاد و علاقه او به ایران
        راستی کدام ایران ؟
        باورمان بشود که به رودربایستی ست اگرکشورمان را همچنان بدین نام - ایران - مینامیم !
        وقتی تمام نشانه های هویتی و ملی ما را قلع و قمع میکنند و بیم شان است از ذکر حتی نام کوروش و داریوش - و نوروز را به سقاخانه و نقاره خانه و تکایا و امامزاده هایمان میکشانند - و بال و پر میسوزانند اگر سور و سروری به چهارشنبه سوری ما ببینند - و...و... کجا ایران ی مانده است که تئورسین کشور چنان و چنین اش را دوست دارد....!؟
        چه زیبا گفت آن که گفت دیری ست مام وطن را به گور گم شده ای سپرده ایم و با دایه سر میکنیم - دایه ای که اقبال و التفاتی هم به ماندارد.....

        • شنبه 25 اسفند 1397-19:28

          خیلی خوب بود


          ©2013 APG.ir